داود باقروند
با شناختی که از مسعود رجوی، روحیات قدرتطلبانه و شیوه تحلیل او دارم، انتظار داشتم در آستانه سالگرد مهسا، این خودشیفته همواره فراری از هرخطری، از سوراخ موشی که سالیان است بدان خزیده است، دوباره فرمان مبارزه مسلحانه علیه رژیم را صادر کند.
آنهم زمانیکه همه نونهالان و نوجوانان و جوانان کشور در کف خیابان در”جنبش زن و زنگی آزادی” با دست خالی در مقابله با رژیم سرکوبگر، با قربانیانی که تقدیم کردند، پیروزی تاریخی در ابعاد مدنی، فرهنگی و سیاسی نصیب ایرانیان کردند.
جنبشی که ضمن کسب تحسین مردم جهان، بعضی رهبران جهان همچون ماکرون را برای عقب نماندن از این جنبش مستقل به تکاپو انداخته وادار به واکنش بظاهر همسو از خود کرد. (دیداراو با عناصر مشکوک ایرانی برای رهبر تراشی برای این جنبش در پاریس). این جنبش مدنی، مستقل، سراسری، نه تنها برای اولین بار در تاریخ جنبشهای ضد استبدادی ایران بعد از مشروطه با قدرتِ و با وحدت بخشی شگرف به تمامی نحله های آپوزیسیون ملی غیر وابسته داخل و خارج کشور، چشم انداز شکل گیری آلترناتیوی سراسری را داد.
جنبش مهسا، دوستان و دشمنان قسم خورده ایران رامتحد کرد
جنبش مهسا با تکیه به ماهیت ملی و بغایت مستقل ایرانی خود، ضدیت تمام عیار دشمنان ایران و ایرانی را نیزدر میان عناصر و گروههای وابسته همچون مجاهدینِ مسعودرجوی و سلطنت طلبان رضاپهلوی علیه خود برانگیخت. سنگی محکی شد برای بروز ماهیت آپوزیسیون قدرت پرست خودفروخته به اجنبی. و صف ایرانی و ضد ایرانی را درمیان آپوزیسیون رژیم با شاخص اجنبی پرستی از هم جدا و درمقابل چشمان ایرانیان و جهانیان قرارداد.
مریم رجوی درهمسویی کامل محتوایی با رژیم، و ضدیت با آزادی پوشش زنان، اجازه نداد نه شعار”زن زندگی آزادی” ونه حتی یک عکس دختربی حجاب سلحشور درهزاران سایت تکراریش ظاهر شود. و شعارجنبش را به “زن مقاومت آزادی” تغییر دادند. رضاپهلوی نیزبا تکیه به ایدئولژی تمامیت خواه و مردسالارانه سلطنت طلبان، با ماهیت مردمی، سکولار و برابری خواه با محوریت حقوق زنان جنبش، در تضاد عمیق ظاهرشد.
