پروژه انقلاب ملی سلطنت طلبان؛ جنگ وآینده جنبش سیاسی توده ها (کاوه)

 

          مبادا چنین هرگز آیین من            سزا نیست این کاردردین من

        که ایرانیان را به کشتن دهم            خود اندرجهان تاج برسرنهم               

                                  (فردوسی_اسفندیار)

پیش ازورود به هر سخنی که آن را در راس هرگونه تحلیلی از وضعیت کنونی جامعه ایران قرارمی دهد، باید گفت کشتار دیماه ۴۰۴۱ درنزد افکارعمومی چهره ای متفاوت از رژیم جمهوری اسلامی که در سالهای گذشته سعی در اصلاح آن داشته اند در کنار چنگیز وتیمورساخته است؛ که برای قرون طولانی و بخشی مهم از تاریخ ایران به جای خواهد ماند؛ وآن را به عنوان مظهر پلیدی ها و جنایت رسوای جامعه در حافظه جمعی مردم این سرزمین باقی خواهد گذاشت ؛ رژیمی  فاسد که از “شیفتگان” و “تشنگان” قدرت و ثروت تشکیل شده وبرای حفظ آن ازهیچ جنایتی فرو گذارنیست؛ فاجعه ای خونبار که هیچ کلام واندوهی قادر به بیان و ابراز آن نخواهد بود؛ واین رخداد خونین با تاثیروعقوبتی متقابل دربرابر رژیمی غیرقابل اصلاح ، آینده آن را رقم خواهد زد؛ با بیان این مقدمه مبحث حاضررا پی می گیریم.

 هدف ازاین نوشته تحلیل واقعیت های حاکم بر جامعه ایران است؛ بنا براین دراینجا می  خواهیم آن روندها و حقایق نهفته در جامعه ایران را بررسی نمائیم  که مسیر و چگونگی تحولات سیاسی درآینده را نشان دهد تا بتوانیم راه کارهای مواجهه با آن درک نموده و بر بسترآن حرکت نمائیم؛ و از تحلیل های سطحی و اقداماتی که بدون پذیرش کمترین مسئولیتی بر مبنای منفعت طلبی های خاص گروهی و فرقه گرایانه عمل می نماید وهزینه های هرچه بیشتری را بر ملت ایران وجنبش مبارزاتی توده ها تحمیل می نماید دوری نمائیم.

ما باید بتوانیم تناقضات،ضعف ها و کمبودهای جنبش سیاسی ایران را  مورد شناسایی قرار دهیم واگربه صورت منطقی با ان روبرو نگردیم هم هزینه های هرچه بیشتری را برجنبش مبارزاتی توده ها تحمیل خواهد کرد و پروسه سرنگونی را با موانع وپیچدگی های هرچه بیشترروبرو خواهد کرد؛ هم  در فردای ایران خود را درجدال های داخلی نشان خواهد داد؛ با وجود چنین موانعی، با خود محوری، نمی توان با کتمان یا نادیده گرفتن و بی اهمیت نشان دادن، ازواقعیت وجودی آن در امان بود ویا ازآن فرار کرد؛  کسانی  که سطح را می بینند و به آن بسنده می کنند  بدون آنکه چشم انداز روشنی از آینده داشته باشند.

  حقایقی که با تضادهای بسیار، نادیده گرفتن و سرکوب نمودن آن نه تنها راه حلی برای آینده جامعه ایران نیست بلکه به صورت هرچه قدرت مند تری به آینده منتقل خواهد شد؛ این وضعیت در واقع تضادهای گذشته را به آینده منتقل خواهد کرد استبداد گذشته را به استبداد جدید تبدیل می کند حسرت گذشته را به آینده و آینده را به گذشته منتقل می کند؛ بنا براین ما برای آنکه بتوانیم سیر تحولات جامعه ایران را بشناسیم در ابتدای امر باید درک درستی از حقایق نهفته در آن داشته باشیم، خصوصادر شرایط کنونی که عنصر خارجی چه به صورت تهدید واقدامات نظامی وچه به صورت اقدامات سیاسی هدایت و برنامه ریزی شده از خارج از کشور سعی دارد خود را از طریق برجسته نمودن نقش رضا پهلوی و فرقه “ایران ستیز” سلطنت طلبان بخشی از تحولات سیاسی کشور ومردم ایران نماید؛ که این پدیده هر چه بیشتر بر پیچید گی های آن افزوده و نتایج حاصل از این عملکرد به رغم ادعاهای پوچ صورت گرفته،نه تنها نمی تواند راه حلی برای  مشکلات و مسیر تحولات آینده باشد بلکه مجموعه ای از بحرانها را وارد جامعه ایران نموده وآینده را با خطرات هرچه بیشتری روبرو ساخته و کشتارهای صورت گرفته در روزهای ۱۸؛ ۱۹و ۲۰ دیماه ۴۰۴۱ تنها مقدمه ای بر آینده پرابهامی می باشد که پدید آمده است.

 پیش ازاین، درگذشته، با پایان دور اول ریاست جمهوری ترامپ و انتخاب بایدن به ریاست جمهوری آمریکا در نوشته ای تحت عنوان “چه باید کرد؟ ” سعی شد نشان داده شود اگر مسئله هسته ای،منطقه ای و موشکی حاکمیت بر اساس یک سیاست متوازن وبا در نظر داشتن مسائل حقوق بشری حل نشود در آینده کشور ایران با جنگ مواجه خواهد شد.

 هم اکنون دراینجا سعی می نمائیم با چند گام عقب تر سیر تحولات جامعه ایران و نتایج حاصل از آن را بررسی نمائیم، تا بتوانیم چگونگی آینده را، با توجه به آنکه عنصر خارجی در حال سناریو سازی از آن می باشد درک نمائیم.

