بازخوانی کتاب رابرت اسپنسر

امین قضایی

رابرت اسپنسر پیشتر به خاطر کتاب “حقیقت درباره محمد”(۲۰۰۶) (برای ترجمه فارسی کتاب به اینجا رجوع کنید) توجه عموم را در غرب نسبت به زندگی محمد در منابع اسلامی جلب کرد. او در این کتاب، با اتکا به منابع اسلامی نشان می دهد که توصیفات مدافعین مسلمان در غرب از شخصیت محمد هیچ پایه و اتکای واقعی در منابع اسلامی ندارد و در واقع چره بزک شده ای است از اسلام به عنوان دین صلح تا نسخه بهتری از اسلام و در تضاد با جهادگرایان به خورد ما داده شود. اسپنسر در این کتاب با رجوع به متون اسلامی نشان می دهد که اذعان به حقیقت بهتر از لاپوشانی آن است.
اینبار، در سال ۲۰۱۲، وی اعتبار تاریخی محمد را بررسی می کند. او با رجوع به منابع غیراسلامی در همان دوره و دیگر یافته های تاریخی، این فرضیه قوی را پیش می کشد که اسلام به معنایی که ما می شناسیم، تنها یک قرن بعد از فتوحات اعراب رفته رفته شکل 220px-Robert_Spencerگرفت و به صورت منسجم در آمد. در ذیل یک بازنگری خوب از این کتاب را می خوانید:

بازنگری : ایمن جواد التمیمی

…..
بسیار خوب، استدلالات اصلی علیه اعتبار تاریخی منابع سنتی اسلامی از زندگی محمد و ظهور متعاقب اسلام از طریق فتوحات اعراب چه هستند؟
برای شروع، منابع غیر اسلامی هم عصر با فتوحات اعراب در قرن هفتم با داستان های اسلامی مطابقتی ندارد. برای مثال، در آموزه یاکوبی ( Doctrina Jacobi ) ( یک سند تاریخی معتبر که به ۶۳۴ تا ۴۰ میلادی باز می گردد و احتمالا توسط یک مسیحی ساکن فلسطین نوشته شده است؛ صفحه ۲۰ از کتاب)،  که درباره فتوحات اورشلیم بوسیله سوفرونیوس  ( حاکم پدرشاهی که گفته می شود این شهر را در سال ۶۳۷ محاصره کرد) و همچنین در  نامه ای که در سال ۶۴۷ توسط این حاکم سلوکی نوشته شده است، هیچ ارجاعی به فاتحین عرب به عنوان مسلمان ندارد و هیچ ردی و نشانی از مذهبی به نام اسلام در این نامه به چشم نمی خورد.
نخستین اشارات معتبری که به محمد رجوع می کند از اسقف ارمنی سبئوس (Sebeos) است که به دهه ۶۶۰ یا ۶۷۰ میلادی باز می گردد، اما شامل محتویاتی است که کاملا از منافع سنتی اسلام متفاوت است. وی به محمدی اشاره می کند که بر حق یهودیان بر سرزمین مقدس تاکید می ورزد- حتی اگر در این ادعا سرزمین از آن مسلمانان هم باشد، این با همراهی یهودیان باید باشد. (صفحه ۳۲)
تنها در حدود ۷۳۰ میلادی یعنی حدود یک صد سال بعد از مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی (مطابق سنت اسلامی) است که ما در مکتوبی از یوحنای دمشقی ارجاع دقیقی به بخش هایی از قرآن را مشاهده می کنیم، اما حتی او هم نامی از کتابی به نام قرآن نمی برد و یا حتی اشاره ای هم به وجود یک کتاب مقدس نمی کند و تنها این بخش ها را متعلق به هاجریان، اسماعلیایان یا اعراب (و نه مسلمین) می داند.
در عوض، ما در این نوشته ارجاعی به فصلی از قرآن داریم که در قرآن امروزی سوره نساء خوانده می شود، و این بدان معناست که او بخش هایی از متنی که بعدا در قرآن گنجانده شده را در اختیار داشته است.