مروری کوتاه بر مسیر یکسان سلطنت طلبها با مجاهدین در سالهای اخیر ودرسهایی که رضاپهلوی نگرفته
مسعودرجوی که همواره از سال ۱۳۶۰ ازهر صحنه درگیری گریزان بود و زندگی هفت ستاره میکند، ازِ سرازیر کردن هزاران هزار جوان به تنور قتل و کشتار رژیم با فراخوان به سرنگونی مسلحانه رژیم با تکیه به قولهای توخالی جان بولتون ها و پمپئو ها و دیگر سناتورهای آمریکای و… یدطولانی دارد. رجوی برای توجیه سیاست تروریستی مبارزه مسلحانه خودش از کارل مارکس کد آورده و نوشت:
«زور در سراسر تاریخ همیشه برای نظم کهن که آبستن نظم جدیدیست، همچون ماما عمل می کند»
نگارنده بعنوان یکی از مسئولین مجاهدین در پاسخ به مسعودرجوی ضمن نقد او و سیاست هایی که طی سالهای ۱۳۵۸ الی ۱۳۶۰ برنامه ریزی و از ۲۸خرداد ۱۳۶۰ با اطلاعیه سیاسی نظامی شماره ۲۵ مجاهدین به مرحله اجرا گذاشته است، اینگونه نوشت:
«کلام کارل مارکس بدان معناست که، ابتدا باید مام وطن (ایران)،شوهری (حاکمیتی) داشته باشد که بعد از تجربه کافی ازدواج با او به طلاق از وی رسیده باشد، نطفه جنبشی در بطن آن مام بسته شده باشد، همه اندامهای جنبش رشد کافی و تکامل یافته باشد، در زمان مناسب فریاد مام وطن از درد زایمان بلند گردد. آنوقت مبارزه مسلحانه یا “زور” درقالب ماما به کمک مام وطن بیاید، تا به زایمان سالم و بدون خطر چه برای مام وطن و چه برای نوزادش وظیفه اش را انجام دهد.” اما تو (مسعودرجوی) در سال ۱۳۶۰ دریک رویکرد قدرت پرستانه با اسلحه به سراغ مام وطن (ایران) که تازه بعد از ۱۴۰۰ سال با معشوقهاش(اسلام سیاسی سنتی) با زمینه سازی ۳۵ساله محمد رضا شاه با توافق آمریکا و اروپا بوصلت رسیده و در ماه عسل بسر میبرد رفتی، و ضمن “خواستگاری مسلحانه” او را تهدید کردی که باید ضمن طلاق از معشوقه اش، با تو(مسعود رجوی-اسلام سیاسی استالینی) “معشوق تازه بدوران رسیده با سبیل استالینی” ازدواج کند، کودکش را نیز سه ماهه با کمک مامای (مبارزه مسلحانه مجاهدین) زایمان کند.
نتیجه:
۴۶ سال است که تو (رجوی) فرمان طلاق و ازدواج و زایمان صادر میکنی. پاسخ مام وطن(ایران و ایرانی) به درخواست ازدواج با تو[سپردن قدرت بتو] همان ابتدا نابود کننده بود. باهزاران هزار زندانی و اعدامی و نابودی کل تشکیلات مجاهدین بعنوان یک نیروی سیاسی داخلی و نابودی کل جنبش مترقی ایران و فرار ابدی آپوزیسیون به خارج کشور، نتیجه آن بود.
آقای رضاپهلوی که سرسوزنی تجربه مبارزه سیاسی به معنی تحول انقلابی جامعه ندارد، و عمری را با زندگی لوکس هفت ستاره گذرانده، به تجربه خونین هزاران جوان ایرانی شریف که در توهم بقدرت رساندن مسعود رجوی نابود شدند توجه کند و از تکرار آن تجارب خونین آنهم در یک همدستی با متجاوز خارجی خودداری کند.
دیگر تجارب خونین همدستی با دشمنان ایران رجوی برای رضاپهلوی
مسعود رجوی در سال ۱۳۵۸بعد از تجاوز نظامی عراق به ایران، نگارنده را که آنزمان مسئول تشکیلات سازمان دانشجویی مجاهدین در خارج کشور بود، از لندن به تهران فراخواند، او ضمن توبیخ نگارنده گفت:
»»چرا علیه تجاوز نظامی عراق به ایران، در لندن تظاهرات برگزار کردی؟ تجاوز نظامی عراق به ایران نعمت بزرگی است که فرصت میدهد ما رژیم را هنگامیکه نیروهایش در مرزها مشغول جنگ است در شهرها سرنگون کنیم««!!
مسعودرجوی با تکیه به تجاوز دشمن خارجی در سال ۱۳۶۰ با توهم سرنگونی سه ماهه رژیم یک شبه دست به سلاح برد. رژیم واکنش نشان داد، و زمانیکه رجوی به فرانسه فرار کرده بود، هزاران هزار تن از مجاهدین و مبارزین غیرمجاهدِ را در سراسر کشور دستگیر و اعدام کرد. هزاران نفر را نیز زندانی نمود که بعدها در ۱۳۶۷ اعدام کرد.
