«چهل هزار نور »
س. روزبه
ای جاویدنامان،
ای مردم دلیر،
آن شب دیماه
با امید آزادی
به خیابان آمدید.
دژخیمان لرزیدند؛
خیابان را تاریک خواستند،
راهها را بستند،
صداها را بریدند
و ارتباطها را قطع کردند.
گمان کردند
اگر سیمها را ببرند،
قلبها نیز
از یکدیگر
جدا میشوند.
اما هر گوشی
ستارهای شد،
و خیابان
آسمانی شد
زیر پای مردم.
نورها به هم پیوستند،
فریادها درهم آمیختند؛
خیابان
کنسرت آزادی شد
با رقص هزاران نور.
فریاد شما
از دل تاریکی برخاست:
«ایران را
پس میگیریم.»
و جهان دید
که این مردم
هرگز تسلیم
ظلمت نخواهند شد.
چراغها جویبار شدند،
جویبارها به هم پیوستند؛
رودی خروشان شدند
که به سوی کاخهای ظلم
پیش میرفت.
آنان سیل را دیدند
و دوباره لرزیدند؛
پس چون درندگان
به جان جوانان
افتادند.
یک چراغ، ده چراغ،
صد، هزار، دههزار…
چهل هزار چراغ
بر خاک افتادند،
اما خاموش نشدند.
گمان کردند
آزادی را
در گلوی این سرزمین
خفه کردهاند.
نمیدانستند
نور، حتی از خون،
دوباره برمیخیزد
و تاریکی را
پس میزند.
شما به ما
شجاعت آموختید؛
و نامتان
افتخار بیدار
این سرزمین شد.
تا ایران هست،
هیچ شب دیماهی
نخواهد توانست
نام شما را
خاموش کند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.