استوری اخیر امجد امینی، پدر ژینا امینی که در سال ۱۴۰۱ در بازداشت گشت ارشاد حکومتی کشته شد، که در آن پرچم کُردستان در کنار تصویر دخترش دیده می‌شد، واکنش تند پادشاهی‌خواهان از جمله نجات بهرامی را به دنبال داشت. بهرامی این اقدام را نشانه‌ای از «تبلیغ تجزیه‌طلبی» دانست و با ادبیاتی تحقیرآمیز نوشت کسانی که با «تمامیت ایران» بازی کنند، «مانند تفاله دور ریخته خواهند شد». اما سوال اصلی آن است که چگونه یک پرچم از یک نماد هویتی به یک کیفرخواست سیاسی تبدیل می‌شود؟

باید دانست که پرچم کُردستان برای بسیاری از کُردها صرفاً پرچم یک واحد سیاسی در عراق نیست. این پرچم حامل بخشی از حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و تجربه سیاسی کُردهاست؛ بنابراین تقلیل آن به «پرچم بخشی از کشور عراق» شاید توصیفی جغرافیایی باشد، اما معنای هویتی آن را نادیده می‌گیرد.

از همین جهت میشود گفت می‌توان با استقلال کُردستان ایران مخالف بود. می‌توان با احزاب و جریان‌های سیاسی کُردی اختلاف داشت. می‌توان از تمامیت ارضی ایران دفاع کرد. اما هیچ‌کدام از اینها به معنای یکی‌گرفتن «هویت کُردی» با «تجزیه‌طلبی» نیست.

اما نجات بهرامی در اظهارنظر خود در مورد استوری آقای امجد امینی چندین تناقض مهم داشت که باید به آن اشاره کرد! نخستین تناقض موضع بهرامی زمانی آشکار می‌شود که او از «ملت ایران» و وحدت کشور دفاع می‌کند، اما برای دفاع از این وحدت، نمادی را که برای بخشی از ایرانیان دارای معنای هویتی است، بالقوه نشانه تهدید معرفی می‌کند!

باید پرسید اگر کُرد ایرانی بخشی از ملت ایران است، چرا باید برای اثبات ایرانی‌بودنش، از نمادهای کُردی فاصله بگیرد؟ چرا نمایش یک نماد کُردی باید پیشاپیش سوءظن ایجاد کند؟ و چرا برای نسبت‌دادن «تجزیه‌طلبی» به یک فرد، به جای بررسی مواضع سیاسی او، باید از روی یک استوری اینستاگرام درباره نیت او حکم صادر کرد؟ این دیگر تحلیل سیاسی نیست؛ تهمت زدن سیاسی به افراد برای یک هدف خاص است!

تناقض دوم نجات بهرامی، در ادبیات حذف‌گرایانه این موضع است. چگونه می‌توان از «ملت» سخن گفت و هم‌زمان بخشی از همین جامعه را «بی‌صفت و اوباش» خواند و از «دور ریختن» آنها سخن گفت؟ چرا که در کنش دموکراتیک، مخالف سیاسی ممکن است اشتباه کند، یا مواضعی نادرست داشته باشد اما پاسخ به او باید نقد سیاسی در چارچوب گفتمان دموکراتیک همراه باشد، نه یک رویکرد حذف‌گرایانه که مخالف سیاسی را از شهروند بودن ساقط کند!

تناقض سوم نجات بهرامی این است که دفاع از تمامیت ارضی نباید به دفاع از یک تعریف محدود از «ایرانی‌بودن» تبدیل شود. ایران جامعه‌ای متکثر است. کُرد، بلوچ، عرب، تُرک، تُرکمن، لُر، گیلک، مازندرانی و فارس می‌توانند هم‌زمان هویت فرهنگی یا اتنیکی خود را داشته باشند و ایرانی باشند. چرا که ایرانی‌بودن و هویت اتنیکی، دو هویت متضاد نیستند. اگر قرار باشد ایران آینده دموکراتیک باشد، باید بتواند این تکثر را در یک قرارداد سیاسی مشترک جای دهد.

در همین چارچوب باید گفت می‌توان مخالف تجزیه ایران بود و هم‌زمان از حقوق فرهنگی و زبانی کُردها دفاع کرد. می‌توان ایران یکپارچه را خواست و در عین حال با تحقیر هویت کُردی مخالف بود. می‌توان با پروژه‌های استقلال‌طلبانه مخالفت کرد، بدون اینکه هر نماد کُردی را به عنوان تهدید امنیتی معرفی کرد.

چرا که مسئله اصلی این است که ایران قرار است متعلق به چه کسانی باشد؟ اگر ایران خانه مشترک همه ایرانیان است، چرا شهروند کُرد باید برای اثبات وفاداری خود مجبور باشد کُردبودنش را پنهان کند. اگر تمامیت ارضی ایران یک اصل سیاسی است، دفاع از آن باید با سیاستی همراه باشد که به شهروندان احساس تعلق بدهد، نه سیاستی که بخشی از هویت‌های آنان را مشکوک معرفی کند.

به همین جهت باید گفت تمامیت ارضی فقط با مرزبانی و سرکوب حفظ نمی‌شود، بلکه با مشروعیت سیاسی، برابری شهروندی و احساس تعلق نیز حفظ می‌شود. چرا که ایران را نمی‌توان با ترساندن ایرانیان از هویت‌های خودشان حفظ کرد.

همچنین باید گفت مسئله این نیست که آیا باید با تجزیه‌طلبی مخالف بود یا نه؛ مسئله این است که با چه تعریفی از ایران می‌خواهیم با آن مقابله کنیم؟ ایرانِ متکثر و دموکراتیک، یا ایرانی که برای اثبات وحدت خود، دائماً بخشی از هویت‌هایش را مشکوک و مسئله‌دار می‌کند؟

اگر ایران قرار است بماند، باید برای همه ایرانیان جا داشته باشد؛ حتی برای آن شهروند کُردی که پرچم کُردستان را نماد بخشی از هویت فرهنگی خود می‌داند. باید دانست که ایران قدرتمند، ایرانی نیست که از دیدن تفاوت‌هایش بترسد؛ ایرانی است که بتواند این تفاوت‌ها را در یک قرارداد دموکراتیک، بدون حذف و تحقیر، کنار یکدیگر نگه دارد.

✍️کارن ایزدی
✨ فعال مدنی کوئیر-فمینیست پروگرسیو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)