برای خوان متن کامل ۶۵ صفحهای و یا دانلود و چاپ این پژوهش به این لینک مراجعه فرمائید:
https://asoroj.blogspot.com/2026/08/blog-post_17.html
این پژوهش روایتی است از تلاقی سه لایه بههمپیوسته در تاریخ معاصر کردستان: آیین نوروز، نمادهای پوشاک و پرچم، و گفتمان سیاسی جریان راست سنتی. این سه موضوع در نگاه نخست ممکن است جدا از هم به نظر برسند، اما در واقعیت تاریخی و اجتماعی کردستان، پیوندی ارگانیک و عمیق دارند.
نوروز از هزاران سال پیش جشنِ مشترکِ عموم ملل ایرانی بوده است؛ از آسیای میانه و تاجیکستان تا آنسوی رود فرات. تا سال ۱۹۴۸ نیز میان کردها و دیگر ملل ایرانی در شیوه برگزاری این جشن تفاوت معناداری دیده نمیشد و همگی در آیینهایی مشترک همچون روشنکردن آتش، پختوپز، دیدار خویشاوندان، هدیهدادن بزرگترها به کودکان، رنگآمیزی تخممرغ و کاشتن سبزه شریک بودند.
نقطه عطف این مسیر، سال ۱۹۴۸ است؛ سالی که «پیره میرد»، شاعر و روزنامهنگار سلیمانیه، برای نخستینبار نوروز ملی کردستان را از دل این جشن مشترک آفرید. از آن هنگام تا سال ۲۰۲۴، برخلاف تصور رایج، جریان راستِ سنتیِ کوردایَتی نقش چندانی در گسترش و همگانیشدن این جشن نداشته است. بر پایه شواهد و اسناد تاریخی، ادبیات، اشعار و عکسهای بهجامانده از این دوره، آنچه امروز با عنوان جشنواره نوروز ملی کردستان میشناسیم، در واقع محصول ۷۷ سال نوآوری و تلاش پیگیر جریان چپ و نوگرای کردستان است؛ جریانی که این آیین را طی سه مرحله کلیدی آفرید، تثبیت کرد و گسترش داد:
۱. ابتکار پیره میرد در سلیمانیه عراق (۱۹۴۸)
۲. تداوم آن در شمال کردستان، در کردستان ترکیه (از ۱۹۸۲ تاکنون)
۳. شکلگیری آن در روستای سیسِر سردشت (از ۲۰۰۸ تاکنون)
روستای سیسِر سردشت در این میان جایگاهی ویژه یافته است؛ جایگاه پیشاهنگ نوروز ملی در شرق کردستان. این روستا که از دههها پیش به فعالیتهای فرهنگی و روشنفکرانه شهرت داشت، از سال ۲۰۰۸ و با الهام از مراسم نوروز در کردستان ترکیه، برگزاری جشن نوروز ملی را آغاز کرد و از آن پس هر سال با شکوهی فزاینده این آیین را زنده نگاه داشته است. به این ترتیب، سیسِر به مرکزی برای بازتاب هویت ملی کردها بدل شده و در ذهن و زبان مردم، نماد مقاومت و فرهنگ کردستان به شمار میرود. در نتیجه این مبارزات سه گانه اکنون نوروز تبدیل به بستری برای نوزایی و رنسانس فرهنگی جامعه کردستان شده است.
اما همین بستر هویتی که با خون و تلاش جریانِ نوگرا ساخته شده بود، از سوی جریان راست سنتیِ کُردایَتی مورد موجسواری و مصادره قرار گرفت. این جریان که ماهیتاً فاقد آرمانهای مدرن عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و مردمسالاری است، پس از دههها سکوت و انفعال، ناگهان در سالهای اخیر با نمادهایی وارد میدان شد که هیچ ریشه اصیلی در فرهنگ زاگرس ندارند: جامانه (برآمده از بیابان عربستان)، خاکیپوش کردن نوروز رنگین، و پرچمی که با حذف عناصر دانش، تولید و عدالت از پرچم جمهوری مهاباد، به نماد نوفئودالیسم خاندانی تبدیل شده است. این نمادها نه حامل خاطره جمعی کردها، بلکه ابزار مشروعیتبخشی به ساختاری عشیرهای، مردسالار و ارتجاعیاند.