مدارک حاصل از لوح های عربی از قرن هفتم نیز قادر به تایید نوشته های سنتی اسلامی نیستند. یک لوح نوشته که به خلیفه امیه – معاویه – نسبت داده می شود  و در سالهای ۶۷۷ یا ۶۷۸ نوشته شده است به اعتقاد به خدا اشاره دارد اما هیچ اشاره ای از اعتقاد به محمد به عنوان رسول خدا یا قرآن به عنوان وحی ندارد.
در سکه هایی از همین دوره، ما نام محمد را بر روی سکه ها می خوانیم، اما جالب است که در روی سکه و زیر تصویر شاهی علامت صلیب هم دیده می شود یعنی نمادی از مسیحیت که کاملا در تضاد با اسلام سنتی است. (صفحه ۴۳-۴)
به یاد داشته باشید که محمد به معنای ستایش شده یا ستوده شده نیز هست، و سکه ها می توانند این ایده را برسانند که حاکم ستوده شده یا برگزیده خداست( صفحه ۴۵).
همچنین این نام می تواند به مسیح هم اشاره داشته باشد- یعنی در زمانی که مذهب فاتحین عرب هنوز یکتاپرستی مبهمی داشته اند- یا شخصیتی که به نام محمد شناخته می شده هنوز فاصله زیادی با مردی دارد که در منابع سنتی در زندگی اش (سیره) به تصویر کشیده شده است. حتی در نوشته های  “Dome of the Rock” ، که در سال ۶۹۱ میلادی تکمیل شد و اغلب تصور  می شود که اولین تشریح خداشناسی اسلامی سنتی باشد- می توانسته کاملا منظور از محمد مسیح بوده باشد و توضیح می دهد که چگونه محمد صرفا یک پیامبر است و نه خدا آنچنان مسیحیت ارتودوکس ادعا می کند(صفحه ۵۶-۷).
تنها حدود اواسط قرن هشتم میلادی یعنی ۷۳۵ میلادی به این سو است که ما کم کم گواه واضحی از ارجاع به محمد در نوشته ها می بینیم که به همان صورتی هستند که ما در احادیث  و سیره می یابیم (صفحه ۶۱-۲). این مشاهدات به خوبی ما را به بررسی اعتبار تاریخی منابع احادیث و سیره درباره محمد سوق می دهد، منابعی که سنت اسلامی را تشکیل می دهند. در اهمیت احادیث و سیره در تفسیر آیات مختلف قرآن، که در غیر این صورت معنایش کاملا مبهم خواهد بود جای چون و چرا نیست.
با وجود این، همانطور که اسپنسر خاطر نشان می سازد، جالب است که ستایش از اسوه ای مانند محمد با همان خلیفه ای آغاز می شود که Dome of the Rock  را نوشته است و اولین سکه ها را با نام محمد به نام پیامبر خدا توزیع کرده است یعنی عبدالملک(خلیفه اموی) (صفحه ۶۹) و جانشینان او نیز به مانند او عمل کردند.
از آنجایی که محمد اکنون به اسوه و نمونه ای از فضایل اخلاقی تبدیل می شود، طبعا لازم می آید که مردم بدانند که محمد در زندگی اش چه گفته و چه کرده است. از این پس به خصوص احادیث به سلاح سیاسی تبدیل می شوند و کاملا جعل می شوند. حتی در نیمه نخست قرن هشتم، یک عالم اسلامی نوشته است که “امیر مردم را مجبور کرده که حدیث بنویسند”(صفحه ۷۱).
در پشت جعل حدیث، کارکرگردایی پدیده ای جالب توجه است.
برای مثال، در خلال بحث و مناظره بین پیروان خلیفه معاویه، شیعیان معتقدند که او جای علی و  پسر علی یعنی حسین را قصب کرده است و پیروان علی بعدا شیعه می شوند آن هم با حدیثی که در آن محمد اعلام می کند که جای پدر علی در آتش جهنم است(صفحه ۷۳) در حالیکه طرفداران علی حدیث دیگری جعل کردند که در آن محمد اعلام کرده است که “من برای تایید قرآن می جنگم و علی برای تفسیر آن خواهد جنگید.”