در ابتدای امر لازم است آن چه را که از طریق دخالت های خارجی وپروپاگاندای رسانه ای سعی دارد با چند فرمول ساده تحولات سیاسی جامعه ایران را به دست گیرد توضیح داد؛ سپس دلایل شکست وناکامی آن را بررسی نماییم، که در سه مرحله یا دوره خواهان اجرای آن هستند، دراولین دوره یعنی دوران سرنگونی که هم اکنون در آن به سر می بریم، بدون آنکه از پیش اعلام شده باشد، با اتکا به آنکه رضا پهلوی عنصری شناخته شده در  ایران است باید به عنوان رهبرایفا نفش نماید وچون دیگر جریان های اصلی اپوزسیون حاضربه پذیرش نقش رضا پهلوی به عنوان رهبر نیستند نه تنها آنها را باید نادیده گرفت بلکه با شعار مرگ بر سه فاسد ملی،چپی ، مجاهد (از آنجایی که تکلیف با حکومت روشن است ما به جهت آنکه از نگاه سلطنت طلبان چیزی از قلم نیوفتاده باشد، جهت یاد آوری ،واژه ملی را قرار دادیم چرا که کینه جویی و دشمنی آنها از جبهه ملی و نهضت آزادی و طرفداران دکترمحمد مصدق کمتر از دیگران نیست)  که تمامی نیروهای اپوزسیون را در ذیل این شعار در بر گرفته وتنها به سلطنت طلبان مشروعیت و حقانیت می بخشد؛  ویا شعار دیگری که می گوید: “رهبرما پهلویه هرکه نگه اجنبیه “(همانند شعار حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله در جریان انقلاب ۵۷) در واقع  فلسفه وجودی سلطنت طلبان و رضا پهلوی مرگ بر مخالفین من است آنها می گویند یا من یا هیچ کس ؛ وبرای انجام آن نیزازیک سو از طریق تبلیغات وپروپاگاندای تلوزیون ایران اینترنشنال که با یک چرخش به راست نقش محوری را در این رابطه به عهده داشته و از دیگر سو به صورت برنامه ریزی و هدایت شده  با به کار گیری عواملی در داخل کشورسعی نمودند تا با آغاز اولین اعتراضات خیابانی برآن سوارشوند؛ پروسه ای که به طور مشخص حدود دو سال است که با اعلام برنامه گذار رضا پهلوی که خود را به عنوان رهبر انتخابی مردم ایران برای این دوران دوم نامیده است شروع شده؛ اما مسئله ای که اولین پرسش را در مقابل این ادعای ساختگی قرار می داد این بود که بر چه مبنایی خود را رهبر انتخابی مردم ایران برای دوران گذار می نامد ؟ کی وچگونه این ا نتخاب صورت گرفته؟ و پرسش دیگراین بود که هنوز سر نگونی انجام نیافته ودوران گذار فرا نرسیده است واو نقش چندانی در آن ندارد در این وضعیت چگونه جایگاه او مشخص می شود ؟  با اعتراضات خیابانی دی ماه که با اعتراض به وضعیت معیشتی از جانب مردم آغاز شده بود پاسخ به این پرسش ها روشن شد، زیرا آنها از مدتها قبل با کمک عوامل خارجی ونقش تعیین کننده ای که در این رابطه  رسانه  ایران اینتر نشنال به عهده گرفته بود که پیش از این از طریق همراهی با جامعه مدنی ایران  وحتی درمواردی در مخالفت با سلطنت طلبان به اعتماد سازی در میان بخش بزرگی ازمردم ایران پرداخته بود، برای چنین وضعیتی خود را آماده کرده بودند؛ تا به یکباره رضا پهلوی را بر آن سوار نمایند؛ پدیده ای که در طول روزهای ۱۸و۱۹ دیماه با کشتار خون بار مردم ایران توسط حکومت جنایکار جمهوری اسلامی انجامید؛ با این وجود درهنگامی که بسیاری ازآنها راهی گورستانها بودند رضا پهلوی بدون آنکه به وقایع خونین این دو روز توجه کند؛ هنوز برای روزهای ۲۰ و ۲۱ دی ماه فراخوان “حضور خیابانی” از ساعت ۶ بعداز ظهر با “هدف تسخیرمراکزشهرها وحفظ آنها” و”اعتصاب سراسری” واز به ” زانودرآوردن” “دستگاه فرسوده و شکننده سرکوب” جمهوری اسلامی سخن گفته و از “جوانان گارد جاویدان” و “همه نیروهای مسلح و امنیتی” که به او پیوسته اند مقابله با “ماشین سرکوب” را خواسته و از”بازگشت به میهن” و “پیروزی انقلاب ملی” سخن می گوید؛ ودرروز ۲۰ دیماه باقی مانده مردمی که وعده وعیدهای پوشالی رضا پهلوی وکمک خارجی را باور نموده بودند سلاخی شده وعملا از روز ۲۱ دیماه دیگر ازحضور خیابانی مردم معترض خبری نبود؛ وتمامی این فجایع بدون آنکه دستاوردی داشته باشد نتیجه سوار شدن بر موج اعتراضات مردمی از جانب سلطنت طلبان، با یک نقشه موهوم به نام انقلاب ملی بود که از پیش آن را تدارک دیده بودند؛ ومدتی بعد به آن نام انقلاب شیر وخورشید را نیز اضافه نمودند که از همان ابتدا شکست خورد وتاکنون نیز از پذیرش آن خوداری نموده اند؛ و هنوزازانقلابی سخن می گویند که معلوم نیست نمود عملی آن که همان تظاهرات و اعتصابات می باشد در کجای ایران جریان دارد، و با این ادعای دروغین، در خارج از کشور، همچنان تجمعات انقلاب ملی برای سلطنت طلبان برگذار می کنند تا بگویند “جاوید شاه” و بستر تبلیغاتی اینتر نشنال تامین شود که موجویت خود را به آن وجنگ که با شادمانی تداوم آن را انتظار می کشند وابسته کرده وهمچنان نقش رضا پهلوی را به عنوان یک رهبر دست نشانده حفظ نمایند؛ تا در صورت امکان او رادوباره با فریب مردم بر اولین جنبش های اعتراضی مردمی سوار نمایند.