پژوهش ما نشان میدهد که جریان راست سنتی کُردایَتی چگونه در عمل با پانترکیسم همارز و مکمل شده است؛ دو تیغهای که در جغرافیای چندقومی شمالغرب ایران، بهجای همزیستی، از انشقاق و تقابل تغذیه میکنند. نتیجه این همارزی ساختاری، بازتولید ستم و بنبست است، نه رهایی.
این پژوهش سه پرسش بههمپیوسته را دنبال میکند: نوروز ملی چگونه ساخته شد و چه کسانی آن را ساختند؟ نمادهایی که امروز بر تارک این آیین نشانده میشوند، از کجا آمدهاند و چه معنایی حمل میکنند؟ و در نهایت، این مصادره نمادین چگونه به بازتولید گفتمان سیاسی نوفئودالی و تقابلهای قومی منجر میشود؟
پاسخ به این پرسشها، نه از سر خصومت با هویت کردی، بلکه از سر دلبستگی به آیندهای است که در آن هویت، نه ابزار سلطه، بلکه بستر عدالت، روشنگری و همزیستی باشد.
سلیمانیه؛ زادگاهِ نوروزِ ملی (ابداعِ پیرەمێرد در ۱۹۴۸)
پیرهمێرد، بانی نوروز ملی کردستان
در طول جنگ جهانی اول، بیشتر مناطق کُردنشین به میدان جنگ بین امپراتوی عثمانی، روسیه و انگلیس تبدیل شد. استراتژی عثمانی در قبال کُردها، سوءاستفاده از تعصب مذهبی سنی بود تا آنها را بسیج کرده و به جنگ با روسیه، ارامنه و بریتانیا بفرستد.
اکثریت سران قبایل، روحانیون و شیوخ کُرد، همراه با رعایا و مریدان خود، مجاهد سلطان عثمانی شدند و هزاران نفر از مردم کُردستان را قربانی کردند. رابرت اولسون در کتاب «قیام شیخ سعید پیران» درباره تلفات کُردها طی جنگ جهانی اول مینویسد:
«بیش از پانصد هزار کُرد در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه مردهاند. وقتی شمار مرگومیر کُردان را طی همین دوره در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، شمار مرگومیر کُردها رقمی نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود.³⁷
قدرتهای پیروز با تقسیم کردستان باختری بین سه کشور ترکیه، عراق و سوریه عملا از مردم کردستان انتقام گرفتند. بدین گونه کُردها پس از جنگِ جهانیِ اول، برخلافِ بسیاری از مللِ جهان، از ایجادِ دولت-ملتِ کُردی محروم ماندند.
روشنفکرانِ کُرد که نگرانِ استحالۀ فرهنگی و هویتیِ ملتِ خود بودند، راهحل را در ایجاد و تقویتِ پایههایِ هویتِ ملی جستجو میکردند. یکی از این چهرههایِ برجسته، «پیرهمێرد» (پیره میرد) اهلِ سلیمانیۀ عراق بود که به بانیِ یکی از مهمترین تحولات در هویتِ ملیِ کُردستان تبدیل شد.
پیرهمێرد در روزنامههای «ژین» و «ژیان» با تکیه بر معرفیِ زبان، ادبیات، هنر، فرهنگ، فولکلور، پندِ پیشینیان و آداب و رسوم، در مسیرِ آگاهیبخشی گام برمیداشت. اما او بهزودی دریافت که تنها بخشِ کوچکی از جامعۀ کُردی خوانندۀ نوشتههایِ او هستند؛ در حالی که هویتیابی و رشدِ اندیشۀ ملی، نیازمندِ ابزارها، امکانات و ایجادِ یک هماهنگی و همبستگیِ تودهای است. از این رو، پیرهمێرد در اندیشۀ طراحیِ پروژهای فراگیرتر بود تا تمامیِ اقشارِ کُردستان بتوانند در آن مشارکت کنند.
چند روز پیش از نوروزِ ۱۹۴۸، استاد ابراهیم احمد (نویسنده و فعالِ سیاسیِ اهلِ سلیمانیه) از صالح دیلان (هنرمند) خواست تا به دیدارِ پیرهمێرد برود و از او شعری برایِ نوروز تقاضا کند.¹⁶ این درخواست، همچونِ وانِ حمامِ ارشمیدس،۱۷ الهامبخشِ پیرهمێرد شده و به «یافتم، یافتم» او انجامید. او تصمیم گرفت بیداریِ ملی را در بسترِ آیینِ نوروز پایهگذاری کند؛ میدانی چنان وسیع که تمامیِ اقشارِ کُرد، فارغ از سن، طبقه، جنسیت، عقیده، مذهب، وابستگیِ عشیرهای یا خاستگاهِ شهری و روستایی، بتوانند در آن گردهم آیند و برایِ حفظِ هویتِ خود همپیمان شوند.
