اسپینوزا یک رسوایی است؟

اگر رسوایی یعنی نداشتن وجدان معذب سوژه در برابر امور بیرونی و جسارت او در برابر آنها، اموری که مسیر امر بالقوه تا بالفعل را برایش از پیش فراهم می‌کنند، پس آری اسپینوزا یک رسوایی است. رسوایی که سوژه را در دیگری و گفتمان‌های متعال و از پیش مشخص منقاد نمی‌کند. رسوایی اینجا با خود تاریخ فلسفه عجین شده از روزگار افلاطون تا روزگار ما . تاریخی که نمود یا تصویر/بازنمایی آن را به صورت مشخص و انضمامی در الگوی قراردادهای اجتماعی قرن هفدهم و هجدهم و در کارهای لاک تا هابز و روسو می‌بینیم. رسوایی اسپینوزا به عنوان یک بدن سرطانی، یا مرز زدا از مفاهیم، در همین مواجه با نقاطی است که بازنمایی کنندگی متافیزیکی در لاک و بازنمایی‌کنندگی نهادی در فرم دولت در هابز را با یکی کردن جوهر با حالات و صفاتش نه فقط به چالش می‌کشد، که آنها را به سخره میگیرد. اسپینوزا به عنوان یک پرسه زن با مفهوم پوتنسیا یا قدرت برسازنده، این الگوهای بازنمایی که از دوران افلاطون تا نمایش سیاسی آن در لویاتان و حتی دولت های لیبرال دموکراتیک قرن بیست و یکم ادامه دارد را در امر درونماندگر و خارجیت تا خورده در درون خود حل می‌کند و نشان می‌دهد که این مسیر چیزی جز ناضرورت کاذب خارجیت یابی و بیگانه ساز الگوهای جزمی تفکر نیست. همانطور که در کتاب اخلاق، علت در معلول و معلول خودش را در علت متجلی میکند، این قدرت برسازنده یا پوتنسیا، که اسپینورا خلاقانه از آن به عنوان حالتی رهایی بخش یاد میکند، می‌تواند نقاط قلمروزدایی درونی را کشف کرده و برسازندگی میل تولیدگر خلاق را که هرلحظه در حال تفاوت‌گذاری است به عنوان نقطه یا نقطه های رهایی ممکن کند. به طوری که این رسوایی دموکراتیک، صناعات فرهنگی و انباشت تمدنی در قالب های سرمایه‌ای/نشانه‌ای و حتی اخلاقی را که به ظاهر بیرونی و متعال هستند به عنوان اموری درونی در تاریخ اکنون احضار می‌کنند. این نوعی تاریخ نگاری اکنونی است که بازه‌اش از قرون باستانی تا دورانی که پست‌مدرن نامیده می‌شود ادامه دارد. تمام لحظات امکان این خارجیت‌یابی دیالکتیکی، که نفی را درون خودش به عنوان عامل متعال حمل می‌کند و آن را به منزله کذب تصویری جبری و استعلایی دوران خود نشان می‌دهد از دید اسپینوزا و فیلسوفان وامدار آن چیزی جز نیرویی عذاب دهنده و توانکاه و جز برای سلاخی دموس یا انبوهه ای که قصدیت آن تکثر است و هر لحظه خواست “شدن” را دارد نیست. چرا که میخواهد آنها این کثرت تفاوت گذار را در فرم میل پارانوئیدی و ازپیش موجود که در قالب و الگوهای انباشتی/تاریخی بازنمایاننده وجود دارند نیروگذاری کنند و آنها محکوم به اراده و کنش تکراری سیزیفوسی باشند تا احساس گناه و پشیمانی در قالب امر بالفعل به سرانجام نرسیده، در هر سوژه‌ای نوعی وجدان معذب و کینه توز خلق کند که جز سرزنش خود و تبدیل شدن به ویران‌کننده دیگری چیزی از آن باقی نماند. اما نگاه ایجابی و غیر دیالکتیکی اسپینوزا که تا دلوز و گتاری نیز ادامه دارد خلق تجربه وجودی برای انبوه‌ای است که می‌خواهد خود را با حفظ “تکینگی” بیان کند. با مرزهای امرمجازی و بالقوگی هایی که از پیش نتیجه مشخص ندارند و تنها نتیجه‌شان افزایش توان است. این حفظ به صورت قلمروگذاری های مجدد و تفاوت گذار به جلو می‌رود و از افتادن در دام قلمروگذاری که در ساحت مفاهیم و ارزش های ثابت و منجمد که نوعی الگوی بازنمایی و استعلایی میسازد، احتراز می‌کند. این امرنو ایجابی و تفاوت گذار، در عرصه هستی شناسی اجتماعی نیز نوعی از درون‌‌ماندگاری است که نشان می‌دهد نه فقط بیرون چیزی جز نمایش نیست که خود این نمایش نیز نوعی درون تابی در شکل خرافه مدرن است که در قالب ارزش مبادله اما با هم ارزهای عام جدید که خود تصاویر هستند، با یکدیگر مبادله میشوند تا حفظ وضع وجود و تابع سازی سوژه‌ها درون این گفتمان مسلط امر نو را برایشان از پیش تبدیل به امر قابل مبادله، و یا آینده های تصویرشده خیالی پیشینی کند. در مقابل اسپینوزا اینجا درونیت را تا سرحدخود پیش می‌برد و سوژه را با انتهای خود رو برور میکند. تا جایی که با ویرانی سوبژکتیویته و همچنین و با قلمروزدایی از مرزهای استعلایی از پیش ممکن کننده‌اش، به نوعی “بدن بی اندام” با تعریفی که دلوز و گتاری از آن دارند برسد. جایی که هرارزش‌گذاری در زمانی اشتدادی و در حال شدن و غیر تقویمی ممکن می‌شود. اینجا رسوایی خود رهایی است. جایی که بز گر بودن، یعنی تکثر و اقلیت‌گر شدگی، در قالب کدگذران و ارزشگذاران، یا شاید آری‌گویان جدید، در برابر کین توزی تاریخی یا نمایشی گذشته به نوعی بیان اراده دست می‌زنند. که امر به ظاهر خارجی بزهکار و اندوهگین را نیز با آهن ربای خود به درون می‌کشند و آن‌ها نیز خارجیت خود را در قالب نوعی ارزش‌گذاری غیر بیرونی و درونی شده درون جوهر خود متفاوت کننده یا حالات متکثر و در عین حال در هماهنگی با سایرین جلو می‌برند. جایی که این بدن های رسوا، این ارزش گذاران، این اقلیم های ازادی، جایی برای وجدان‌های معذب، دولت‌های سرخورده، عادت های حزین و مردمان حسرت خورده نمیگذارند. زیرا در قالب میل های اسکیروفرنیک نقاشان جامعه جدید و متکثر اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)