جلال سعیدی ||| کوبا امروز در یکی از دشوارترین دورههای تاریخ پس از انقلاب خود قرار گرفته است. بحران انرژی، کمبود سوخت، دشواری تأمین مواد غذایی و دارو، فرسودگی زیرساختها، کاهش قدرت خرید و مشکلات حملونقل، زندگی روزمره مردم را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
در ماههای اخیر، بهخصوص از ژوئن ۲۰۲۶، فشارها ابعاد تازهای پیدا کردهاند. تشدید فشارهای آمریکا بر منابع ارزی و انرژی کوبا، در کنار مشکلات ساختاری و انباشته داخلی، شرایطی ایجاد کرده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک بحران موقت اقتصادی دانست.
اما اگر قرار باشد درباره کوبا صادقانه صحبت شود، باید از دو خطای متضاد پرهیز کرد: خطای نخست، انکار محاصره آمریکا و نقش آن در بحران است. خطای دوم، نسبت دادن تمام مشکلات کوبا به محاصره و سکوت درباره مسئولیتها، تأخیرها و خطاهای داخلی است. باید هر دو واقعیت را همزمان دید.
کوبایی که از نزدیک دیده شد
در ماه مه ۲۰۲۶ یک ماه در یک محله ی معمولی در کوبا زندگی کردم. با مردم عادی ارتباط داشتم و دوستان زیادی پیدا کردم. این تجربه البته نمیتواند بهتنهایی تصویری کامل از یک کشور یازدهمیلیونی باشد؛ اما به من این امکان را داد که مشکلات زندگی روزمره را نه فقط از طریق آمار و گزارشها، بلکه از نزدیک لمس کنم.
در کنار روحیه مقاومت و سازگاری مردم، مشکلات کاملاً محسوس بود: برق، سوخت، حملونقل، مواد غذایی، دارو، اینترنت و کاهش قدرت خرید. اما نکته ی مهم، مقایسه وضعیت آن زمان با شرایطی است که چند ماه بعد شاهد آن هستیم.
بحران قدیمی است، اما از ژوئن به بعد فشارها شدیدتر شدهاند. محاصره واقعی است؛ اما همه داستان نیست. هیچ تحلیل جدی از وضعیت امروز کوبا نمیتواند نقش محاصره و تحریم آمریکا را نادیده بگیرد. فشار بر منابع مالی، تجارت خارجی، دسترسی به فناوری، قطعات، سوخت و شبکههای بانکی، در شرایطی که اقتصاد کوبا با کمبود شدید ارز روبهروست، تأثیر سنگینی دارد.
اما سؤال این است: آیا میتوان تمام وضعیت امروز کوبا را با محاصره توضیح داد؟ پاسخ منفی است. محاصره میتواند یک کشور را فقیرتر کند؛ میتواند دسترسی به فناوری و منابع را دشوار کند و هزینه تولید و تجارت را افزایش دهد. اما اینکه یک کشور در برابر چنین فشار خارجی تا چه اندازه آسیبپذیر باشد، به وضعیت داخلی آن کشور نیز مربوط است.
کشوری که دهههاست میداند تحت فشار خارجی قرار دارد، باید تا حد امکان زیرساختهایی بسازد، که وابستگی و آسیبپذیری آن را کاهش دهد. و اینجاست که بحث مسئولیتهای داخلی آغاز میشود.
فرصت تاریخیای که شاید به اندازه کافی استفاده نشد
برای فهم بخشی از مشکلات امروز، باید به دوران اتحاد شوروی بازگشت. کوبا در آن دوره از حمایت اقتصادی بسیار مهم شوروی برخوردار بود. این حمایت برای بقای انقلاب و حفظ بسیاری از دستاوردهای اجتماعی آن اهمیت تاریخی داشت. نمیتوان و نباید هزینهکردِ منابع برای آموزش، بهداشت، فرهنگ، هنر، خدمات عمومی، توزیع مواد غذایی و رفاه مردم را نقطه ضعف دانست. برعکس، بسیاری از همین دستاوردها امروز از مهمترین سرمایههای اجتماعی انقلاب کوبا هستند.