پیرهمێرد در گامِ نخست، سرودِ نوروزِ ملیِ کُردستان را با مهارتی بینظیر سرود و آن را به قادر دیلان سپرد تا برایش آهنگسازی کند؛ با این هدف که صالح دیلان آن را در نخستین نوروزِ پیشِ رو و در حضورِ جمعیتِ عظیمی در سلیمانیه اجرا نماید. در گامِ دوم، او برای روز ۲۱ مارس ۱۹۴۸، فراخوانی عمومی برایِ گردهمایی در تپه «مامهیاره» سلیمانیه داد. پیرهمێرد از روزِ پیش، بساطِ پذیراییِ مهمانان را با هزینۀ شخصیِ خود فراهم کرده بود و به سفارشِ او، آتشِ بزرگی در میانهی میدان افروخته شد.¹⁸
اولین مراسم نوروز در سلیمانیه — اجرای سرود پیرهمێرد-۱۹۴۸
در این مراسمِ باشکوه، صالح دیلان برای نخستین بار در تاریخِ کُردستان سرودِ نوروز را اجرا کرد و هزاران تن از مردمِ سلیمانیه با برپاییِ حلقههایِ رقصِ کُردی در اطرافِ آتش، شور و نشاطی بیسابقه به این آیین بخشیدند. پیرهمێرد با این اقدام، روحی کُردانه به کالبدِ نوروز دمید. بدینسان، «نوروزِ ملیِ کُردستان» در تاریخ ۲۱ مارس ۱۹۴۸ متولد شد.
دو سال پس از این رویدادِ تاریخی، در سال ۱۹۵۰، پیرهمێرد درگذشت. مردمِ سلیمانیه تا ۲۰ سال پس از او، این عید را بهتنهایی و با همان سبک و سیاق جشن میگرفتند. بعدها این مراسم به شهرهایِ دیگری چون قلادزه، حلبچه، کویه و اربیل راه یافت. در نیمۀ دومِ قرنِ بیستم، هنرمندانِ نامداری چون حسن زیرک و ناصر رزازی با اجراهایِ حماسی و باشکوهِ خود، جانی تازه به این آیینِ ملی و سرودِ جاودانۀ پیرهمێرد بخشیدند و آن را در سراسرِ کُردستان طنینانداز کردند. با این وجود، تا دهۀ ۸۰ قرنِ بیستم، نوروزِ ملیِ پیرهمێرد از مرزهایِ جغرافیاییِ کُردستانِ عراق فراتر نرفته بود.
کُردستانِ ترکیه (شمالِ کُردستان)؛ گاهوارۀ تداوم و تحکیم (از ۱۹۸۲ تا کنون)
در دهۀ ۱۹۸۰، پروژۀ آتاتورک در جهتِ استحاله و اضمحلالِ کُردها به مراحلِ پایانی رسیده بود. حتی پیشتر، روزنامۀ «ملیت»ِ ترکیه با کاریکاتوری گزنده، مرگِ کُردستان را اعلام کرده بود: گوری با پسزمینۀ کوهِ آرارات و شرحِ «کُردستانِ خیالی اینجا مدفون است».
یک سال پس از برگزاریِ نخستین نوروزِ ملی در سلیمانیه، کودکی در کُردستانِ تحتِ حاکمیتِ ترکیه متولد شد (۱۹۴۹) که بعدها توانست پروژۀ ناتمام «پیرهمێرد» را به سرانجام برساند. این شخصیت، مسیرِ تاریخ را تغییر داد و رویایِ ترکیه برایِ استحالۀ هویتیِ کُردها را به گورستانِ تاریخ سپرد. او سیستمی را بنیان نهاد که برخلافِ احزابِ راستِ سنتیِ کُردایتی، مبارزه را تنها به درگیریِ مسلحانه محدود نمیکرد. وی متدها و رویکردهایِ نوینِ مبارزاتی را در عرصههایِ گوناگونی ابداع کرد؛ از تعلیم و تربیت، فلسفه، تاریخ و اسطورهشناسی گرفته تا فرهنگ، هنر، موسیقی و حتی تلاش برایِ ایجادِ زبان «سورمانجی» (ترکیبی از گویشهایِ سورانی و کرمانجی). در امتدادِ این راهبردِ همهجانبه که ساحتهایِ مختلفی را در بر میگرفت، او به اهمیتِ تاریخیِ نوروزِ ملیِ پیرهمێرد پی برد و با ارائهی تفسیر و خوانشی نوین، جانی تازه به این آیین بخشید.