نتیجه برای آقای رضاپهلوی:
۱۸۰ درجه عکس تحلیل مسعودرجوی، با تکیه او به تجاوز نظامی خارجی به میهن و بی توجهی به هویت و ارق ملی ایرانیان در دفاع از کشورشان، رژیم هم جنگ با عراق را پیش برد و هم نابودی جنبش داخلی را با کشتار و اعدام ها رقم زد.
رضاپهلوی نباید چشمش را به واقعیت ببندد
با این وجود رجوی با چشم بستن به واقعیت اصرار دارد که تحلیل دون کیشوتی او بقیمت جان هزاران ایرانی همواره درست بوده است!! استبدادش و حمایت های مالی و لجستیکی و اطلاعاتی عراق و سناتورها و دولت مردان غربی اجازه خروج او از عوالم شیزوفرنی را نمیداد.
پرویز یعقوبی و بعد علی زرکش جانشین موسی خیابانی و بعدها مهدی افتخاری (سه تن از اعضای دفتر سیاسی مجاهدین) تلاش کردند شکست مطلق سیاست تروریستی و وابستگی به اجانب را به رجوی در مخالفت با امکان سرنگونی با تکیه به ترور را بفهمانند، و تماس او را با واقعیت برقرار کنند. رجوی اولی را از تشکیلات اخراج، دومی و سومی را به اعدام محکوم کرد. رجوی مجبور شد زمان اعلام شده سرنگونی سه ماهه رژیم را به یک سال و سه سال و پنج سال ارتقاء دهد تا شاید سنگی که در تاریکی انداخته روزی به هدف بخورد!! امروز ۴۶ سال گذشته است.
در نتیجه شکست خیالات سرنگونی ۳ ماهه، ۶ماهه،…رجوی، کارکردش برای دولت فرانسه تمام گردید (مانند پایان کارکرد امروز رضاپهلوی برای اسرائیل و آمریکا) و پس زده شد، او از فرانسه اخراج شد. رجوی که بعد از به کشتن دادن هزاران ایرانی نمی توانست درس بگیرد، دست بدامن صدام حسین گردید و مانند رضاپهلوی که به زیارت “دیوارنودبه اورشلیم و پا بوسی نتانیاهو شتافت، به زیارت کربلا و پابوسی صدام شتافت” تا شاید از این امام زاده شفای سرنگونی بگیرد.
صدام حسین مجاهدین را در ارتش خود با نام ظاهری “ارتش آزادیبخش ملی ایران!” (همانند ارتش سیاه جامگان رضاپهلوی) سازماندهی کرد، تا از باقی مانده مجاهدین قتلعام شده در شهرها بعنوان سربازان پیاده در ارتش خود علیه سربازان ایرانی درجنگ علیه رژیم بکاربگیرد. (توجه به سیاست جنایتکارانه ای که در فقدان نیروی رزمی رضاپهلوی، این روزها آمریکا و بویژه اسرائیل تلاش دارند از نیروهای مزدور کرد استفاده کنند).
رجوی با فریب اینکه اگر رژیم در جنگ با عراق، با حملات ارتش مشترک عراق و مجاهدین،آتش بس و صلح را بپذیرد، فرومی پاشد، و مجاهدین فقط باید با عبور از مرز، در داخل کشور خرده ریزههای رژیم را جمع کنند. و اینگونه اعضای مجاهدین را وادار به خدمت به دشمن در کشتار جوانان ایرانی مدافع کشور درمرزها کرد. کاری که رضاپهلوی با فریب اینکه اگر بریزید به خیابان و مراکز نظامی و… را تسخیر کنید کار تمام است.