اما پرسش دیگری وجود دارد: آیا در کنار این هزینهها، به اندازه کافی برای زیرساختهای بلندمدت و کاهش وابستگی آینده سرمایهگذاری شد؟ انرژی، نیروگاهها، شبکه برق، حملونقل، صنعت، کشاورزی، آبیاری، ماشینآلات، فناوری و تولید داخلی؟
فروپاشی شوروی و آغاز «دوره ی ویژه» نشان داد که اقتصاد کوبا تا چه اندازه به شرایط خارجی وابسته شده است. بنابراین نقد آن دوره این نیست که چرا برای مردم هزینه شد، پرسش این است که چرا در کنار آن، سرمایهگذاری بلندمدت و کافی برای توان تولیدی و زیرساختی مستقل انجام نشد.
این پرسش امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا بسیاری از مشکلاتی که امروز با آنها مواجهیم، یکشبه ایجاد نشدهاند.

انرژی؛ چرا اینقدر دیر؟
یکی از امیدوارکنندهترین تحولات اخیر، سرعت گرفتن استفاده از انرژی خورشیدی است. کوبا در سال ۲۰۲۶ چندین پروژه خورشیدی را توسعه داده است. برای نمونه، در ماه مه یک پارک خورشیدی پنج مگاواتی با یک مگاوات ذخیرهسازی باتری در «خیه گو دوآویلا» وارد مدار شد؛ این پروژه بخشی از کمک صد و بیست مگاواتی چین به کوبا بود. در سانتیاگو دِ کوبا نیز ظرفیت نصبشده خورشیدی افزایش یافته و استفاده از پنلهای خورشیدی برای مراکز خدماتی، آبرسانی و جوامع دورافتاده گسترش یافته است.
این اقدامات را باید مثبت دانست، اما دقیقاً به همین دلیل یک سؤال مهمتر مطرح میشود: چرا این مسیر خیلی زودتر آغاز نشد؟
کوبا آفتاب فراوان دارد. وابستگی آن به سوخت وارداتی سالهاست شناخته شده است و فشار خارجی نیز مسئله تازهای نیست. اگر سرمایهگذاری گسترده در انرژی خورشیدی، ذخیرهسازی، شبکه برق و فناوریهای مرتبط ده یا پانزده سال زودتر آغاز میشد، آیا امروز وضعیت انرژی کوبا متفاوت نبود؟

کشاورزی؛ مسئلهای که دیگر نمیتوان به تعویق انداخت
کوبا برای خروج از بحران، فقط به ارز و سوخت نیاز ندارد؛ به افزایش تولید داخلی -به ویژه در کشاورزی- هم نیاز دارد. در اینجا نیز نباید بحث را به انتخاب ساده میان «دولت» و «بازار» تبدیل کرد. یک اقتصاد سوسیالیستی نیز به فناوری، مکانیزاسیون، دانش، بهرهوری، آبیاری، ماشینآلات، انگیزه تولیدکننده و مدیریت کارآمد نیاز دارد. اتفاقاً تجربه اخیر همکاری کوبا و ویتنام در تولید برنج نمونه جالبی است. پروژه مشترک در «پینار دل ریو» در سال ۲۰۲۵ توانست عملکرد تولید را از حدود دو و نیم تن در هکتار به حدود پنج و نیم تن برساند؛ استفاده از گونههای جدید، تجهیزات، کود و فناوری ویتنامی در این افزایش نقش داشت.
این تجربه یک سؤال ساده ایجاد میکند: اگر بخشی از این فناوری و روشهای تولید امروز امکانپذیر است، چرا انتقال فناوری و نوسازی کشاورزی زودتر و در مقیاس وسیعتر انجام نشد؟
این پرسش، دفاع از مدل اقتصادی ویتنام نیست. شرایط تاریخی و اقتصادی دو کشور متفاوت است و ویتنام را نمیتوان نسخهای برای کوبا دانست. اما هر تجربهای که بتواند تولید یک کشور را افزایش دهد، ارزش مطالعه دارد.

