اگر به سیاست و روش حکمرانی جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس آن تا کنون نگاهی بیندازیم، یک الگوی تکرارشونده در آن دیده میشود. جامعه ایران تقریبا هیچگاه در وضعیت باثبات و بدون تنش با نظم جهانی و منطقه ای قرار نداشته، بلکه دائما در یک منطقه خاکستری نگه داشته شده که در آن همیشه وجود و توطئه دشمن موضوع اصلی سیاست بوده است.
این تکرار تصادفی نیست. انگیزه حفظ دستاوردهای انقلاب در سالهای اول پس از سرنگونی پادشاهی پهلوی، جنگ ایران و عراق و سپس سیاست دشمن هراسی و به ویژه ضد آمریکایی رهبر جمهوری اسلامی و در نهایت سیاست «نه جنگ، نه مذاکره»، هیچ کدام یک وضعیت گذرا، یا به علت کینه و نفرت شخصی و یا فقط و فقط متکی بر واقعیت های عینی و خارجی نبوده اند، بلکه به نظر من یک تکنیک حکمرانی نیز بوده است که در طول حیات جمهوری اسلامی بتدریج آموخته شده و تکوین یافته است. تکنیکی که کارکرد آن نگه داشتن جامعه در یک فضای امنیتی فرضی و کارگردانی شده است، فضایی که کنترل آن همیشه در دست حاکم باقی میماند.
منطق تداوم استفاده از این تکنیک نیز بسیار ساده است. تا زمانی که دشمن بیرونی به اشکال مختلف زنده و حاضر نگاه داشته می شود، بهترین پیششرط برای توجیه کنترل امنیت داخلی فراهم می گردد. در حالیکه اگر دشمن رسما نابود شود یا رسما آشتی حاصل شود، توجیه دستگاه امنیتی گسترده هم فرو میریزد.
بنابراین راهحل حکمرانی آموخته شده برای حکومت های اقتدارگرا مانند جمهوری اسلامی نه پیروزی قطعی است و نه صلح قطعی، بلکه نگه داشتن تهدید در حالت تعلیق دائمی است. جنگ تمام عیار خطرناک است چون میتواند به شکست یا فروپاشی بینجامد، صلح واقعی هم خطرناک است چون توجیه امنیتیسازی را از بین میبرد. بنابراین تنها گزینه پایدار برای بقای این نوع حکمرانی، حفظ ابهام و حالت تعلیق است. همان تاکتیک و سیاستی که به ویژه بخش نظامی و امنیتی نظام به اشکال مختلف، با سنگ اندازی در برابر تفاهم پاکستان و حملات پراکنده به کشتی ها، امروزه پی میگیرد.
در این رابطه بخش نظامی و امنیتی حکومت از یک واقعیت مهم استفاده می کند. واقعیت این است که جامعه انسانی نسبت به ابهام و بلاتکلیفی حساس است. هنگامی که آینده نامعلوم و تهدید دائماً در افق قرار دارد، ذهن انسان برای کاهش اضطراب، به دنبال نشانه، خبر، توضیح و پیشبینی میگردد. در نتیجه، جامعه به تدریج از «سیاست عادی» به «سیاست اضطراری» منتقل میشود.
در سیاست عادی شهروندان حق مطالبه، بحث علنی، و پاسخگویی از حاکم دارند. در سیاست اضطراری، این حقوق به بهانه «بقا و حاکمیت ملی» و مبارزه با دشمن به تعویق میافتد. و زمانی که این تعویق هیچگاه رسما پایان نیابد، وضعیت اضطراری از یک استثنا به قاعده تبدیل میشود. تبدیل شدن استثنا به قاعده اما به این معنی است که حکومت می تواند جامعه را وادار کند طبق قواعد او بازی کند و حتی شرایط زندگی را به گونه تحت کنترل درآورد که جامعه به طور ناخودآگاه وارد این بازی شود.
برای مثال ذهن انسان از «ابهام» و «بلاتکلیفی» بیزار است. از جمله، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» سرشار از ابهام است (آیا جنگ میشود؟ آیا قحطی میآید؟). در این شرایط، ترسی فراگیر جامعه را در بر میگیرد. تودهها به طور ناخودآگاه برای رهایی از این اضطراب جانکاه، یا به سمت انفعال و بی تفاوتی و یا حتی تسلیم میروند یا به سمت پیگیری افراطی اخبار. هر دو حالت اما بازی در زمین حکومت است؛ اولی جامعه را منفعل میکند و دومی ذهن جامعه را کانالیزه می نماید.
از سوی دیگر زمانی که حکومت یک اقدام تحریک کننده می کند و یا برنامه ای را سازماندهی و به اجرا می گذارد (برای مثال احکام اعدام و یا بیانیه های سپاه و پیامهای منتسب به مجتبی خامنه ای)، واکنش اولیه جامعه در برابر این اقدامات تحریک کننده، معمولا خشم شدید و یا مضطرب است. خشم و اضطرابی که تمام انرژی، محتوای شبکههای اجتماعی و گفتگوهای روزمره افراد را معطوف به آن خبر یا اقدام تحریک کننده مینماید. در این حالت معمولا جامعه حق تعیین سیاست روزمره و پیگیری خواسته ها و مطالبات عادی خود را از دست می دهد. و این حاکمیت است که تعیین میکند جامعه امروز به چه چیزی فکر کند، چقدر عصبانی شود و چقدر ناامید گردد. البته حتی در چنین شرایطی جامعه ممکن است فکر کند دارد مقاومت میکند (با زدن هشتگ یا ابراز خشم)، اما در واقع کنترل ریتم عواطفش در دست اتاق فکر امنیتی است.
بنابراین انتشار وسیع اخبار اعدام، تصاویر سرکوب و سیگنالهای جنگ اگرچه از روی دلسوزی، خشم یا به قصد اطلاعرسانی و جلب توجه جامعه جهانی است؛ اما باید دقت کرد که ممکن است همین رسانههای اجتماعی و مردمی، بدون آنکه بدانند، تبدیل به بلندگوی رایگان دستگاه امنیتی برای پخش صدا و تصویر وحشت شوند. حکومت برای ترساندن ۹۰ میلیون نفر نیاز به ابزار گسترده ندارد؛ کافی است چند نمونه عریان از خشونت خلق کند، خود جامعه کار تکثیر آن وحشت را انجام میدهد.
https://t.me/politicalphilosphy/842
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.