در پیِ کودتایِ نظامی و دورانِ حاکمیتِ ژنرال کنعان اورن (۱۹۸۰-۱۹۸۹)، بیش از ۶۰۰ هزار نفر در ترکیه روانۀ زندان شدند، هزاران نفر اعدام یا مفقودالاثر گردیدند و هزاران تن دیگر زیرِ شکنجههایِ هولناک جان باختند؛ فضایی خفقانآور که در آن هیچ مجالی برایِ مبارزۀ مدنی باقی نمانده بود. در چنین شرایطی، در تاریخ ۲۱ مارس ۱۹۸۲، «مظلوم دوغان» — از بنیانگذارانِ حزبِ کارگرانِ کُردستان — در زندانِ کلانشهرِ «آمد» (در کُردستانِ ترکیه)، تنها با روشنکردنِ سه چوبکبریت، فرارسیدنِ نوروز را جشن گرفت. او با زغالِ همان چوبکبریتها بر دیوارِ سلولِ خود نوشت: «مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است». وی سپس با کمربندِ خویش، خود را حلقآویز کرد و به شهادت رسید. در امتدادِ این مقاومت، چهار همرزمِ او (فرهات کورتای، اشرف آنیک، محمود زنگین و نجمی اونَر) در شب ۲۸ اردیبهشتِ ۱۳۶۱ (۱۹۸۲)، به شیوۀ رقصِ کُردی دست در دستِ یکدیگر حلقه زدند، پیکرِ خود را به آتش کشیدند و با سر دادنِ فریادِ «مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است»، بدنهایِ خویش را به مشعلهایِ فروزانِ نوروز بدل ساختند.
در سالهایِ پس از آن، علیرغمِ فشارها و سرکوبهایِ وحشیانۀ دیکتاتوریِ حاکم بر ترکیه، مراسمِ نوروزِ ملیِ کُردستان در زندانها و شهرهایِ کُردنشین، بهصورتِ انفرادی یا در قالبِ گروههایِ کوچک برگزار میشد؛ اقدامات و نافرمانیهایی که اغلب با ضربوجرح، حبس و حتی قتلِ شرکتکنندگان به دستِ نیروهایِ امنیتی همراه بود. در دهۀ ۱۹۹۰، تعدادِ شرکتکنندگان در نوروزِ ملیِ کُردستان افزایشِ تصاعدی یافت. در دهۀ ۲۰۰۰، اجرایِ مراسمِ میلیونیِ نوروز در دیاربکر، استانبول و سایرِ مراکزِ جمعیتیِ کُردنشینِ ترکیه به امرِ واقع تبدیل شد — که تاکنون ادامه دارد. بدین ترتیب، در شمالِ کُردستان، نوروز به نمادِ مقاومت و دوبارهزیستن (رنسانس) تبدیل گردید.
بر این اساس، «پیرهمێرد» با ابداعِ نوروزِ ملیِ کُردستان در سال ۱۹۴۸، در جایگاهِ خالق و «مخترع» (Inventor) این آیین قرار میگیرد. از سویِ دیگر، انقلابیونِ کُردستانِ ترکیه در دهۀ ۱۹۸۰، این ابداعِ تاریخیِ پیرهمێرد را بارِ دیگر کشف کرده و آن را در مسیرِ تکامل و توسعه قرار دادند و بدین ترتیب، نقشِ «کاشف و بسطدهنده» (Discoverer and Developer) این دستاوردِ بزرگ را ایفا نمودند.
برای خوان متن کامل ۶۵ صفحهای و یا دانلود و چاپ این پژوهش به این لینک مراجعه فرمائید:
https://asoroj.blogspot.com/2026/08/blog-post_17.html

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.