نتیجه۳:
رژیم با عراق صلح کرد، اما نه تنها فرو نپاشید، بلکه در ماجراجویی “فروغ جاویدان” با حمله نظامی مجاهدین از مرزها به کشور برای فتح تهران مسعودرجوی (که خود رجوی از صحنه فراری بود) این رژیم بود که بعد از قتلعام مجاهدین (که بسیاری از آنها سر و ته سلاح را نمی شناختند) در تنگه چارزبر کرمانشاه خرده ریزهای اجساد اعضای مجاهدین را در صحنه عملیات (مانند امروز در صحنه خیابانها در ۱۸ و ۱۹ دیماه) جمع کرد و به نمایش گذاشت. رژیم همان روزها همچون امروز بلافاصله بعد از (فروغ جاویدان–جنبش ملی ۱۸و ۱۹دیماه!!) بجان زندانیان و دستگیر شدگان مجاهد و غیر مجاهد افتاد و هزاران تن از آنها را اعدام کرد و می کند.
وقتی شما مزدور دولتهای خارجی هستی نمی توانی شکست اجرای پروژه های آنها را علیرغم خرد شدن همه دندانها و جمجمه ات را مورد تائید قرار دهی، بلکه باید با دروغ بافی مطامع اربابان را به قیمت جان مجاهدین وایرانیان برای تامین منافع اجنبی، آن پروژه را ادامه دهی. درغیراینصورت جیره و مواجبت را قطع و چه بسا شرت را نیز بکنند. از این روی رجوی نیزشکست را “پیروزی بزرگ و تاریخ ساز”!! خواند و به دروغ اعلام کرد مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان همراه با حمایت هوایی عراق ۵۰هزار سرباز ایرانی را کشته اند!
برای خفه کردن هرگونه مخالفت از درون مجاهدین او طی نشستی درقرارگاه اشرف مجاهدین درعراق، اعلام کرد متقاعد شده است که امام زمان است. و به عالم کائنات نیز وصل شده است؟!! و شکست فضاحت بار فروغ جاویدان!! با نزدیک به ۱۴۰۰کشته را به گردن مجاهدینی انداخت که در صحنه جنگ، بفکر همسرانشان بوده اند!!
رجوی برای حل مسئله سرنگونی رژیم همه اعضای مجاهد رامجبور کرد همسرانشان راطلاق بدهند و گفت: “رژیم به محض فوت خمینی فروخواهد پاشید، و تنها کاری که مجاهدین باقی مانده از قتلعام فروغ باید انجام دهند، آماده شدن برای جمع آوری خرده ریزهای رژیم در داخل کشور خواهد بود.
نتیجه ۴:
خمینی مرد و رژیم نه سرنگون شد و نه فروپاشید.
درانتخابات دوم خرداد مسعودرجوی تحلیل کرد که رژیم به قیمت مهندسی و دستکاری انتخابات نخواهد گذاشت خاتمی پیروز شود و قطعا ناطق نوری پیروز انتخابات است.
نتیجه۵:
ناطق نوری انتخاب که نشد بلکه خاتمی با آرای بالایی پیروز انتخابات شد. نگارنده آن زمان در قرارگاه اشرف درشمال بغداد به تحلیل های مسعودرجوی نقدی نوشته و قطع بودن او از واقعیت ایران را به وی گوشزد کرد، که منجر به تبعید نگارنده برای هفت سال به بصره گردید.
در انتخابات دور دوم محمد خاتمی، رجوی که با امام زمان خواندن خود فکر میکرد به کائنات نیز وصل شده!! درجمع هزاران تن از مجاهدین تحلیل کرد:
««غیر ممکن است که خامنه ای حتی به قیمت کشتن محمدخاتمی اجازه دهد او برای دور دوم ریاست جمهوریش دوباره انتخاب شود.»»
رجوی تاکید کرد:
««اگر خاتمی دوباره انتخاب شود مرگ مجاهدین خلق رقم خورده است. چرا که بدین معناست که جامعه ای که قرار بود با تکیه بدان، با مبارزه مسلحانه رژیم را سرنگون کند دیگر در ایران وجود خارجی ندارد.»»
در این راستا رجوی با هدایت سیستم اطلاعات عراق، اعزام تیم های ترور از مرزهای عراق بداخل کشور، اقدام به برهم زدن تعادل رژیم نمود و به مراکز رژیم با خمپاره حمله میکرد.