  چنانکه گفته شد دوران دیگر که خود  را برای آن آماده کرده بودند دوران گذار بود، رهبر همه کاره آن رضا پهلوی است که در این دوران سلطنت طلبان ایران را پس می گیرند؛ پس از این دوران ودر دوره آخر نیز به زعم آنها همه چیز از قبل روشن ومشخص است و در یک انتخابات مردم رضا پهلوی را به عنوان شاه و میراث دار سلطنت انتخاب می کنند؛ در نتیجه همراه با سلطنت ” پهلوی بر می گرده ” بنا بر این رضا پهلوی نه تنها رهبردوران گذار است بلکه پس از آن در مقام سلطان هم ایفای نقش می کند؛ سناریویی که در مراسم  خسرو علی کردی در مشهد از شعار نترسید نترسید ما همه باهم هستیم تبدیل به مرگ بر سه فاسد می شود و با شعارجاوید شاه وسنگ پرانی خود را آشکار ونشان داد و شادمانی وتقدیر وتشکررضا پهلوی را به دنبال داشت؛ واقعه ای مشکوک که بدون تردید عوامل حکومت در آن برای تفرقه اندازی با استفاده از رضا پهلوی ایفا نقش نموده اند ونقشه ای را دردل نقشه سلطنت طلبان اجرا کردند وعملا توانستند مراسم را به بی راهه برده وبا سرکوب و دستگیری ها آن را برهم زنند؛ اما سلطنت طلبان آنچنان درگیر نقشه موهوم خود در حاکم نمودن رضا پهلوی بودند که اساسا نمی توانستند حقایق را مشاهده نمایند؛ پروژه ای  که بدون توجه یا درک روشن از توازن قوای سیاسی در جامعه وعناصر تشکیل دهنده آن از قبل عناصر شکست را به صورت قدرتمندی در خود نهفته داشت؛ اما مسئله در اینجا خاتمه نمی یافت بلکه این موضوع پیش زمینه آن بود ودر ادامه، به عنوان بخشی از انقلاب ملی سلطنت طلبان  از طریق جنگ و تهاجم نظامی در سرنگونی جمهوری اسلامی خود را تکمیل می کرد؛ که در ابتدای امربا خوش باوری، بسیاری از مردم ایران  نیز به آن امیدوار بودند ؛ واکنون کشتار دی ماه به لحاظ سیاسی واجتماعی هم مقدمه آن را فراهم نموده بود وهم به آن مشروعیت می بخشید؛ با این پیش زمینه ذهنی ودستاورد که چون از قبل  رهبر، آلترناتیو ویا جایگزین را تعیین نموده اند، با تهاجم نظامی هوایی وتضعیف نیروی سرکوب حاکمیت رضا پهلوی با فراخوان خود به کمک آن آمده ، تا با این رهبرقلابی مردم را برای سرنگونی به خیابان بیاورند؛ و درادامه این شرایط ، درخارج از کشورنیز، از طریق تظاهرات خیابانی، وبا این ادعای دروغین که در داخل کشور انقلابی  در جریان است ؛ (حرکتی اعتراضی  که با کشتار خونین مردم ازروز ۲۱ دیماه عملا خاموش شده بود) واین انقلاب هم رهبر دارد وهم برنامه از پیش تدوین شده تا با فریب کاری، دولت های غربی را به حمایت از رضا پهلوی دعوت کرده تا به عنوان کینگ بپذیرند؛ و تمام این وضعیت  را به عنوان نتیجه یک تحول درونی سیاسی واجتماعی از داخل کشورایران نشان دهند ونه نتایج حاصل از یک سناریوی از پیش تعیین و مهندسی شده از طریق دخالت عنصر خارجی وجنگ که نام این پروژه  را نیزچنانکه گفته شد  انقلاب ملی و یا انقلاب شیر و خورشید گذاشته اند؛ که با وجود شکست عملی آن ، بدون پذیرش کمترین مسئولیتی، همچنان با کوبیدن بر طبل جنگ بر ادامه آن اصرار دارند؛ انقلاب ملی  مورد ادعای سلطنت طلبان در نخستین گام دو ضعف عمده را  به همراه داشت، نخست از یکسونتوانست دیگر نیروهای اپوزسیون را با خود همراه کند به همین دلیل، خیلی ساده با مرگ بر سه فاسد این مشکل یا مانع را حل نمودند وازدیگرسو با وجود تظاهرات خیابانی و تبلیغات بسیاردر خارج از کشور نتوانست حمایت دولت های غربی وهمچنین دولت آمریکا را ازرهبری رضا پهلوی به دست آورد؛ دو پدیده  تعیین کننده ای که در مقایسه با انقلاب ۵۷ وضعیت و جایگاه خمینی ورضا پهلوی را از هم جدا می نمود ؛ اگر ما با چنین پدیده هایی برای ایجاد رهبری روبرو می شویم این به معنی آن است که هنوز درک روشن و عملی از چگونگی ومسیرجنبش مبارزاتی ملت ایران وجود ندارد؛ بنا براین به عنوان یک مانع با تاخیر، تزلزل و عدم پایداری آن روبرو خواهیم بود ونادیده گرفتن آن تنها موانع پیش رو را هرچه بیشتر خواهد کرد وهر بار بر آزمودن دوباره آن تاکید دارند بدون آنکه درسی از تجربیات گذشته  همچون “وکالت می دهم “و “نشست دانشگاه جرج تاون” آموخته باشند؛ بنا بر این در ادامه با تلا ش های بیشتر شکست های بزرگتری روبرو خواهند بود وبهای آن را نیزجنبش مبارزاتی مردم ایران باعقب نشینی ،تضعیف ، افول و جان خود می پردازد.

 با درنظر داشتن حقایق فوق در ابتدای امر باید گفت جامعه ایران یک انقلاب ضد سلطنتی را همراه با پی آمد ناشی از یک حاکمیت مذهبی استبدادی را تجربه نموده است و تنوع گوناگونی از جریان های فکری سیاسی و اجتماعی را در خود نهفته دارد پدیده ای که مسیر تحولات آن را تحت تاثیر قرار داده ویا آن را تعیین می کند؛ در این شرایط تفکری را که سلطنت طلبان آنرا نمایندگی می کنند با فتنه خواندن انقلاب ۵۷ و با ایدئولوژی مخرب پنجاه وهفتی (که در نوشته جداگانه ای به آن پرداخته شده) نه حقایق مبتنی برتنوعات موجود سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران را نمایندگی می کند و نه مسیر آن را نشان می دهد، به همین دلیل به لحاظ محتوایی نوعی تضاد را در خود نهفته دارد که ماهیتا  می تواند به اختلافات ودر گیری های داخلی دامن زده ویاایجاد نماید؛ زیرا نادیده گرفتن یا انکار بخشی از تاریخ  و مردم ایران  برای گذار از وضعیت موجود تنها به تعمیق تضادها خواهد انجامید و نتیجه ای معکوس را خواهد داشت و تنها به بقاء و تداوم وضعیت موجود کمک خواهد کرد؛ بنا براین بسیار ساده اندیشانه خواهد بود که بتوان با یک دست سازی جامعه که ریشه در تفکری استبدادی دارد  آن را با اندیشه و تفکرات انحصار طلبانه  گذشته رهبری نمود؛ این وضعیت نشان دهنده این است که تفکرات سلطنت طلبانه به لحاظ تاریخی، سیاسی و اجتماعی نمایندگان تحجروعقب ماندگی و یک  ناتوانی سیاسی و ورشکستگی هستند.