صد و هفتاد و شش اقدام؛ تغییر مسیر یا تصمیم دیرهنگام؟
در ژوئن ۲۰۲۶ پارلمان کوبا مجموعهای شامل یکصد و هفتاد و شش اقدام اقتصادی و اجتماعی در بیست و سه محور را تصویب کرد. در میان این اقدامات، موضوعاتی مانند افزایش اختیارات بنگاههای دولتی، تغییرات در کشاورزی، تأمین نهادهها، نظام بانکی، دستمزدها، یارانهها، سرمایهگذاری و نقش بخشهای غیردولتی دیده میشود. این مجموعه را نمیتوان نه یک بسته مطلوب و بینقص دانست و نه با مفهوم «اصلاحات» به معنای غربی آن یکی گرفت. با برخی اقدامات میتوان موافق بود، درباره برخی باید بحث کرد و درباره برخی نیز میتوان تردید داشت که در شرایط کنونی تا چه اندازه عملی باشند.
اما مسئله اساسی چیز دیگری است: چرا بسیاری از این ضرورتها سالها زودتر به مسئله فوری تبدیل نشدند؟ اگر امروز ضرورت افزایش تولید، اصلاح مدیریت، استفاده بهتر از منابع، نوسازی و تقویت زیرساختها پذیرفته شده است، چرا زمانی که بحران هنوز به این مرحله نرسیده بود، اقدام قاطعتری صورت نگرفت؟
این یک سؤال تاریخی مهم برای چپ کوباست. سوسیالیسم فقط مالکیت نیست؛ فرهنگ هم هست. یک جامعه سوسیالیستی فقط با تغییر مالکیت ساخته نمیشود، فرهنگ اجتماعی نیز اهمیت دارد.
وقتی جامعهای با کمبود شدید برق مواجه است، صرفهجویی در مصرف برق نباید فقط یک دستور دولتی باشد، باید به یک ارزش عمومی تبدیل شود. همین مسئله درباره آب، سوخت، نگهداری از اموال عمومی، کار، بهرهوری و مسئولیت اجتماعی نیز صدق میکند.
در کوبا در این زمینه ضعفهایی وجود دارد. سالها آموزش و فرهنگسازی درباره شرایط جدید اقتصادی، محدودیت منابع و ضرورت صرفهجویی میتوانست جدیتر باشد. این موضوع کوچکی نیست. سوسیالیسم به انسانهایی نیاز دارد که رابطه میان کار، تولید، مصرف و منافع اجتماعی را بفهمند.

مسئله مذهب و خرافه
موضوع دیگری که باید بدون تعارف درباره آن صحبت کرد، مسئله مذهب است. دفاع از آزادی اعتقاد مردم با دفاع از خرافه یکی نیست. هر انسانی حق دارد باور شخصی خود را داشته باشد. اما جامعهای که میخواهد آینده خود را بر پایه علم، آموزش و آگاهی بسازد، باید در برابر گسترش تفکر ضدعلمی و خرافات نیز کار فرهنگی کند. این به معنای سرکوب اعتقاد مردم نیست. بحث بر سر آن است که علم و عقلانیت باید جایگاه محوری خود را در فرهنگ عمومی حفظ کنند. در این عرصه نیز کوبا میتوانست و میتواند کار بیشتری انجام دهد.
کار، مصرف و تغییر فرهنگ اجتماعی
در بحثهای مربوط به کوبا، مقایسهای با ویتنام نیز ارزش تأمل دارد. هدف، صدور حکم کلی درباره مردم دو کشور یا ادعای ذاتاً سختکوشتر بودن یک ملت نیست. فرهنگ اجتماعی محصول تاریخ، اقتصاد و شرایط زندگی است. اما تفاوتهایی در فرهنگ کار، مصرف و سبک زندگی قابل مشاهده است.
ویتنام امروز در اقتصاد جهانی حضور گستردهای دارد و بسیاری از برندهای بزرگ جهان را در آن تولید میکنند؛ اما در کنار این حضور، بخش مهمی از جامعه همچنان سبک زندگی ساده و محلی خود را حفظ کرده است. در کوبای امروز، در بخشی از جامعه، بهخصوص در نسل جوان، جذابیت مصرف، مد و سبک زندگی جهانی بیشتر شده است. همچنین به نظر میرسد بخشی از فرهنگ انقلابی و ضدامپریالیستی که نسلهای قبلی را شکل داده بود، در میان بخشی از نسل جدید کمرنگتر شده است.