نتیجه ۶:
محمد خاتمی توسط ولی فقیه رژیم طبق پیش بینی رجوی کشته نشد و برای دور دوم نیز انتخاب شد. اما تحلیل رجوی که انتخاب محمد خاتمی برای دور دوم، یعنی مرگ مجاهدین را به اثبات رساند.
مسعود رجوی ضمن ارائه تحلیلی مدعی شد که انشاالله صدام حسین به امام زمانی اش ایمان آورده و جنگ تجاوزکارانه را علیه ایران بدرخواست رجوی دوباره شروع میکند. اینگونه نان ارتش آزادیبخش ملی مجاهدین با کشتن دوباره سربازان ایرانی در مرزها برای صدام دوباره در روغن خواهد بود. دراین راستا، سیاست مجاهدین به تمام و کمال متمرکز بر متقاعد کردن صدام درعراق و دولتهای غربی حامی صدام در سراسر اروپا و در میان سناتورهای آمریکایی تشویق آنها به تجاوز نظامی به ایران بود.
مسعودرجوی خودش نیز بیکار ننشست، اینبار صدها تانک و نفربر زرهی و توپخانه از صدام گرفت و صدها مانور نظامی آمادگی برای حمله آخر به خرج صدام سامان داد. تا در تجاوز خیالی بعدی بعد از ایمان آوردن صدام به امام زمانی او و اینکه رژیم اصلاح ناپذیر است بتواند بکمک ارتش صدام تهران را فتح کند.
نتیجه ۷:
صدام حسین نه تنها به ایران حمله نکرد بلکه به کویت حمله کرد و حتی به سران رژیم نامه نوشت و دست دوستی دراز کرد، حتی سفیر عراق در تهران، عملیات خمپاره زنی اعضای اعزامی مجاهدین از عراق در تهران را تروریسم خواند.
رجوی که از رو نرفته و نمی رود، درجمع ۴۰۰۰نفره مجاهدین تحلیل کرد که:
"غیر ممکن است آمریکا(بوش پسر) برای خارج کردن عراق از کویت به عراق حمل کند و…. حتی درصورتیکه آمریکا عراق را بمباران کند، مجاهدین را بمباران نخواهد کرد".
مسعودرجوی و مریم رجوی، مخفیانه بدون اطلاع مجاهدین قبل از حمله آمریکا به عراق ازآن کشور گریختند. و این مجاهدین بودند که توسط هواپیماهای آمریکایی بمباران میشدند.
نتیجه۸:
آمریکا برخلاف نظر رجوی به عراق حمله کرد. و همه مقرهای مجاهدین و مجاهدین را بمباران کرد و به محاصره در آورد. بخشی از ستون نظامی مجاهدین تحت فرماندهی نگارنده در این بمباران خاکستر شد.
ژنرال اودی ارنو فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق بعنوان نیروی اشغال گر، جهت امضای قرارداد رسمی تسلیم مجاهدین طبق کنواسیونهای ژنو، به قرارگاه اشرف آمد.
رجوی که از ترس جان غیبت گزیده بود، از دنیای غیبی خود این تحلیل را توسط احمد واقف از اعضای دفتر سیاسی برای مجاهدین در قرارگاه اشرف تحت محاصره آمریکا خواند که:
"آمریکا بزودی به امام زمانی مسعودرجوی ایمان آورده و سلاح و امکانات لازم را برای حمله به ایران به ما خواهند داد. در همین رابطه از آمریکا که ما را درمحاصره داشت، از ژنرال اوی ارنو فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق که به قرارگاه اشرف آمده بود توسط فهیمه اروانی نماینده مجاهدین در نشست تسلیم مجاهدین، درخواست هلی کوپتر برای حمله به ایران کرد!!"
نتیجه۹:
آمریکا نه تنها به مسعودرجوی ایمان نیاورد! وسلاح و هلی کوپتری به آنها نداد، بلکه مجاهدین را خلع سلاح کردند.
رجوی اینبار تحلیل کرد که باید با آمریکا متحد شده و مالکی نخست وزیرعراق که متمایل به حکومت ایران است را سرنگون کرد.