سیاست های انحصار طلبانه سلطنت طلبان که با ایدئولوژی سازی پنجاه و هفتی اساس و پایه آن به مفهوم نادیده گرفتن وحذف دیگر جریانات سیاسی اپوزسیون است؛ به همین جهت هرگز نمی تواند پاسخگوی نیازها و مطالبات و مبین تکثر سیاسی جامعه ایران باشد و نتیجه آن مجموعه ای از بحران های فرسایشی ودر گیری ها خواهد بود ؛ واما مسئله پر اهمیت تردیگر، که در ارتباط با مسئله پیشین است سیر تحولات داخل کشور می باشد که به رغم تبلیغات گسترده سلطنت طلبان حرکتی معکوس را در چند سال اخیر طی می نمود، سلطنت طلبان برای آنکه فضای سیاسی جامعه را به نفع خود نشان دهند همواره از طریق فضای مجازی که حاکمیت نیزبا سیاست تفرقه بندازوحکومت کن با استفاده ازسلطنت طلبان در آن نقش بسیارپررنگی داشته سعی در مخدوش نمودن فضای عمومی سیاسی جامعه ایران داشته اند تا نتوان امور حقیقی و غیر حقیقی را از هم تشخیص داد؛ (وضعیتی که پیدایش و نتیجه آن در دیماه حاکمیت را نیزبه عنوان یکی از مجریان آن که در جریان سیم کارتهای سفید به خوبی مشخص شد دچار غافلگیری سیاسی نمود) وقتی که ما درک نادرستی از حقایق داشته باشیم جایگاه خود  را نیز نمی توانیم به درستی تشخیص دهیم و این موضوع منشاء تصمیماتی می شود که از مبنای  درستی برخوردار نیست؛ بنا براین هنگامی که ما یافته های ذهنی و یا اطلاعات و تحلیل غلط از یک پدیده داشته باشیم تصمیمات غلط را نیز خواهیم گرفت ودر این خصوص نیروهای خارجی مدافع رضا پهلوی و جریان سلطنت طلبی در خصوص جایگاه سیاسی و اجتماعی او و چگونگی آن در میان مردم ایران تصورات گمراه کننده ای را داشته، با این پیش زمینه ذهنی  که چون رضا پهلوی فردی شناخته شده در میان مردم ایران است با بزرگ نمودن ومحوریت فردی نقش اووجریان سلطنت طلبی با یک راه میانبر پروسه سرنگونی را تسهیل خواهند نمود؛ درحالی که رضا پهلوی نه تنها در گذشته هیچ کمکی به وحدت، انسجام و گسترش جنبش مبارزاتی مردم ایران نکرده است بلکه همواره یکی از عوامل تفرقه ،اختلاف و در وقایع اخیر فروکش ، انزوا ویاس و ناامیدی آن بوده است ؛ حقیقت این است که پس ازشکست و ناکامی  دودهه تلاش هایی که مردم ایران در جهت ایجاد اصلاحات در درون حاکمیت نموده وبا عدم موفقیت آن روبرو شدند از سر یاس و ناامیدی با یک حس نستالوژیک نسبت به گذشته، که به صورت دم دستی ترین واکنش مردم خود را نشان داده وبه نوعی پدیده سلطنت طلبی  را تقویت نمود؛ اما به تدریج و بر بستر زمان و عدم توانایی رضا پهلوی به عنوان مظهر و نماینده نظام پیشین این پدیده در نزد افکار عمومی رو به افول نهاد؛ پروسه ای که با توجه به گفتار،کردار و اعمال سلطنت طلبان و ناکامی آنها در به دست گیری روند تحولات جامعه مطابق با خواسته های انحصار طلبانه و جاه طلبانه آنها موجب گشته  که در تداوم خود با وجود تمامی تبلیغات رسانه ای در خارج از کشور، هرچه بیشتر در حال طی نمودن مسیریک بازنده است زیرا بسیاری از مردم ایران به این باور رسیده بودند که رضا پهلوی گزینه مناسبی برای آینده نیست وتوانایی های لازم جهت رهبری و یا هدایت جنبش مبارزاتی مردم ایران را ندارد و کشتاردیماه وجنگ نیزبه عنوان یک نقطه عطف دراین پروسه خود را بیان می دارد؛ بنا براین چنانکه گفته شد پدیده سلطنت طلبی  نوعی واکنش احساسی در مقابل سرخوردگی ناشی از تمامی تلاش ها در جهت تغییر وضعیت موجود از طریق اصلاح طلبان حکومتی بود که در طی چند  سال گذشته سیری نزولی را طی کرده تا جامعه بتواند بر مبنای عقلانیت عمل نماید؛ پروسه ای که در عین حال نوعی شک و تردید نسبت به آینده را در میان مردم ایجاد نموده (که ازآن به عنوان قشر خاکستری نام برده می شود) در نتیجه به همراه خود تزلزل و عدم پایداری در شکل گیری یک جنبش انقلابی توده ای وسیع را ایجاد نموده بود؛ این یعنی جامعه در مورد آینده هنوز تصمیم قاطعی را نگرفته بود؛ به همین جهت هم، در جریان وکالت می دهم رضا پهلوی نتوانست اقبال چندانی کسب نماید؛ با توجه به این شرایط  بسیاری از مردمی که دراعتراضات دیماه بر مبنای یک سناریوی از پیش تعیین شده وپروپاگاندای رسانه ای، شعارهایی درحمایت از پهلوی وآخرین نبرد سرمی دادند، به جهت اعتماد به گفته ” کمک خارجی در راه است” و امکانات پوچ ودروغینی بود که رضا پهلوی و سلطنت طلبان از آن نام می بردند و بدون داشتن روشن بینی سیاسی کافی نسبت به سو استفاده از این شعارها ونتایج آن، اگر مورد پرسش قرار می گرفتند در پاسخ می گفتند ما فعلا می خواهیم این حکومت برود؛ در واقع شعارهای آنان ماهیتی سلبی داشت و نه ایجابی در جهت ایجاد سلطنت موروثی پهلوی وهرگزخواهان پس دادن ایران به حکومت مادام العمرسلطنت طلبان نبودند؛ و بزرگترین عامل شکست فراخوان دیماه همین موضوع بوده است که بسیاری از مردم ایران به این باور و اعتماد حقیقی به آنچه در کلام  می گفتند نرسیده بودند تا آمادگی لازم را به دست آورده و بتوانند اقدامات کافی برای آخرین نبرد انجام دهند وبرخلاف ادعای دروغین رضا پهلوی که در ششمین ماه کشتار دیماه  می گوید” آنان می دانستند شاید هرگز به خانه باز نگردند ” گویا آنها بازن وبچه کوچک وبزرگ و پیرو جوان به میدان جنگ رفته بودند؛ بی جهت نبود که درهمان زمان بی شرمانه ازکشته های دیماه به عنوان تلافات جنگ نام می برند؛ خیرآنها به آن تظاهرات به عنوان یک اعتراض خیابانی ساده نگاه می کردند که “حداکثرچند ساچمه می خورند” وتصور روشنی از کشته شدن نداشتند به همان گونه که در روزهای پیش از آن سلطنت طلبان نیز ازتعداد کم کشته ها، تحلیل و درک روشنی نداشتد واز آن به عنوان ناتوانی وضعف حکومت یاد می کردند وبه تهدیدهای ترامپ نسبت به حاکمیت در خصوص کشتن معترضین  وحمایت از آنها، مردم را امیدوار می کردند؛ در حالی که با  بی رحمانه ترین شکل مورد کشتار رژیم جنایتکار حاکم قرار گرفتند؛ واقعه ای خونین که بدون تردید در آینده نتایج خود را نشان خواهد داد؛ مراجعه به تاریخ جنبش مبارزاتی بسیاری از کشورها نشان میدهد که وقتی مردم یک کشور شرایط وآما دگی لازم برای آخرین نبرد را دارند هیچ حکومتی توانایی مقابله با آن را ندارد.      

 بنا براین در چنین شرایطی، هنگامی که موج اعتراضات دی ماه ۴۰۴۱ که با مطالبه ای اقتصادی آغاز شد، به مردمی که ازچند روز قبل در مقابل تمامی مشکلات زندگی خود در خیابانها حضور داشتند با اعتماد به وعده وعیدهای پوچ ودروغین، فراخوان پنجشنبه و جمعه ۱۸ و۱۹ دیماه رضا پهلوی داده می شود؛ و با برنامه ای از پیش تعیین شده و به صورت  سازمان یافته به سرعت به یک پروژه سیاسی سلطنت طلبانه  تغییر ماهیت داده وبا تبلیغات و پروپاگاندای وسیع رسانه ای سعی نمودند با بزرگ نمایی، محوریت و غالب نمودن نقش رضا پهلوی و جریان سیاسی سلطنت طلبی و انتقال آن از خارج  کشور به داخل کشور، روند سیاسی تحولات جامعه ایران را دگرگون نموده وبه دست گیرند؛ وتجمعات خیابانی بعدی در خارج از کشور نیز باز خورد همین جریان و اد امه آن بوده است؛ به همین دلیل عمدتا نقش این تجمعان در خارج از کشور همبستگی با مردم ایران نبود، بلکه با رضا پهلوی وسلطنت طلبان بود ؛ در نتیجه دراین وقایع، سلطنت طلبی رفت و برگشتی از داخل به خارج  کشور نبوده، بلکه به عنوان یک پروژه سیاسی از پیش تدارک دیده شده از خارج کشور به داخل بوده است ؛ به همین دلیل به صورت متوهمانه ای در تداوم خود در خارج از کشور بازتاب نموده و تداوم یاقته ودرشعارهای آن کمترین حمایت از مردم داخل کشور و بخش بزرگ آن در حمایت از رضا پهلوی ودر جهت منافع سلطنت طلبان  بوده است؛ دراین تجمعات که مورد پوشش رسانه های سلطنت طلبی همچون ایران اینتر نشنال قرارگرفته؛ که همواره از ابتدای اعتراضات سعی داشته است  با تکرارمکررشعارجاوید شاه  به صورت تهوع آوری پهلوی را درگلوی مردم ایران فرو کند؛ درآنجا نیز به جای شعارهایی در حمایت ازمبارزه ملت ایران برای آزادی ومبارزه با استبداد، سعی نمودند با شعارهای سلطنت طلبانه نقش وحمایت از رضا پهلوی را غالب نمایند و اورا همچون یک بختک بر روی جنبش مبارزاتی مردم ایران قرار دهند؛ در نتیجه مسیر تحولا ت جامعه ایران را از سیر طبیعی و تاریخی آن خارج کرده و بسیاری از هزینه های وارده نتیجه این اقدام ونگاه ساده انگارانه و فرصت طلبانه وضد دموکراتیک است.                   

