بیانیه بیش از صد فعال سیاسی، مدنی و فرهنگی، نویسنده، روزنامهنگار، دانشگاهی و زندانی سیاسی سابق، در دفاع از زندانیان سیاسی، مخالفت با اعدام و ضرورت آزادی و حقوق شهروندی منتشر شده است. هیچ فعال سیاسیِ آزادیخواه، استقلالطلب، عدالتخواه و طرفدار حقوق بشر، که عمر خود را صرف مبارزه با اعدام، زندانهای عقیدتی و تبعیضهای جنسیتی، قومی، طبقاتی و عقیدتی کرده است، نمیتواند با تلاش برای برقراری حقوق انسانی و شهروندی همراه نباشد.
اما برای چنین مبارز سیاسیای که با پیچیدگیهای استراتژیک قدرتهای سلطهگر و روشهای جنگ روانی آنان آشناست، در رابطه با نامه سرگشاده ۲۰ روشنفکر غربی، پرسشهایی اساسی مطرح میشود:
۱. چرا این اعلامیه نه پیش از تهاجم آمریکا و اسرائیل و نه پس از پایان جنگ، بلکه درست در میانه جنگ منتشر شده است؟ آنهم در شرایطی که این جنگ با هدف سرنگونی رژیمی که نیروهای دفاعی اش از تمامیت ارضی وطن دفاع می کنند و تجزیه ایران دنبال میشود؟
۲. آیا در این فاصله تغییری در ماهیت استبداد حاکم ایجاد شده بود که ضرورت انتشار چنین نامهای را پدید آورده باشد؟
پاسخ به پرسش دوم، البته، منفی است. پاسخ احتمالی به پرسش نخست این است که در شرایطی که جنگ در جریان است و اکنون آمریکا از طریق محاصره بنادر ایران و ایجاد قحطی میکوشد به اهدافی دست یابد که از طریق نظامی نتوانسته است به آنها برسد، چنین نامههای سرگشادهای میتوانند در چارچوب جنگ روانی میان دو طرف مورد استفاده قرار گیرند.
بنابراین، این پرسش پیش میآید که کدام طرف از انتشار این نامه و از تأثیر آن بر جنگ روانی جاری سود میبرد؟ برای پاسخ به این پرسش، باید دید این جنگ چه تحولی در افکار عمومی ایران و جهان ایجاد کرده است که انتشار چنین نامهای را در میانه جنگ ضروری کرده است.
در رتبهبندی محبوبترین و منفورترین کشورهای جهان که پیش از تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران انجام شده و سه ماه پیش منتشر شده است، اسرائیل در جایگاه منفورترین کشور جهان قرار دارد و ایران در رتبه سوم کشورهای منفور قرار گرفته است.
این در حالی است که گزارشهای متواتر نشان میدهد تهاجم غیرقانونی و جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و مقاومت شگفتانگیز ایران، سبب گسترش بیسابقه حمایت و همدردی با ایران در میان بخش بزرگی از افکار عمومی جهان جنوب و حتی جهان غرب، بهویژه در میان جوانان این کشورها، شده است.
در اینجاست که میتوان متوجه شد که هدف اصلی این نامه، در میانه جنگی بیرحمانه، میتواند ضربه زدن به این حمایت باشد. اتاقهای فکر موساد و اسرائیل و در کل لابی اسرائیل در آمریکا نمیتوانند این واقعیت را تغییر دهند که نسلکشی در حال انجام در غزه و پاکسازی قومی در کرانه باختری رود اردن، اسرائیل را به منفورترین کشور در جهان تبدیل کرده است؛ اما هنگامی که امکان تغییر این تصویر در افکار عمومی وجود ندارد، میتوان کوشید ایران را نیز به پایین کشید و از این طریق، آن را از بخشی از این حمایت جهانی محروم کرد.
اینگونه میتوان انگیزه اصلی جریان پشت پرده انتشار این نامه را فهمید. البته لازم به گفتن است که این به آن معنا نیست که کسانی همچون جودیت باتلر آگاهانه امضای خود را زیر چنین نامهای گذاشتهاند؛ بلکه بیشتر، سهلانگاری میتواند سببساز چنین تصمیمی شده باشد.
اما درباره نامه سرگشاده صد نفر ایرانی در حمایت از نامه بیست نفر
از این بگذریم که چرا اکثریت نخبگان سیاسی ایران از خود کنش ندارند و به واکنش نسبت به کنش نخبگان غربی بسنده میکنند و باید آنان کاری را انجام دهند تا اینان بهسرعت سوار قطاری شوند که دیگران راه انداختهاند و در نتیجه، نقطه مرجع آنان نامه سرگشاده آن ۲۰ نفر باشد؛ گویی آنان مسائل ایران را بهتر از خود ایرانیان میفهمند و بهتر تحلیل میکنند. این وضعیت، نشانهای از حضور و عملکرد روانشناسی زیرسلطه است.