جای تعجب نیست که با این جدل ها، احادیث پر از تناقضات باشد.
مطمئنا علمای اسلام سعی کردند که معیاری درست کنند که با آن بتوانند احادیث صحیح را از جعلی تشخیص دهند: برای نمونه، این معیار که تا چه حد یک حدیث با متن قرآن مطابقت دارد. با این حال هرقدر هم که این معیارها معقول بوده باشند “ما را به آنچه واقعا محمد گفت و انجام داد، نزدیک نمی کند”(صفحه ۸۱).
دیگر معیار ابداع شده اعتبار رجل است (زنجیره ای از انتقال شفاهی از محمد به راوی) اما این معیار شک برانگیز تر از اولی است.
در حالیکه عرب جماعت “ممکن است در به یاد سپردن اشعار موفق بوده باشند( صفحه ۸۴)، احادیث قطعاتی از شعر نیستند و تا قبل از اینکه در قرن نهم جمع آوری و مکتوب شوند حتما بارها دچار تغییر و جرح و تعدیل شده اند” (صفحه ۸۵).
در واقع، من می خواهم اینرا اضافه کنم که حتی اگر ما با شعر هم سر و کار داشته باشیم، کاملا اشتباه است که فکر کنیم اشعار شفاهی کاملا درست و کلمه به کلمه دست نخورده باقی می ماند. شعر شفاهی مداوما در معرض بازنگری و بدیهه سرایی است.
از اینرو، برای مثال، ایلیاد و اودیسه مشخصا از طریق نسل اندر نسل شاعران شفاهی منتقل نشده که در نهایت نوشته شده باشد. بلکه ما می دانیم که هر کدام از این قطعات کار یک شاعر مشخص است که عبارات  و داستان های فرمول بندی شده متعددی را برداشته و برای ایجاد یک ساختار هنری به آن، روی این اشعار کار کرده است.
در هر صورتی، شاعر کار خود را به شعر دیکته می کند. اگر ایلیاد و اودیس نسل در نسل توسط آوازه خوانان و نقالان به یاد سپرده شده است، به خاطر این است که این نقالان از روی مکتوبات کار می کرده اند و نه با انتقال شفاهی شعر.
اگر احادیث نمی توانند راهنمای معتبری برای آنچه باشند که محمد گفت و کرد، پس با سیره ابن اسحاق چه می توان کرد؟ اغلب ذکر شده است که زندگی نامه محمد از ابن اسحاق، که در واقع نسخه سالمی از آن به دست ما نرسیده و تنها بخشی از آن توسط متاخرین حفظ شده است، به صد سال بعد از مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی باز می گردد. سنت از وجود مورخین پیشینی سخن می گوید، اما کاری که مدعی می شود آنان انجام داده اند باقی نمانده است و ما از زندگی ایشان بسیار کم می دانیم.
اینکه اثر ابن اسحاق به سالهای سال بعد از زمانی بازمی گردد که محمد فرضا زندگی می کرده گواهی بر بی اعتبار بودن سیره نیست، اما این واقعیت که ابن اسحاق بی شک از منابع شفاهی سیره را اتخاذ کرده است که می توانسته اند جعل شده باشند، آنرا بی اعتبار می سازد.
بسیاری از داستان هایی که ابن اسحاق نقل کرده طوری بیان شده اند که مخاطب را متقاعد سازند که محمد پیامبر خدا بود، مانند داستان هایی درباره مسیحیانی که رسالت پیامبری محمد را در جوانی اش تایید می کنند(صفحه ۹۶).