نتیجه۱۰:
آمریکا با مالکی نخست وزیر عراق متحد شد و قرارگاه اشرف مجاهدین را که توسط نیروهای آمریکایی محاصره و حفاظت میشد را به نیروهای مالکی سپرد. نیروهای مالکی ریختند قتلعامهای اعضای مجاهدین در قرارگاه اشرف را با تیرخلاص زدن به تک تک آنها رقم زدند.
بدنبال این جنایت، باقی مانده قتلعام شدگان مجاهدین از قرارگاه اشرف به اردوگاهی بنام لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند، که توسط شبه نظامیان عراقی وفادار به رژیم، زیر موشک و خمپاره باران قتلعام میشدند. جمعا پنج مورد موشک باران با ۳۷کشته و حدود۲۳۰ زخمی بجا گذاشت . رجوی هر قتلعامی را پیروزی بزرگ میخواند!! و مانند رضاپهلوی مدعی بود جنگ با رژیم کشته دارد!!!
توسل جستن به سناتورها و دولتهای خارجی رجوی
در لیبرتی بدلیل قطعه قطعه شدن مجاهدین اسیر زیر موشکباران های شبه نظامیان مسلح عراقی، جهان را به خشم آورده بود که چرا مسعود و مریم رجوی، اعضای خود را از ارودگاه لیبرتی خارج نمیکنند، رجوی که حنای تحلیلهای امام زمانی اش رنگی نداشت متوصل به استراتژی سناتورهای کرایه ای نئوکان آمریکایی شد و تحلیلی طی پیامی شفاهی به مجاهدین زیر موشکباران ارائه کرد که:
««گفته بودیم نبردی [بخوانیدقطعه قطعه شدن مجاهدین بی سلاح و بی دفاع زیر موشکباران نیروهای عراقی]که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است.
و از قول سناتور رابرت توریسلی کد آورد که:
«« روند رو به افزایشی در حمایت از سازمان برای بناکردن یک ایران آزاد وجود دارد و امروز مسیر رسیدن به ایران آزاد از بغداد میگذرد”. »»
رجوی سپس خطاب به اعضای فریب خورده خود چنین ادامه داد:
««اگر بند س[س مخفف سرنگونی رژیم] واقعی است، اگرارودگاه لیبرتی (بقول سناتورتوریسلی)پلی بسوی تهران است. بچه ها، تحلیل سناتور آمریکایی که "بغداد پلی بسوی تهران است" واقعی است؟ پس کارزار سرنگونی[ماندن در ارودگاه لیبرتی و قطعه قطعه شدن درآن] برای شما مبارک مبارک»»
سرانجام بعد از سه سال قتلعام مجاهدین در لیبرتی، با ۳۷کشته و حدود۲۳۰ زخمی، مسعود و مریم رجوی زیر فشار افکار عمومی ایرانیان خارج کشور و جهانیان تن به خروج اعضای نگون بخت مجاهدین که هنوز زیر موشکباران تکه تکه نشده بودند، از عراق و رفتن به آلبانی را داد.
مریم رجوی شاگرد مسعودرجوی خروج از قرارگاه لیبرتی (که رجوی حضور در آنرا “عین نبرد سرنگونی خوانده بود”) بسمت آلبانی را پیروزی بزرگ خواند!!
اینگونه پل پیروزی بسوی تهران مجاهدین که سناتور لیبرمن استراتژیست آمریکایی مجاهدین!! آنرا تائید و بر آن تاکید کرده بود نیز نابود شد.
رجوی درپاسخ به نقد نگارنده ازقطع بودن او از واقعیت ایران و جهان و ناکارآمدی تکیه به دولتهای خارجی برای بقدرت رسیدن، دوباره از کارل مارکس کد آورد و چنین نوشت:
«« البته بورژوازی و سوسیال رفرمیسم میتواند قهر انقلابی را که به گفته مارکس ”قابله هر جامعهٔ کهنی است که آبستن جامعهٔ نوین باشد“ محکوم کند و یا از آن بگریزد. اما انگ ”خشونت“ خواه و ناخواه رله کردن خواست رژیم است.»» مسعودرجوی ۲۲شهریور ۱۴۰۲
حرف آخر به مسعود رجوی و رضاپهلوی این است،
اولا اتهام شما همچون اتهام رژیم فقط خشونت طلبی، و به کشتن دادن جوانان نیست، خود فروشی به اجنبی متجاوز به کشور نیز هست.