اما پرسش اساسی اینجاست: سخنی از استقلال، تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی ایران در این جنگ تجاوزکارانه نیست؟
هیچ سخنی از این نیست که دفاع از تمامیت ارضی ایران، هم حق مسلم و هم وظیفه هر حکومتی است که بر ایران حکومت میکند؛ آنهم بر مبنای قواعد حقوق بینالملل که ریشه در اصل بنیادین منع توسل به زور دارد و از سنگبناهای حقوق بینالملل پس از جنگ جهانی دوم به شمار میآید و بهوضوح در منشور سازمان ملل متحد و رویه قضایی بینالمللی تثبیت شده است.
بیانیه خواهان «پایان جنگ» است، اما اینکه چگونه باید صلح پایدار برقرار شود، از منظر حقوق و منافع ملی ایران، عملاً خالی گذاشته شده است؛ و این، نشاندهنده عدم مسئولیت در قبال مسئله ملی ایران است.
موضع ما این است:
صلح پایدار تنها با توقف جنگ تحقق نمییابد؛ بلکه نیازمند چارچوبی سیاسی و حقوقی است که حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، امنیت مردم و مسئولیت طرفهای درگیر را تضمین کند. از این منظر، ایران در مذاکرات آتشبس و صلح حق دارد بر جبران خسارتهای ناشی از تجاوز، رفع تحریمهای مرتبط با منازعه و پایان دادن به فشارهای اقتصادی و سیاسی، در چارچوب حقوق بینالملل، تأکید کند.
علاوه بر این، ترتیبات امنیتی و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز باید با همکاری مشترک ایران و عمان اداره شود. در این ساختار، هدف ایران اعمال سلطهجویی بر آبراه نیست، بلکه استیفای حق مسلم خود در مشارکت فعالانه برای امنیت منطقهای و پاسداری از حقوق و منافع ملی است.
از ۲۰ امضاکننده نامه در گاردین، که هیچ ایرانی در میان آنان نیست، انتظار نمیرود چنین مواضعی را اتخاذ کنند؛ اما از صد امضاکننده نامه حمایتی، صددرصد چنین انتظاری وجود داشت که چنین موضعی بگیرند و به جامعه ملی ایران نشان دهند که آنان نیز دارای عرق ملی هستند.
دوطرفگرایی و «توازن کاذب»
در پایان، پروفسور حمید دباشی، در نقد نامه ۲۰ نخبه غربی، ( بهروز قمری تبریزی نیز.) آنان را متهم به «دوطرفگرایی» یا «همسنگسازی» (Bothsidesism) کرده است؛ رویکردی که در شرایط خاص میتواند به شکل «توازن کاذب» ظاهر شود.
همین نقد را نیز میتوان به نویسندگان و امضاکنندگان نامه ۱۰۰ نفر وارد کرد؛ چرا که با این «بی طرفی کاذب»، متجاوز و قربانی تجاوز را با یک چوب میرانند و اینگونه، به جای دفاع از نیروهای مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران ــ که با شجاعت و درایتی شگفتانگیز، برنامه آمریکا و اسرائیل برای تجزیه وطن را به شکست کشاندهاند و در این راه بسیاری از آنان کشته و زخمی شدهاند ــ آنان را در کنار دشمن متجاوز قرار داده و به یک چوب میرانند.
نیروهای دفاعی ایران، اگر در زمان هجوم دشمن، مانند ارتش رضاشاهی در سال ۱۳۲۰، در عرض چند ساعت از هم پاشیده و فرمانده آن، رضا شاه، بعد از کوششی ناموفق برای پناهنده شدن در سفارت انگلستان، بدست همانهایی که او را آورده بودند به تبعید فرستاده شد، عمل کرده بود اکنون ایرانی وجود نداشت تا مبارزه خود را برای مردمسالار کردن کشور و بازگرداندن حق حاکمیت به مردم ادامه دهیم.
بنابراین، نباید تعجب کرد اگر به نظر برسد که اکثریت اپوزیسیون جمهوریخواه اعتبار خود را نزد افکار عمومی جامعه ملی از دست داده و در نتیجه، کارایی سیاسی خود را نیز از دست داده است.
حاصل سخن
در پایان، از نیروهای مسلح ایران که در برابر نیروهای متجاوز آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرده و از تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور دفاع کردهاند، انتظار میرود به پاسداری از میهن و مقابله با هرگونه تجاوز ادامه دهند. این دفاع، دفاع از ایران، استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور است و به هیچ جریان یا قدرت سیاسی اختصاص ندارد؛ ازاینرو، همه ایرانیان میهندوست، با هر دیدگاه سیاسی، میتوانند و باید در دفاع از میهن همدل و همراه باشند. ایران متعلق به همه ایرانیان است و دفاع از آن، پیش از هر اختلاف سیاسی، دفاع از یک حق ملی و تاریخی است؛ حقی که تاریخ ایران، شجاعت و فداکاری مدافعان وطن را در پاسداری از آن به یاد خواهد سپرد.
جمال صفری، فرید انصاری دزفولی، محمود دلخواسته
۹ سپتامبر ۲۰۲۶

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.