پدیدهٔ رقصیدن مادران و پدران سوگوار بر مزار فرزندانشان —نقطهٔ مرزی مرگ— پس از فاجعهٔ کشتار ایرانیان در دیماه، رویدادی به غایت مهم است که کمتر مورد توجه اندیشمندان ما قرار گرفته است. آیا آنچه شاهدش هستیم تولد صورتی بیسابقه از سوگواری در تاریخ ماست؟ یا میتوان نوعی تداوم و پیوستگی میان «رقص سوگ» نوظهور و آیینهای دیرینهٔ سوگواری در این حوزهٔ جغرافیایی مشاهده کرد؟ جستار حاضر کوششی است برای تأمل در همین پرسش.
نوشتهای که در ادامه میخوانید، از تأملی بر مرگ قهرمان یا خدا در خوانش فریزر آغاز میشود و به نسبتِ این سوگ آئینی با رستاخیز یا تجدید حیات کیهانی میپردازد. سپس با مرور بنیانهای اسطورههای کیهانزایی تمدنهای باستانی، نشان میدهد چگونه مفهوم «تداوم»، تمام این اندیشهها را پیوند میدهد. اهمیت این موضوع از آنجاست که رابطهٔ مرگ خدا/قهرمان در اندیشهٔ فریزر را با مفاهیم کیهانزایی مرتبط میسازد. در ادامه، به بازخوانی آیینهای سوگ قهرمان در مصر، میانرودان، یونان و ایران باستان میپردازیم تا نشان دهیم تمامی این آیینهای سوگ، علاوه بر وجه مفهومی مشترک، مبتنی بر نوعی «پرفورمنس سوگ» یکسان بودهاند که در آن صدا، ساز و حرکات بدنی موزون آشکارا وجود داشته است. اما هدف از انجام این پرفورمنس جمعیِ مبتنی بر حرکات موزون تنانه چه بود؟ در این بخش، ربط آن را با ایدهٔ خدا/قهرمانِ رستاخیزکننده خواهیم دید.
سپس به نمونههای تاریخی آیین سوگ در ایران میرسیم؛ بهویژه در پهنهٔ غربی ایران که منطقهٔ مرزی فلات ایران و میانرودان باستان محسوب میشد، و همچنین آیینهای سوگ در ماوراءالنهر، سغد، بدخشان و پامیر؛ آنچنان که فرانسوا گرنه، مردمشناس برجسته، گزارش داده است. در اینجا میبینیم که چگونه مرز میان حرکات موزون تنانه در آیینهای سوگ با آنچه «رقص سوگ» مینامیم (و بهویژه پس از فاجعهٔ کشتار دیماه رواج یافت) باریک میشود.
بخش پایانی این نوشته نیز خوانشی یونگی از فاجعهٔ دیماه و رقص سوگ است. در اینجا خواهیم دید چگونه نگاه یونگی به رقص سوگ، عملاً مؤید این تز است که چنین رقصی—به مثابه نوعی آیین خلسه که مرز میان جهان زندگان و جهان زیرین را میشکند—تلاش دارد تا با نمادهای مرگ (یعنی تجسد، بیحرکتی، تاریکی و سکوت) مبارزه کند و امکان تجدید حیات یا رستاخیز نمادین قهرمان را فراهم سازد.
اصل مقاله را میتوانید در اینجا بخوانید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.