در واقع سلطنت طلبان  نیامده بودند که به جنبش مبارزاتی توده ها که تنوع گوناگونی ازگرایشات  سیاسی رادربردارد کمک نمایند، بلکه آمده بودند جنبش توده ها را تصاحب نموده وبر آن سوار شوند؛ آنها نه درکی ازظرفیت ،توانایی ،شرایط وچگونگی جنبش توده ها دارند ونه اساسا می توانند بربستر و مبنای آن که توازن قدرت سیاسی جامعه در مقابله با حاکمیت را برای تسخیرقدرت سیاسی  مشخص می کند عمل نمایند؛ وکشتار دی ماه نتیجه عدم درک از این حقایق است که بخشی مهم از بار مسئولیت آن را متوجه شخص رضا پهلوی می کند؛ در واقع مسئله اصلی صرف بیان یک فراخوان نبوده بلکه چگونگی،شرایط واهداف آن بوده است و نشان داد که سلطنت طلبان نه شناختی از جنبش مبارزاتی توده ها دارند ونه شناختی از ماهیت و توانایی خونریز حاکمیت در مقابله با مردم معترض را داشته اند ؛ مردمی که براساس باورو اعتماد به وعده وعیدهای پوشالی رضا پهلوی در بیان امکانات وتوانایی های خود وکمک نیروی خارجی، سرنگونی جمهوری اسلامی را امکان و رخدادی بسیار نزدیک می دیدند که نتایج حاصل از آن تنها کشتار دی ماه بوده است؛ پس از این واقعه خونین، هنگامی که ازجنگ رهایی بخش سخن گفته شد، بدون آنکه از چگونگی انجام ویا دست یافتن به این رهایی تصور روشنی وجود داشته باشد، بسیاری از مردم با خوشبینی از آن استقبال نموده وباور داشتند که به سرعت جمهوری اسلامی نابود خواهد شد؛ جنگی که تنها وضعیت اقتصادی مردم را بسیار بدتر از گذشته نموده وبا آینده ای ویرانگروپر ابهام با هدف قرار دادن زیر ساخت های اقتصادی  سایه آن همچنان بر سر کشوروملت ایران وجود دارد؛ و جمهوری اسلامی نیز همچنان مستقر است؛ مسیری  که با فریب کاری سیاسی مردم را دچا رسردرگمی  نموده ونتیجه این وضعیت تنها یاس وناامیدی را همراه با یک کینه عمیق نسبت به کشتار دی ماه  بر جامعه حاکم نموده است بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد؛ در حقیقت  آن مدعیان رهبری که ناتوان از تشخیص پی آمدهای ناشی از جنگ وظرفیت و توانایی های جامعه درآخرین نبرد با حکومت هستند وآنها را در یک موقعیت و رویارویی نابرابر با حاکمیت قرار داده، نشان داده اند نه صلاحیت ونه جایگاه رهبری را دارند وبه نوبه خود در مقابل خون های بر زمین ریخته شده وویرانیهای جنگ مسئولند و باید پاسخگو باشند؛ کاری که آنها انجام دادند بدون در نظر گرفتن وحتی بر خلاف مسیر تحولات تدریجی وکمی جامعه ایران از طریق عوامل خارجی و رسانه های خود، انحصارطلبانه با برجسته و مطلق نمودن نقش رضا پهلوی می خواستند آن را به یکباره به یک تحول کیفی تبدیل نمایند، که در حقیقت به لحاظ عملی با توجه به مجموع رخدادها و حوادث صورت گرفته نه تنها خواسته آنها را که بازگشت پهلوی بود عملی نکرده است، بلکه به عنوان یک مانع در مسیر تاریخی رشد جنبش مبارزاتی توده ها عمل نموده است وآثار زیانبار آن هم چنان بر جامعه ایران تداوم خواهد یافت.

 هنگامی که جامعه در حال ساخت مراحلی از رشد وبازسا ی ماهیت درونی آگاهی یک جنبش سیاسی است  وهنوزاین مضمون شکل خود را باز نیافته تا بتواند خود را در آن جای داده ویا منطبق نماید، به جهت ضرورت شکل گیری ساختارهای درونی این آگاهی، گفتمان سازی های سلطنت طلبانه از طریق پروپاگاندای رسانه ای وتبلیغات و دخالت عنصر خارجی نمی تواند این ماهیت را دراین شکل جای دهد.

در نتیجه وقتی که وقایع سیاسی یک کشوردرچارچوب وبرمبنای یک پروژه سیاسی از پیش تعیین شده عمل می شود که منطبق بر ماهیت و وضعیت سیاسی آن نیست، مجموعه ای از حوادث و نتایج را با خود به همراه دارد، که تداوم آن را عواملی به عهده می گیرند که بر خواسته از سیرتحولات و حقایق نهفته در آن جامعه نیست ؛ بلکه همانند یک جنگ وباهمان ماهیت مجموعه ای از عوامل خارجی را به جای آن حاکم می نمایند که بسیاری از تحولات آینده را به صورت افسار گسیخته ای غیر قابل پیش بینی مینماید و کشتارهای دی ماه ۱۴۰۴یکی از مشخصه های این وضعیت برای بازگشت  پهلوی در آخرین نبرد بود.

درواقع درشرایطی سلطنت طلبان برای بازگشت رضا پهلوی مردم را بدون آمادگی و نیروی لازم دعوت به آخرین نبرد می کنند که آنها نه درآخرین نبرد بلکه در میانه نبردها ی متعدد در مقابل رژیم جنایتکاری قرار داشته که با آمادگی کامل وبا کیسه های مشگی وبه شکلی نابرابربه کشتار مردمی می پردازد که گمان می کند در آخرین نبرد قراردارند؛ بااین وجود بسیاری از تحلیل گران مغرض یا نادان سلطنت طلب سعی می کنند نتایج حاصل از این پروژه سیاسی شکست خورده را یا نادیده گرفته ویا وارونه نشان دهند وهمچنان برتداوم آن به نام انقلاب ملی از طریق جنگ  اصرار دارند؛ زیرا آنها  خود دیگر به بخشی از این وضعیت تبدیل شده اند ونتایج حاصل از تفکرات نبوق آمیز آنها آنچنان مخرب بوده است که اکنون با پذیرش  شکست آن، دیگر چیزی از آنها به عنوان تحلیل گر باقی نمی ماند وتنها باید راه خانه نشینی را پیشه نمایند.