این مسئله را نباید به «خوب بودن» یا «بد بودن» مردم نسبت داد. این یک مسئله فرهنگی و اجتماعی است. اگر سوسیالیسم قرار است ادامه پیدا کند، باید درباره فرهنگ کار، تولید، مسئولیت اجتماعی، مصرف و هویت جمعی نیز حرف بزند.

توریسم، دلار، حوالهها و شکافهای اجتماعی جدید
یکی از مهمترین تغییرات جامعه کوبا، رشد نقش ارز خارجی در زندگی روزمره است. توریسم منبع مهم درآمد ارزی است. حوالههایی که کوباییهای خارج از کشور برای خانوادههایشان میفرستند اهمیت زیادی دارند. دلار و یورو نیز در زندگی اقتصادی مردم نقش بسیار مهمی پیدا کردهاند.
در کنار اینها، در سالهای اخیر زیرساختهای جدید انتقال پول میان خارج و داخل کوبا نیز توسعه یافتهاند. شرکتها و پلتفرمهای مالی مستقر در اروپا، از جمله اسپانیا، امکان انتقال و دریافت پول به شکل دیجیتال را برای کاربران فراهم کردهاند. این شبکهها، در کنار حوالههای سنتی، ارتباط مالی میان خانوادههای کوبایی داخل و خارج از کشور را آسانتر کردهاند.
این تحول صرفاً یک موضوع فنی یا بانکی نیست؛ پیامد اجتماعی دارد. خانوادهای که در خارج از کشور خویشاوند دارد و مرتب یورو یا دلار دریافت میکند، با خانوادهای که چنین ارتباطی ندارد در موقعیت اقتصادی یکسانی نیست. کسی که در توریسم کار میکند و درآمد ارزی یا انعام دریافت میکند نیز شرایط متفاوتی دارد. در نتیجه، جامعهای که زمانی تلاش میکرد تفاوتهای طبقاتی را محدود کند، امروز با شکلهای جدیدی از نابرابری اقتصادی روبهروست.
هر تفاوت درآمدی الزاماً به معنای ایجاد یک طبقه جدید نیست. اما نمیتوان این روند را نادیده گرفت. اگر دسترسی به ارز، سرمایه، توریسم و ارتباطات خارجی به عامل تعیینکننده فرصتهای اقتصادی تبدیل شود، شکافهای اجتماعی جدیدی شکل میگیرند.
و پرسش مهمتر این است: آیا این قدرت اقتصادی در آینده به قدرت اجتماعی و سیاسی نیز تبدیل خواهد شد. این مسئلهای است که سوسیالیسم کوبا باید بسیار جدی بگیرد.
اسپانیا، چین و ویتنام؛ جهان خارج و فرصتهای جدید
کوبا امروز ناگزیر است با جهان خارج ارتباط اقتصادی بیشتری برقرار کند. چین در حوزههایی مانند انرژی خورشیدی و تجهیزات، نقشی قابل توجه پیدا کرده است. نمونه روشن آن کمک صد و بیست مگاواتی تجهیزات خورشیدی و پروژههایی است که با فناوری چینی در حال اجراست. ویتنام نیز در کشاورزی، بهویژه تولید برنج، تجربه عملی و همکاری مشخصی با کوبا ایجاد کرده است. در کنار اینها، اسپانیا هم در حوزه های تجارت، گردشگری، سرمایهگذاری و ارتباطات مالی با کوبا پیوندهای مهمی دارد. چین و ویتنام در اینجا به عنوان «الگوی سوسیالیستی» مطرح نیستند.
بحث بسیار سادهتر است: کوبا باید از تجربهها، فناوریها و امکانات جهان استفاده کند، بدون اینکه استقلال سیاسی و اجتماعی خود را از دست بدهد. استفاده از فناوری خارجی با وابستگی سیاسی یکی نیست. پذیرش سرمایه یا ابزار اقتصادی خارجی نیز نباید به معنای تسلیم در برابر منطق سرمایهداری جهانی باشد. مسئله اصلی این است که چه چیزی وارد میشود، تحت چه شرایطی، با چه نظارتی و در خدمت چه هدف اجتماعی قرار میگیرد.