اکنون بخش مهم کتاب اسپنسر فرا می رسد. یکی از دلایل کلیدی که بسیاری از منتقدین اسلام فکر می کنند که منابع اسلامی از زندگی محمد در واقعیت تاریخی ریشه دارد به خاطر این است که بسیاری از این منابع مایه شرم و شرمندگی مسلمانان را فراهم می آورد. یعنی محمد در این داستان ها از نظر پارسایی و تقوا کاملا زشت ظاهر می شود. ابن هشام توضیح می دهد که خلاصه وی از ابن اسحاق برخی از موضوعات رسوایی آور و ننگین را حذف کرده است(صفحه ۸۸).
حتی در منابع سنتی (سانسور شده) اخیر هم هنوز داستان هایی است  که مدافعین مسلمان دوره مدرن را خجلت زده می کند. شاید مهمترین آن ازدواج محمد با عروس زینب باشد.
با این حال، همانطور که اسپنسر اشاره می کند: “آنچه تصویر منفی ارائه می دهد ضرورتا از عصری به عصر دیگر و از نسلی به نسل دیگر ثابت نیست”(صفحه ۱۱۱). برای مثال مشخصا بنابر سنت صحیح است که محمد با عایشه شش ساله ازدواج کرده و در ۹ سالگی با او مقاربت کرده است: اما در منابع سنتی هیچ نشانی دیده نمی شود که کسی با این مسئله مشکلی داشته باشد(صفحه ۱۱۲).
در هر حالت، اسپنسر نشان می دهد که اتفاق ازدواج با زینب احتمالا بعدا ابداع شده تا این واقعیت را توضیح دهد که آموزه قرآن از سوی “پیامبری است با نسب خونی یعنی امور پیامبری از پدر به پسر منتقل می شود”(صفحه ۱۱۵).
از آنجایی که محمد آخرین پیامبر تصور می شود، بایست تاکید می شده که او هیچ پسری ندارد چه خونی و چه فرزندخوانده که به سن بلوغ رسیده باشد. بنابراین، موقعیت زید به عنوان پسرخوانده محمد باید به حاشیه رانده می شده، از اینرو  آموزه قرآنی این فرزندخواندگی را نامشروع کرده (قرآن سوره سی و سه، آیه چهارم) و تاکید می ورزد که محمد پدر هیچکدام از مردان شما نیست.(قرآن سوره سی و سه، آیه چهلم.)
با وجود این، اگر سیره و احادیث نامعتبر هستند، این سئوال پیش می آید که خود قرآن از کجا می آید. یک خوانش سطحی –با توجه به پیام مداوم یکتاپرستی آشتی ناپذیرش- این را به ذهن خطور می کند که قرآن کار یک نویسنده منفرد است.
اما بررسی دقیقتر پایه های خوبی برای این فرضیه فراهم می آورد که قرآن بعد از قرن هفتم و هشتم در محیط فرهنگی و مذهبی فاتحین عرب نوشته شده است و نه در خود عربستان  و در طول زندگی فرضی محمد از ۵۷۰  تا ۶۳۲ میلادی.
از یک نظر، قرآن هیچ ساختار و چفت وبسط دقیقی از خود ندارد: بارها یک تغییر ناگهانی در موضوع قرآن و اشخاص گرامری ظاهر می شود و دست کم نشانگر یک انشای زمخت و بدترکیب است.
سنت اسلامی با حدیث ذیل خود به فقدان بخش هایی از قرآن اشاره می کند:
“هیچ کدام از شما نمی تواند بگوید که من کل قرآن را در اختیار دارم. چگونه کسی  می تواند از تمام قرآن آگاه باشد وقتی که بسیاری از متون قرآن ناپدید شده اند؟ او بهتر است بگوید که من آنچه را که باقی مانده در اختیار دارم”(صفحه ۱۳۷).