در اینجا روی سخن مستقیم ما با کارکنان ایران اینتر نشنال است که از طریق پروپاگاندای رسانه ای  نقشی کانونی را در هدایت اعتراضات مردم به سمت سلطنت طلبان داشته اند؛ باید به آنها گفت، خوشتان باشد، سفره تان آباد، دستمزدهای خوب دریافت داشته اید، خودتان و فرزندانتان درجای امن به سر می برید و برای مردم ایران نسخه می پیپچید و آنها را بدون هیچ پشتوانه و آمادگی لازم به کشتارگاه های رژیم جنایتکار حاکم می فرستید.

در ضمن، گردش به راست ایران اینترنشنال نشان می دهد که این رسانه ازهیچ گونه منطق رسانه ای و وظیفه خبرنگاری پیروی نمی کند بلکه مجری اوامر تامین کنندگان مالی آن است و براین اساس اهداف خود به پیش می برد؛ در نتیجه رسانه ای غیر قابل اطمینان که وظیفه خبرنگاری را با منطقی کاسب کارانه ودر آمد زایی رقم می زند؛ بنا براین به تدریج ودر بستر زمان به اعتبار زدایی ازآن و به افول و کاهش تا ثیر و سرمایه اجتماعی آن خواهد انجامید؛ پروسه ای که از هم اکنون  با قدرت شواهد آن را می توان به روشنی مشاهده نمود؛ در واقع اینترنشنال برای اعتبار بخشیدن به رضا پهلوی در حال اعتبار زدایی خود می باشد.

 اگر رسانه هایی همچون اینترنشنال همراه با دخالت خارجی و تمامیت خواهی سلطنت طلبانه هیچ دخالتی نداشتند، جنبش های اعتراضی دیماه هم می توانست از روند طولانی تروروبه رشدی برخوردار باشد وهم دستاردهایی مبارزاتی را همچون مسئله حجاب و نوع پوشش در سال ۴۰۱۱  را برای ملت ایران درگام برداشتن به سوی دموکراسی در بر داشته باشد ودر عین حال با همبستگی نوعی احساس غرورو سربلندی را درمیان مردم ایران ایجاد نماید؛ اما این حرکت تمامیت خواهانه سلطنت طلبان  تنها دستاوردش ایجاد تفرقه درمیان اپوزسیون ومردم و کشته های بسیاری است که بر روی دست مردم ایران باقی گذاشته است؛ واکنون برای ادامه پروژه موهوم انقلاب ملی سلطنت طلبان به نتایج ناشی ازحمایت از یک جنگ ویرانگرو تهاجم نظامی اسرائیل وتنبیه حکومت از جانب ترامپ دل بسته اند.

در اینجا پیشنهاد ما به تحلیل گران وتصمیم گیران اسرائیلی این است که سعی کنند ازاین به بعد کمتر فیلم های جیمز باند تماشا کنند وبیشتر فیلم های خانوادگی نگاه کنند تا بتوانند پا در زمین واقعیت های جامعه ایران بگذارند.

سلطنت طلبان و رسانه های  تمامیت خواه آنها با دخالت خود مردم  را از شعار نترسید نترسید ما همه باهم هستیم به شعارمرگ بر سه فاسد رسانده اند؛ در واقع ما تنها به لحاظ نظری در مقابله با دیگر جریان های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی  روبرو نیستیم بلکه موجودیت وهستی اجتماعی آنها به عنوان افرادی که در جامعه ایران حضور دارند و حذف آنها از سوی این جریان ارتجاعی و مستبد روبرو هستیم؛ بزرگترین کمک شما این است که در تعیین و تحمیل رهبری سیاسی دست از سراین مردم بردارید آنها خود می دانند که چکار کنند.

 با وجود تمامی اختلافاتی که تاکنون در میان اپوزسیون وجود داشته است ، سلطنت طلبان به عنوان حامیان جنگ ، نه تنها یک راه حل برای آینده کشور ایران نبوده اند، بلکه خود به عنوان یک مشکل لاینحل که نه فقط تفرقه اندازی بلکه اکنون دشمنی وکینه جویی را نیزدرمیان اپوزسیون ومردم ایجاد نموده اند. 

 امروزتفکرات فرقه گرایانه سلطنت طلبان همانند یک سم کشنده  در درون جنبش مبارزاتی مردم ایران عمل می کند که اگر تاکنون فقط درخارج ازکشوربود هم اکنون خود را به داخل کشور نیز کشانده است.

 اکنون دیگر سخن بر سر این نیست که عوامل جمهوری اسلامی با استفاده از رضا پهلوی با سیاست تفرقه بنداز وحکومت کن در درون سلطنت طلبان جهت ایجاد تفرقه در میان اپوزسیون نفوذ قدرتمندی دارند؛ بلکه رضا پهلوی با شخصیت ضعیف خود همانند یک بیماری مسری، خود نیزتبدیل به بخشی از این جریان شده است و همانند عوامل جمهوری اسلامی عمل می کند وایجاد خط و مرز بین این دو دیگر ماهیت وجودی خود را از دست داده است؛ سلطنت طلبی ابزار مشروعیت بخشی به هرگونه ایجاد تفرقه،تخریب و فحاشی علیه اپوزسیون جمهوری اسلامی است و منافع آن نیز به طور مستقیم در جیب جمهوری اسلامی قرار می گیرد تا از این طریق هرچه بیشتر به حیات خود تداوم بخشد؛ به راستی چه کسانی می توانند چنین اجازه ای را به خود دهند که به تمامی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که بیشترین سابقه مبارزاتی وکشته ها را داشته اند مرگ بر بگوید( که به نوعی در هم دستی با حاکمیت در مشروعیت بخشی به کشتارهای رژیم در دهه شصت وتطهیرآن نیز است) و مورد انواع تخریب، فحاشی وتوهین قرار دهند، بدون آنکه از پوشش سلطنت طلبانه استفاده نمایند؛ هنوز جای جایه خاک این سرزمین از خون آن جوانان شجاع و انسان دوست گرم است و درامتدادی دردناک ازخون سیاوش حتی در زمستان نیزهرساله گیاهان سبز می روید و یادآوراندوه بزرگیست دراین وطن که هرگز پایان نمی گیرد.

از آنجایی که جریان سلطنت طلبی در دی ماه برخواسته از متن جامعه مدنی وبیان حقایق درونی  جامعه ایران نبوده است بلکه نتیجه  یک پروژه سیاسی از پیش تعیین شده بود؛ که بر مبنای آن سعی  داشته اند روایتی ساختگی و تسنعی که خود از پیش تدارک دیده اند بر جامعه ایران حاکم  نمایند، اکنون باز خورد همین وضعیت  را منعکس می کنند؛ روایتی را که با توجه به تضادهای بسیاری که در آن وجود دارد، نمی تواند مسیر روشن و رو به شدی را برجنبش مبارزاتی ملت ایران حاکم نماید و بحران های مختلفی را یکی پس از دیگری به دنبال خواهد آورد؛ که نه تنها روند سرنگونی را تسهیل نخواهد کرد بلکه آن  را با پیچیدگی ها وروند طولانی تر و مشکلات و موانع هر چه بیشتری روبروخواهد ساخت.

درسیاست هنگامی که مسیر را اشتباه می روید درحقیقت بسیاری مواقع همسو با حاکمیت می شوید و در واقع بستر تداوم هر چه بیشتر و ضعیت موجود ایجاد خواهد شد.