در ثانی، مردم ایران طی ۴۳سال و با شاخص های شورشهای متوالی، قیام دانشجویان ۱۳۷۸، قیام ۱۳۸۸، شورش ۱۳۹۶ و شورش ۱۳۹۸ و جنبش بی همتای مهسا ۱۴۰۱و اعتراضات ۱۴۰۴ نشان داد که جنبش دمکراسی خواهی ایران زنده و سلحشوراست و برای رقم زدن سرنوشت خود نیازی به تحلیلهای سناتور-استراتژیست های نوکان و صهیونیست، امثال جان بولتن، پمپئو، توریسلی، لینزی گراهام، و تجاوز نظامی ارتش صدام و یا ارتش جنایتکار صهیونیستی و آمریکایی ندارد. ورود دولتهای خارجی به دعوت وطن فروشانی امثال شما، آشکارا صدمات جبران ناپذیری به جنبش دمکراسی خواهی ایرانیان و دستآوردهایش و زیربناهای کشور میزند، امری که به تثبیت رژیم نیز منجر شده و میشود.
اما واقعیت تحلیلی مسعود و مریم رجوی و آنچه از پدیده سرنگونی رژیم کنونی بدان معتقدند را باید از یکطرف به رویکردشان به:
اول:عدم اتحاد و گفتگو و ائتلاف با دیگر گروهها و آپوزیسیون، سرکوب و تهدید آپوزیسیون دگراندیش با فحاشی و تهمت زدن.
دوم: سرکوب مطلق فکر و اندیشه نقاد در بین اعضا و کادرها، و قطع آنها از مردم ایران در داخل کشور درمورد مجاهدین و فقدان فکر و اندیشه از هر نوع آن و لمپنیسم افسارگسیخته ای که فاشیسم را تداعی میکند در نزد هواداران رضاپهلوی.
سوم: آویختن به آمریکا و سناتورها و جنایتکارترین جناحهای نئوکان آن با دعوت از آنها برای سخنرانی با پرداخت صدها هزار دلار، درخواست از عراق و آمریکا و اسرائیل به بمباران و تجاوز نظامی ایران و تشدید تحریمها علیه کشور توسط رضاپهلوی و مسعودرجوی که تنها مردم ایران را هدف قرار میدهد، باید شناخت.
رضاپهلوی همچون مسعود رجوی تنها راه حل سرنگونی و بقدرت رسیدن را زیر چتر پروژه بزرگتر استعماری تجزیه، تضعیف و کلنگی و عصر حجری کردن ایران با تسلیم مطلق همچون ونزوئلا با حمله نظامی مثلا آمریکا و اسرائیل میسر میدانند. که تمامی مردم ایران بویژه جوانان و زنان سلحشور ایران و همه ایران دوستان و میهن پرستان و نیروهای ملی و… آنرا منفورترین و ضد ایران وایرانی ترین رویکرد به تحولات ایران و تثبیت کنند رژیم میدانند.
بی دلیل نیست که جنبش مدنی مستقل و ملی مانند “زن زندگی آزادی” با پیروزی شگفت انگیزش که نوید یک ایران مستقل و ملی و متحد را می داد، طوریکه هراس عجیبی در دل دولتمردان استعماری افکنده و آنها را وادار به حمایت صوری از جنبش با نمونه دیدار ماکرون با عناصر مشکوکی چون مسیح علی نژاد با هدف رهبر تراشی و ربودن جنبش، نمود، با ضدیت تمام عیار مجاهدین به رهبری مسعود و مریم رجوی و سلطنت طلبان به رهبری رضاپهلوی مواجهه است.
داوود باقروند
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.