همچنین جالب اینجاست که قرآن مکررا تاکید می کند که به عربی ناب نوشته شده است. این می تواند فقط در پاسخ به این ادعا باشد که قرآن کاملا عربی نیست. در واقع گواهی بر وجود بخش های غیرعربی در قرآن هست که به روشنی از کلمات اقتباسی از واژگان فرهنگی و مذهبی دیگر نشان دارد. حتی کلمه برای خدا یعنی الله از زبان سریانی گرفته شده است(صفحه ۱۵۶). آنچه در زیر می خوانید خلاصه عالی است از استدلالات پژوهشگران اخیر مانند کریستوف لوکزنبرگ که این نظریه را مطرح کرده اند که قرآن اصالتا یا حداقلی بخشا یک متن عبادی مسیحی سریانی است. این فرضیه بسیاری از ابهامات زبانی قرآن را توضیح می دهد.
من خودم هنوز مطمئن نیستم که محتوای دقیق این نظریه چیست، اما حتی اگر ما فرض کنیم که یک متن کاملا از منابع شفاهی عربی اتخاذ شده است، به همان دلایلی که در فوق درباره شعر و انتقال شفاهی گفتیم، ادعای اسلامی درباره اصالت قرآن تایید نمی شود.
با علم به این پژوهش درباره قرآن، روی همرفته نظر به این اقعیت که مردم سرزمین های فتح شده هیچ ایده ای از وجود کتاب مقدس مسلمانان در قرن هفتم میلادی نداشتند، بعید به نظر می رسد که عثمان، خلیفه سوم ( ۵۷۹ ۰ ۶۵۶ میلادی)،  مسئول گردآوری و توزیع قرآن بنابرادعای مسلمانان ارتودوکس باشد.
نوشته های قرآنی مشهوری وجود دارد که به قرن هفتم میلادی بازمی گردد، اما از آنجایی که آنها فاقد علامات صوتی الفبای عربی هستند، ما نمی توانیم بگوییم که آنها در وهله اول به عنوان قرآن نوشته شده اند یا اینکه نوشته های مجزایی هستند که بعدا در متن قرآن گنجانده شده اند(صفحه ۱۹۲). همچنین هیچ قرآن کاملی که به قرن اول فتوحات اعراب بازگردد وجود ندارد.
به علاوه، ممکن است که دومین و بلندترین سوره قرآن یعنی بقره اصالتا یک کتاب مجزا بوده باشد. همانطور که یوحنای دمشقی در ۷۳۰ میلادی به متن بقره اشاره می کند(صفحه ۱۹۶)، نشان می دهد که این یک متن مجزا بوده است و نشان می دهد که قرآن شکل ثابت کنونی اش را حتی تا اواسط قرن هشتم هنوز به خود نگرفته بود(صفحه ۱۹۷). پیشتر ذکر آن رفت که اولین خلیفه ای که از محمد به عنوان رسول خدا نام برده عبدالملک(پنجمین خلیفه اموی) بوده است.
بنابراین، “از مستندات تاریخی در دسترس ما، گواه بر این است که قرآن تا زمان عبدالملک(که نتیجه تلاش عبدالملک و حجاج بن یوسف حاکم عراق در ۶۶۱ تا ۷۱۴ میلادی) گردآوری نشده بود”(صفحه ۱۹۷). کار حجاج در گردآوری قرآن در بسیاری از احادیث تصدیق شده است. ادعا می شود که گردآوری در زمان عثمان انجام شده تا حس اعتبار بیشتری به قرآن داده شود.
از تمامی این یافته ها، بهترین نتیجه ای که می توان گرفت این است که اسلام آنطور که ما می دانیم، در دوره ای بین قرن هفتم و هشتم ظهور کرده است و طوری توسعه یافته که  اولا امپراتوری گسترده فاتحین عرب را را متحد کند (قلمرویی از اسپانیا تا رودخانه سند در قرن ۷۵۰ میلادی) و دوم اینکه این فتوحات را توجیه  کند.
این الهیات امپراتوری (اقتباس از کلام اسپنسر، صفحه ۲۰۸) بر یکتاپرستی مبتنی است که شاید نسبت به مسیحیت و یهودیت در ایام اولیه اش متسماح تر بوده است (از این رو آیات قرآنی مانند ۲:۶۲ شامل یهودیان و مسیحیان و صابئان در حیطه قیامت است- صفحه ۲۰۹). با این حال از پایان قرن هفتم به این سو، اسلام هویت متمایزتری به خود می گیرد با پیامبری مجزا و کتابی مقدس که جایگزین مسیحیت و یهودیت شده است.