وقتی  حقیقت جامعه ایران را تشخیص نمی دهند برخلاف مسیر آن حرکت می کنند بر خلاف آنچه تصورمی کنند نه تنها هیچ کمکی به جنبش مبارزاتی توده ها نمی توانند بکنند بلکه باایجاد یک مسیر میانبرو انحرافی که دروقایع خونین دی ماه خودرا نشان می دهد در مقابل رشد آن مانع ایجاد می کنند.

 هنگامی که از طریق دخالت عنصر خارجی و یک راه میانبر می خواهند مسیر تحولات یک کشور را تعیین نمایند، این پدیده شرایطی را ایجاد می کند که مرحله به مرحله نقش و عاملیت مردم ضعیف تر می شود و تشخیص مسیررشد تحولات سیاسی و چگونگی آن هرچه بیشتر غیر قابل پیش بینی و عناصری را وارد آن می کند که برای شکستن یک بن بست سیاسی ده ها مورد دیگررا به اشکال مختلفی وارد آن  کشورمی کند؛ که مسیر،چگونگی، نتایج و تحولات آن را بیان نمی دارد و دخالت نظامی خارجی وجنگ داخلی به بخشی از این تغییر مسیر سیاسی تبدیل و به سمت آن هدایت می شود؛ در حقیقت این مسیرانتخابی با سیری نزولی مسیر یک بازنده است؛ آن صدایی که با دخالت خارجی ورسانه های آن به همان سرعتی که بلند می شود به همان سرعت نیز خاموش می شود و تنها اتفاقی که از هم اکنون در حال رخ دادن است  با برجسته نمودن وتحمیل نقش رضا پهلوی از طریق رسانه های خارج از کشور وتشویق حمله نظامی، شکل گیری یک جنبش واقعی در داخل کشور را با مانع و تاخیر روبروساخته وتضعیف می نماید.

 هرگونه دخالت خارجی چه به صورت دخالت وحملات مستقیم نظامی وچه به صورت پروپاگاندای رسانه ای که در اعتراضات اخیر شاهد بوده ایم به عنوان یک سد در مقابل رشد درون زا و تکاملی جنبش مبارزاتی مردم ایران عمل می کند؛ بنا براین تمامی نیروهای اپوزسیون به عنوان بخشی از عمل سیاسی در جهت روشن نمودن مردم ایران، باید با خط و مرزهای بسیار مشخص بر آن تاکید نموده ودر مقابل سلطنت طلبان به عنوان  مدافعین تهاجم و دخالت خارجی با فاصله ای روشن عمل نمایند تا مردم ایران بتوانند آن را با کمترین تردید درک نمایند واز آن فاصله گیرند؛ آنچه که برهرانسان روشن بینی و اپوزسیون مترقی جامعه ایران واجب است فاصله گرفتن از روایت های سلطنت طلبانه است؛ که در پی آمد خود مجموعه ای از اقدامات و شرایطی را ایجاد نموده، که کنترل اوضاع را از دست همه خارج  کرده و وضعیتی غیر قابل پیش بینی که همه چیز را به جنگ وابسته کرده  و ناامنی و بحران از پس بحران نتیجه آن است؛ وتنها راه برون رفت از آن هرچه بیشتر دوری از سلطنت طلبان است که تنها صدایشان بلندتراست و بسیار ضعیفتر از آن چیزی هستند که در ظاهر نشان داده می شود وتشکیل یک  جبهه گسترده از تمامی نیروهای مترقی، ضد استبدادی و دموکراتیک است تا بتوانند دست جامعه ایران را برای انتخاب های دیگرباز گذاشته و نمایندگان تحولاتی باشند که بدون تردید به دنبال وضعیت کنونی در پیش خواهیم داشت وآن را باید هرچه بیشترپررنگ نموده تا مردم بتوانند این تفاوت را به خوبی تشخیص  دهند و فریب تبلیغات رسانه های خارج از کشور را نخورند که به صورت فرصت طلبانه و متوهمانه ای حتا باجنگی ویرانگر در پی تعیین سرنوشت برای مردم ایران هستند.

 بدون عبور از پدیده سلطنت طلبی که همچون یک بختک بر روی جنبش مبارزاتی مردم ایران قرار گرفته است نمی توان از وضعیت کنونی عبور کرد؛ و تنها راه جلوگیری از هرگونه تهاجم و دخالت خارجی و پدیده سلطنت طلبی که همگی در یک جبهه قراردارند توانمند سازی جامعه مدنی وصداهای مخالف آن است؛ و سلطنت طلبان بزرگترین واهمه را ازآن داشته و به عنوان یک رقیب خطرناک برای خود می بینند برای آنها بسیاررضایت بخش است که جامعه مدنی و صداهای مخالف در ضعیفترین وضعیت خود قرار د اشته باشد؛ به همین جهت نیز هر صدای مخالفی که در داخل کشوروازدرون جامعه مدنی مورد  توجه عمومی قرار گیرد همچون یک دشمن ورقیب خطرناک مورد انواع تخریب، هتاکی ، توهین و اتهام قرار می دهند؛ دیگر تفاوتی ندارد که آن فرد یک فعال سیاسی، مدنی، ویا حتی یک بازیگر محبوب باشد.

 تمامی تلاش سلطنت طلبان این است که براساس تفکراتی پوپولیستی خود به قدرت برسند؛ بنا براین دشمن اصلی و بزرگترین آنان جمهوری اسلامی نیست بلکه جامعه مدنی ایران و رهبران نهفته در داخل آن است؛ چرا که  تکلیف با جمهوری اسلامی روشن است وآنچه آنان را در بلاتکلیفی قرار می دهد ناتوانی مبارزه با جامعه مدنی ایران است که می تواند با رهبرانی نوظهور جایگزین آنها شود.

هنگامی که سلطنت طلبان با شادمانی وبه عنوان نقطه قوت خود از رضا پهلوی به عنوان فردی شناخته شده در میان مردم ایران برای رهبری نام می برند، این پدیده نتیجه دیکتاتوری حاکم بر جامعه ایران است که از پیدایش رهبران نوظهور جلو گیری نموده واگر باوجود تمامی فشارهای موجود اشخاصی مورد توجه عمومی قرار گیرند، سلطنت طلبان  به عنوان یک رقیب خطر ناک برای خود دیده و همراه با عوامل جمهوری اسلامی با منافع مشترک همه جور حتاکی، توهین وتخریب را نسبت به آنها انجام خواهند داد و اساسا نمی خواهند نام دیگری به غیر از رضا پهلوی مطرح باشد؛ بنا براین وجود استبداد در خدمت هردو آنها می باشد وهرگز سلطنت طلبان نمی توانند مدافع دموکراسی باشد.

هنگامی که جمهوری اسلامی هرگونه صدای مخالفی را ازدرون جامعه مدنی مورد سرکوب قرار می دهد در واقع خود زمینه ساز شرایطی است که موجب بر آمدن سلطنت طلبان می گردد؛ سلطنت طلبان به درستی می گویند در میان اپوزسیون جمهوری اسلامی رضا پهلوی از همه شناخته  شده تر است واز آن به عنوان برگ برنده خود یاد می کنند چراکه جمهوری اسلامی با استبداد حاکم بر جامعه وسلطنت طلبان با تخریب، توهین ،اتهام و فحاشی اجاز نمی دهند رقیبی برای آنها پیدا شود.