آینده کوبا؛ میان محاصره و انتخابهای داخلی
بزرگترین خطر برای کوبا فقط محاصره خارجی نیست. خطر دیگر این است که بحران آنقدر طولانی شود که اعتماد مردم به توانایی نظام برای حل مشکلات کاهش پیدا کند. جامعهای که سالها با کمبود زندگی میکند، بهتدریج خسته میشود. نسلی که تجربه مستقیم انقلاب و مبارزه ضدامپریالیستی نسلهای قبلی را ندارد، ممکن است دیگر همان رابطه عاطفی و سیاسی را با آرمانهای انقلاب نداشته باشد.
در چنین شرایطی، فقط گفتن اینکه «آمریکا مقصر است» کافی نیست. محاصره باید افشا و محکوم شود. اما همزمان باید به مردم نشان داد که در داخل کشور چه کاری برای تغییر وضعیت انجام میشود. دفاع از انقلاب به معنای دفاع از هر تصمیم گذشته نیست. دفاع از انقلاب کوبا با دفاع از تمام تصمیمهایی که طی دهههای گذشته گرفته شده یکی نیست. اتفاقاً اگر کسی واقعاً نگران آینده سوسیالیسم باشد، باید بتواند درباره خطاهای گذشته صحبت کند.
چرا زیرساختها به این وضعیت رسیدند؟ چرا انرژی خورشیدی دیر توسعه پیدا کرد؟ چرا کشاورزی نتوانست ظرفیتهای خود را آزاد کند؟ چرا فرهنگ صرفهجویی و مسئولیت اجتماعی به اندازه کافی نهادینه نشد؟ چرا بخشی از نسل جدید از فرهنگ انقلابی فاصله گرفته است؟ و چگونه باید با شکافهای اقتصادی جدیدی که از توریسم، حوالهها، دلار و ارتباط با خارج ایجاد شدهاند برخورد کرد؟ اینها پرسشهای ضدانقلابی نیستند. برعکس، پرسشهای ضروری برای حفظ دستاوردهای انقلاباند.
سوسیالیسم کوبایی یا کپیبرداری از غرب؟
راه خروج کوبا در نئولیبرالیسم نیست.کوبا نباید برای حل بحران اقتصادی، دستاوردهای اجتماعی خود را قربانی کند. اما در همان حال، سوسیالیسم نمیتواند به معنای حفظ هر ساختار قدیمی و هر روش ناکارآمدی باشد. سوسیالیسم باید بتواند تولید کند، باید بتواند فناوری جذب کند، باید بتواند زیرساخت بسازد، باید بتواند کشاورزی مدرن داشته باشد، باید بتواند انرژی تولید کند، باید بتواند انگیزه کار و ابتکار ایجاد کند، و در عین حال باید بتواند عدالت اجتماعی، آموزش، بهداشت و استقلال ملی را حفظ کند.
مسئله اصلی همین است: چگونه میتوان سوسیالیسم کوبایی را از درون نیرومند کرد؟ نه با کپیبرداری از غرب، نه با انکار واقعیتهای اقتصادی، و نه با پنهان کردن خطاهای گذشته پشت محاصره خارجی.
سخن آخر
کوبا هنوز تمام نشده است. برعکس، کوبا هنوز سرمایههای بزرگی دارد: نیروی انسانی تحصیلکرده، تجربه تاریخی، دستاوردهای اجتماعی، فرهنگ مقاومت و استقلال سیاسی. اما زمان مهم است، بسیاری از مشکلاتی که امروز با آنها روبهرو هستیم، سالهاست شناخته شدهاند. اگر نوسازی انرژی زودتر آغاز میشد، اگر زیرساختها به موقع بازسازی میشدند، اگر کشاورزی زودتر مدرن میشد، اگر فرهنگ صرفهجویی و تولید و مسئولیت اجتماعی جدیتر دنبال میشد، شاید کوبا امروز در موقعیت متفاوتی قرار داشت.
بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که آمریکا با کوبا چه میکند. سؤال مهم دیگر این است: کوبا با فرصتهایی که دارد چه میکند؟ و شاید پرسش بنیادیتر این باشد: آیا کوبا میتواند بدون تسلیم شدن در برابر سرمایهداری جهانی، بدون از دست دادن دستاوردهای اجتماعی انقلاب و بدون چشمپوشی از استقلال خود، سوسیالیسمش را با واقعیتهای قرن بیستویکم سازگار و نیرومند کند؟
پاسخ این سؤال هنوز باز است. اما برای پاسخ مثبت، نخست باید شجاعت دیدن واقعیت را داشت. نه فقط واقعیت محاصره را؛ بلکه واقعیت خطاهای خود را نیز..
اهمیت تجربه کوبا برای چپ ایران
بررسی تجربه امروز کوبا فقط برای کسانی که دغدغه آینده این کشور را دارند اهمیت ندارد. برای چپ ایران نیز اهمیت حیاتی دارد. چپ ایران، بهدرستی، خود را در برابر مسئله انقلاب سوسیالیستی در ایران و در چشمانداز جهانی آن مسئول میداند. بنابراین نمیتواند تجربههای واقعی جوامعی را که دهههاست در مسیر ساختن جامعهای غیرسرمایهداری حرکت کردهاند، صرفاً با دفاع یا نفی سیاسی بررسی کند.
تجربه کوبا برای ما یک آزمایشگاه تاریخی زنده است. این تجربه نشان میدهد که حتی یک انقلاب بزرگ، با دستاوردهای اجتماعی مهم، استقلال سیاسی و مقاومت طولانی در برابر امپریالیسم، اگر در زمینه تولید، زیرساخت، انرژی، کشاورزی، فناوری، فرهنگ کار، مشارکت اجتماعی و نوسازی اقتصادی با تأخیر عمل کند، میتواند در برابر فشار خارجی بهشدت آسیبپذیر شود.
از سوی دیگر، تجربه کوبا هشدار میدهد که پاسخ به مشکلات اقتصادی نباید الزاماً به معنای تسلیم در برابر منطق سرمایهداری و نئولیبرالیسم باشد. مسئله برای چپ این است که چگونه میتوان میان مالکیت اجتماعی، عدالت، استقلال و دستاوردهای عمومی سوسیالیسم از یک سو و بهرهوری، فناوری، ابتکار، تولید و نوسازی از سوی دیگر رابطهای تازه و کارآمد ایجاد کرد.
به همین دلیل، نقد کوبا از موضع چپ، نه تضعیف سوسیالیسم، بلکه میتواند بخشی از تلاش برای آموختن از تجربه واقعی سوسیالیسم باشد. اگر روزی قرار باشد در ایران جامعهای سوسیالیستی ساخته شود، نمیتوان فقط درباره آرمانها صحبت کرد. باید از امروز درباره زیرساخت، انرژی، کشاورزی، تولید، فرهنگ کار، رابطه دولت و جامعه، انگیزه تولیدکننده، فناوری، فرهنگ عمومی و حتی خطر شکلگیری نابرابریهای جدید فکر کرد.
کوبا فقط موضوع دفاع یا انتقاد نیست؛ تجربهای است که باید از آن آموخت. و شاید مهمترین درس آن همین باشد: برای ساختن سوسیالیسم، نیت خوب و آرمان انقلابی کافی نیست. سوسیالیسم باید بتواند جامعه را تولید کند، بازتولید کند، نوسازی کند و در برابر بحرانها مقاوم سازد. از این منظر، بررسی صادقانه تجربه کوبا برای چپ ایران نه یک بحث حاشیهای، بلکه بخشی از مسئولیت نظری و عملی آن در برابر آینده انقلاب سوسیالیستی در ایران و جهان است.
بهسوی یکپارچهسازی جنبش کارگری و تودهای بهعنوان مدخلی برای ساخت یک چارچوب چپِ فراگیر و متحد
نه به سرکوب، جنگ و تجاوز (دو کاریکاتور)

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.