توضیح اسپنسر برای این خاستگاه ها و رشد اسلام اولیه کاملا قابل مقایسه با ظهور آیین امپراتوری رومی بعد از آگوستوس است.
آگوستوس برای حفظ دولت رومی و تمرکز قدرت در دستانش، از اسلاف خود نسب های الهی درست کرد (مانند نسب یولیان) و ویرژیل را مامور کرد تا حماسه ای بنویسد که بنیان نژاد رومی از خاندان فرضی او باشند. همین گفته در  مورد محمد را هم به عنوان بنیانگذار اسلام و امت اسلامی می تواند صادق باشد. ما برای اولین بار در ویرژیل است که عبارت پردازی های حماسی و منسجمی را در دفاع از توسعه طلبی می بینیم:
“ای رومی، به یاد داشته باش که برای حکومت بر مردم با قدرت ات (که مهارت تو خواهد بود) برای برقراری صلح، مقهورین را رام کند و برای افتخار خود بجنگ.” انه اید. ۶.۸۵۱-۳
عبارت پردازی های ویرژیل  دقیقا همراستا با فتوحات اسلامی در مفهوم جهاد است، همانطور که در الهیات کلاسیک که از زندگی محمد به عنوان نمونه ای از پیامبر جنگجو در اختیار داریم: تصویر برقراری صلح از طریق جنگ و آوردن تمدن به مقهورین.
اگرچه متن بالا توصیه های از پدر انیاس به این قهرمان هستند، آنها قدرت اینرا دارد که سرنوشت روم را مشخص کنند. حکم الهی برای حکومت بر جهان با سخن مشهور ژوپیتر خدای بزرگ تاکید می شود که می گوید: “من امپراتوری جاودانه بخشیده ام”. مانند محمد، انیاس به جنگی شدید متوسل می شده و ارباب لاتیوم در ایتالیای مرکزی می شود.
در حالیکه اقتباسات انه ید از حماسه های پیشین آشکار است، این متن همچنین بر نظام ارزشی ترویجی اگوستوس و حلقه درونی او تاکید می ورزد که رواقی گری باشد. بنابراین شهر یک کارکرد نمونه وار دارد، یعنی به یک متن و مکتب بصری برای فرزندان رومی تبدیل می شود و انیاس خود شخصیت ایده آل می شود به همان صورتی که محمد اسوه اخلاقی در میان مسلمانان شده است.
نکته این مقایسه این نیست که بگوییم فاتحین عرب ایده توسعه طلبی را مانند رومی ها اقتباس کرده اند، بلکه توضیح اسپنسر از ظهور اسلام نباید از دیدگاه تاریخی بعید نیست.بنابراین جای تعجب ندارد که اسلام از همان آغاز با سیاست عجین بوده است(صفحه ۲۱۴).
اسپنسر برای مسئله وجود محمد یک پاسخ مختصر می دهد و کتاب را با آن خاتمه می بخشد: “این حقیقت کامل که آیا محمدی به نام محمد در عربستان قرن هفتم زیست و انچه او کرد و چه آدمی بود ممکن است هرگز دانسته نشود”(صفحه ۲۱۶)، اما برای مدت طولانی، موضوع تاریخ نگاری اسلام به آکادمی تخصصی محدود شده است و ارعاب اسلامی( تهدید کسانی که در موضوع اسلام پژوهش می کنند) رشد کرده است.
بنابراین، یک مبنای قابل دسترس بر این موضوع را باید خوش آمد گفت. به علاوه، پروژه ترجمه این کتاب را به زبان عربی توصیه می شود.

 

در سالهای پیش رو، خوب خواهد بود که کتاب اسپنسر را به عنوان یک خوانش مقدماتی برای دوره های اموزشی درباره اسلام در مدارس و دانشگاه ها توصیه شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)