اگر درتجمعات خیابانی  خارج از کشور برای دفاع از ساواک ومشروعیت بخشی به آن لباس هایی با آرم ساواک به تن می کنند این پدیده ای اتفاقی نیست ، بلکه تنها نشانه ای ازآشکار شدن ماهیت ضد دموکراتیک سلطنت طلبان هست؛ واینکه مردم ایران با پهلوی به آزادی نخواهند رسید بلکه تنها از یک استبداد به استبداد دیگر گذر خواهند کرد؛ ویادآوری این است که  ما بدون گذار از استبداد پهلوی از استبداد جمهوری اسلامی نمی توانیم گذر نمائیم واین تنها راه مقابله با آن است زیرا این دواستبداد نه تنها یکدیگر را تکمیل می کنند بلکه به یکدیگر قدرت وحیات می بخشند و موجبات تداوم یکدیگر را فراهم می کنند؛ بنا براین بزرگترین همدست یار ویاور سلطنت طلبان استبداد حاکم و زندانهای آن است؛ جامعه مدنی ایران وآزادی بزرگترین دشمنان آنها و بسیار قویتر از قدرت حاکمیت می باشد به همین دلیل نیز در شعارهای خود بزرگترین نقطه اتکای خود را “کینگ رضا پهلوی” و “جاوید شاه” قرار دادند وسعی داشتند تمامی شعارهایی که دفاع از آزادی و مبارزه با استبداد بود به حاشیه برانند پدیده ای که در سال ۴۰۱۱با مضمون زن، زندگی ، آزادی نقش غالب را ایفا نموده است.

 راه برون رفت از این دور باطل و وضعیت و ایستادگی در مقابل آن تنها از طریق  تداوم همان تحولاتی است که در جریان جنبش زن ، زندگی ،آزادی  از داخل کشور خود را نشان داد و به صورت یک جنبش مترقی بازتابی جهانی یافت؛ پدیده سلطنت طلبی با یک جانبه نگری جزم اندیشانه دشمن تغییر وضعیت موجود در گذار از استبداد به دموکراسی است و خود میراث دار ویا وارث برحق استبداد است؛ دشمنی و کینه جویی آنها با بسیاری ازنویسندگان وشاعران مطرح و بزرگ ، تحت عنوان ایدئولوژی پوپولیستی ومخرب پنجاه وهفتی، بخشی از موجودیت وهستی سیاسی واجتماعی آنها را تشکیل می دهد؛ بنا براین جامعه مدنی ایران با تمامی قدرت باید در مقابل آن ایستادگی نماید و آنرا عقب راند و بدون انجام آن گذار از استبداد ممکن نخواهد بود.

 در اولین گشایش سیاسی واقعی جامعه مدنی ایران، که هم اکنون با استفاده از کمترین امکانات سعی می کند خود را زنده نگاه داشته و حفظ نماید، با آنچنان قدرتی برخواهد خواست وآنچه را که امروز ازطریق تبلیغات رسانه ای همچون ایران اینترنشنال وتوهمات پوپولیستی موجود در فضای مجازی سعی در اثبات آن دارند با صدای آزادی در جامعه ایران فرو خواهد ریخت؛ واین جامعه مدنی ایران است که آنها را عقب  رانده و شکست خواهد داد.

 آنچه مسلم است ،این مرحله از جنبش مبارزاتی توده ها با پشت سر گذاشتن ادعای رهبری رضا پهلوی و سلطنت طلبان از آن عبور خواهد دکردو به تاریخ سپرده خواهد شد؛ و تنها به عنوان یک تجربه تلخ تاریخی در مبارزات توده ها در تاریخ ثبت خواهد شد و داغ خانواده هایی که در یک نبرد نابرابر عزیزان خود را به دست جنایتکاران حاکم از دست دادند نگاه خواهد داشت وسایه شرم آن برخانواده پهلوی باقی خواهد ماند.

 تنها راه گذار به یک حکومت دموکراتیک تقویت ورشد جامعه مدنی در ایران است ؛ هیچ راه سومی وجود ندارد و تنها امید ممکن این است که این تغییروضعیت همچون جنبش انقلابی زن؛ زندگی؛آزادی از درون جامعه مدنی ایران صورت پذیرد؛ اگر دراین جنبش مترقی، نشانه هایی ازموفقیت و پیروزی جامعه مدنی ایران که در راس آن مسئله حجاب زنان ونوع پوشش بود که از سوی حاکمیت به نوعی پذیرفته شده بود و نوعی احساس غرور و سربلندی را بر جامعه  ایران حاکم نموده بود؛ در حرکت اعتراضی دی ۴۰۴۱ که با مفاهیمی ساختگی وجعلی تحت عنوان انقلاب ملی یا شیر و خورشید از جانب سلطت طلبان  ونماینده ، سخنگووستاد عملیاتی آن رسانه ایران اینتر نشنال سعی شد ربوده ومصادره شده وبه خورد مردم ایران داده شود؛ در نتایج خود نوعی یاس، ناامیدی و شکست را حاکم نموده است؛ آنها مبارزه مردم ایران برعلیه استبداد وبرای آزادی را به مبارزه برای رضا پهلوی تقلیل  داده اند و به نام او مصادره کرده اند تا مبارزه برای بر اندازی را با مبارزه با ایجاد سلطنت گره بزنند و سعی در نادیده گرفتن دیگر نیروهای اپوزسیون داشته وهم ازاین رواست که رضا پهلوی شعار و مطالبه مترقی زن،زندگی، آزادی را که جهان متمدن و دموکراتیک را به تحسین و حمایت از آن واداشت را از صفحات مجازی خود حذف می کند تا مخالفت  خود  را با بخش بزرگی از جامعه مدنی ایران که این خواسته به عنوان حلقه اتصال ونیروی وحدت بخش آن بوده نشان داده وآشکار نماید؛ تا شاید بتواند خود را جایگزین آن نماید؛ اقدامی که با شعارهای وحدت شکن وتفرقه انگیز تنها موجب اختلاف وجدایی هرچه بیشتر شد.

 اعتراضات دی ماه ،انقلابی دیگردرمقابله ونفی جنبش انقلابی ۴۰۱۱ نبود که سلطنت طلبان سعی نمودند  آن را تحت عنوان انقلاب ملی تصاحب و تحمیل نمایند؛ بلکه یک حرکت اعتراضی در تداوم انقلاب دموکراتیک مردم ایران با مضمون زن، زندگی ، آزادی بود؛ به همین دلیل اقدامات آنها موجب تفرقه هر چه بیشتر شد؛ درحقیقت  پروژه انقلاب ملی ماجراجویانه و متوهمانه سلطنت طلبان در همان روزهای ۱۸ ؛۱۹ و ۲۰ دیماه به بهای خون دهها هزار تن  پایان یافت؛ اکنون باید به آنها گفت موانع تان را بردارید و بگذارید انقلاب دموکراتیک ملت ایران با مضمون زن، زندگی، آزادی به رشد خود ادامه دهد؛ تنها نیرویی که قادر خواهد بود آینده ای امید بخش را برای ملت ایران نوید دهد و از ایجاد یاس و ناامیدی در آن جلوگیری نمایند و همواره نقطه امیدی برای فردای بهترفراهم نماید.

 

                      نابود باد جنگ      زنده بادآزادی         زنده باد جمهوری    

                                 کاوه ۳۰/تیرماه/۱۴۰۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)