مدتی مترصد پرداختن به این مطلب بودم که جسته و گریخته طی مصاحبه ها به آن اشاره کرده ام: نگرش به جنگ توسط ایرانیان. به نظر من نگرش سنتی که به هیچوجه خاص ما هم نیست، باید جای خود را به نگرشی عقلانی و مدرن بدهد. توضیح می دهم چگونه.

نگرش سنتی ما به جنگ تفاوتی با آنچه در بین دیگر ملل مشاهده میشود، ندارد، روایتی است پهلوانی و فرد محور. میدان نبرد محل بروز فضایل و در صدر آنها شجاعت است و چهره های مشخص نبرد جنگاورانی شجاع و کارآمد هستند. این روایت از همان نوعی است که در انواع قصه و رمان می بینیم با سیری که با تجربیات زندگانی روزمرۀ ما هماهنگی دارد و از بابت عاطفی بر ما تأثیر میگذارد و دوامش را باید به مقدار زیاد برخاسته از این خاصیت شمرد.

در اینجا، چهره های شاخص افراد هستند، چه مثبت و چه منفی، نگاهمان متوجه است به قهرمانان و کردارشان، حیات و مرگشان و پیروزی و شکستشان. این کلیشه های ذهنی که به هیچوجه هم محدود به ایران نیست، بسیار ریشه دار و دیرپاست. در جنگهای مدرن هم بیشتر دنبال همین نوع چهره های فردی میگردیم و بسا اوقات می یابیم. اضافه کنم که امروزه هم دستگاه های تبلیغاتی در یافتن و پروردن چنین چهره هایی میکوشند تا به مردم روحیه بدهند و به پشتیبانی از مبارزه تشویقشان نمایند.

نکته این است که اگر هم این تصاویر با جنگهای باستانی که شرح تاریخی یا افسانه ایشان به ما رسیده، سازگار بشد، مطلقا با جنگهای امروزین هماهنگی ندارد. ما با واقعیت متحول شده و جدیدی طرفیم و با عینک کهنه ای بدان مینگریم که قلبش میکند.

حال تفاوت کجاست.

در این که مرکز قرار دادن عامل فردی و فضایل فردی و در صدر آنها شجاعت، ما را از درک ماهیت جنگهای امروزین باز می دارد. شجاعت صفتی است که در همه جا یافت می شود و مختص یک قوم و یک کشور نیست. پربها دادن به آن، بیشتر یادگار جنگهای قدیم است و بیش از آن افسانه و اسطوره. وقتی می گویم شجاعت در همه جا یافت می شود بدین مقصود است که، به رغم تفاوت هایی که می توان بین افراد یافت، در جمع و در حد یک لشکر یا یک ارتش، عامل تعیین کننده نیست تا پیروزی و شکست را زاییده از بود و نبودش بشماریم. در ارتش روی سرباز متوسط حساب میکنند نه روی افراد استثنایی. یادآوری کنم که شجاعت با روحیه فرق دارد که می تواند به صورت جمعی عمل کند و در موارد مختلف کم و زیاد شود و در پیروزی مؤثر بیافتد.

آنچه همیشه، لااقل از زمانی که جنگ ها وسعت گرفته و دامنۀ عملیاتی آنها گسترده شده و انواع مانور در آنها اهمیتی روزافزون پیدا کرده است، تعیین کننده شده، قابلیت تاکتیکی و استراتژیک است. قرن هاست که پیروزی در جنگ،  بیش از هر عامل دیگر تابع داشتن تاکتیک و استراتژی بهتر از حریف است. نباید بین مصالح انسانی ارتش  های مختلف تفاوت بیش از حد قائل شد. تصویر سنتی جنگ پهلوانان، ما را از دیدن این واقعیت محروم می کند.

البته در دوران جدید هم نقش فرماندهانی که در این دو زمینه توانا هستند برجسته می شود و این ها به نوعی جای پهلوانان قدیم را که با تکیه به قدرت جسمی و مهارت در استفادۀ از آن بر حریف غالب می آمدند، گرفته است. ولی این امر نباید ما را در بارۀ ماهیت جنگ و نقطۀ قوت این افراد به اشتباه بیاندازد. آنچه که پشت این هاست توانایی ذهنی است و قدرت تحلیل و تصمیم گیری که از ورای روابط سازمانی می گذرد، نه فردی. فضیلت شجاعت هیچگاه بی ارزش نخواهد شد، ولی نباید عامل اصلی شمردش.

یادآوری کنم که در این جا قصد نادیده گرفتن اهمیت تکنولوژی را ندارم. برتری تکنولوژیک که به هر صورت و در حدی ابتدایی، در جنگ های دوران باستان نیز نقش ایفأ می کرد، در دوران مدرن وزنه ای بسیار بالا پیدا کرده. ولی نکتۀ اصلی این جاست که تسلیحات، حال در هر حد از پیشرفتگی و کارآیی، اسبابی بیجان است و به تنهایی و یا با هر ترتیب استفاده، نمی تواند شما را در جنگی پیروز کند. این توهم کمابیش سنتی آمریکایی است که چون تکنولوژی برتر داریم در هر جنگی پیروز خواهیم بود ـ این خیال باطل که صرف برتری مادی، چه کمی و چه کیفی، ضمانت پیروزی است. آنچه در جنگ افزار بیجان حیات و حرکت میدمد، ذهن استراتژ است و آنجاست که پیروزی ساخته می شود، نه در آزمایشگاه و کارخانه.

آخر از همه، این را هم بگویم که استراتژ خوب گوهری است که از شاعر یا نویسنده یا نقاش یا ریاضیدان خوب، بسیار کمیاب تر است و اگر می بینید که در جنگ های اخیر، شخصیت های توانمند نظامی ایران به صورتی بی سابقه هدف ترور قرار گرفتند، به دلیل همین اهمیت بود. اهمیتی که ظاهراً دشمن بهتر از خود ایرانیان دریافته بود.

نوشتن مقاله را با این قصد شروع کردم که به تأکید بگویم که عامل اصلی پیروزی شجاعت و فضایل فردی نیست،.استراتژی بهتر است و در اینجا ذهن برتر لازم است نه جسم قوی تر یا روح سلحشوری. این آخری در میدان اهمیت فوق العاده دارد ولی در میدانی که درست فرماندهی شود. وقتی می گویم داستان ذهنی است، عقلانی بودن آنرا در نظر دارم، میدان اصلی که در معرض دید همه نیست و حرکت در آن از هیجانات گلاویزی با حریف خالی است، میدان اندیشه است. داستان انتزاعی است و با تصویر ما از جنگ که درگیری مادی است هماهنگی کامل ندارد، ولی فکر استراتژ آتشی است که شعله اش به همۀ حرکات میدان جان می دهد.

بارها گفته و نوشته ام که مردم ما باید با مفاهیم استراتژیک خو بگیرند، زیرا ایندۀ خودشان و کشورشان به این زبان نوشته خواهد شد ـ پیدا شدن جنگ پژوهان جوان در بین ایرانیان بسیار به این کار کمک می کند. امیدوارم نکاتی را که ذکر کردم جلب توجه خوانندگان را بنماید و به درک درستشان از جنگ یاری برساند.

۷ مرداد ۱۴۰۵، ۲۹ ژوئیۀ ۲۰۲۶

این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)