برخی معتقدند که برای کشورهایی که می کوشند تا به رغم فشار دول قدرتمند غربی به راه استقلال بروند، گذار از حکومتی استبدادی که بتواند به زور و به بهای انسانی بالا، توان روی پای خود ایستادن را ـ در درجۀ اول از بابت نظامی ـ به آنها بدهد، ناگزیر است. اینها دمکراسی را در برابر فشار خارجی آسیب پذیرتر می دانند تا استبداد. من، به دلیل پابندیم به دمکراسی، گرایشی به پذیرش این قاعده ندارم، ولی تمایلی هم به انکار واقعیت تاریخی ندارم. آنچه که واقع شده پیش روی ماست و قابل نفی نیست.
برنامۀ تسلیحاتی شوروی در زمان استالین که معمار سوسیالیسم بود، پایه گذاری شد. صنعتی شدن کشور و توسعۀ صنایع نظامی آن پا به پای هم جلو رفت، البته به بهای انسانی سرسام آور. ولی همین صنایع بود که در جنگ جهانی دوم به شوروی تاب مقاومت و در نهایت پیروزی بر آلمان نازی را داد. هنوز هم برخی از این بخش میراث استالین با لحن مثبت یاد می کنند چون اگر این امکانات نبود، روسیه نابود شده بود. بیست و هفت میلیون کشته بهایی بود که این ملت علاوه بر قربانیان حکومت استالین، برای بقای تاریخی خود پرداخت. چین هم به همین راه رفت و هرچند بعد از جنگ داخلی گرفتار مصایب حملۀ خارجی نشد، در نهایت توانست استقلال خود را تضمین کند و به جرگۀ ابرقدرت ها بپیوندد. هزینۀ انسانی این تحول نیز دستکمی از شوروی نداشت. در هر دو کشور شمارگر قربانیان با رقم میلیون می چرخید.
صنایع نظامی ایران هم یادگار خامنه ای است. این صنایع گسترۀ بسیار محدودی دارد و اساساً موشکی و پهبادی است ولی خوشبختانه بهای برپایی اش با دو مثالی که ذکر کردم قابل مقایسه نیست. نکته این است که همین تسلیحات داخلی، تا این جا، ایران را در دو جنگ نجات داده است. دو جنگی که اهمیتشان برای عموم ایرانیان محسوس نبوده است. ولی احتمالاً با گذشت زمان محسوس تر خواهد شد و ممکن است در دراز مدت در کارنامۀ خامنه ای مقامی برجسته تر از امروز پیدا کند و تصویر تاریخی وی را مثبت تر از آنچه که امروز می نماید، ترسیم نماید. در بارۀ این که چرا اهمیت جنگ دوازده روزه برای مردم هویدا نیست، در جای دیگر نوشته ام و اینجا مطلب را مکرر نمی کنم.
ولی در هر حال کارنامۀ نظامی خامنه ای نقطۀ ضعف عمده ای هم دارد که حتی طرفدارانش به آن اقرار دارند: نساختن بمب اتمی. خامنه ای نه فقط ساختن تنها سلاحی را که می تواند امنیت ایران را در این زمانه و در این منطقۀ پر آشوب تضمین نماید، پی نگرفت، بلکه حتی فتوایی مبنی بر حرمت استفاده از آن منتشر کرد که فط گرهی بر گره موجود افزود. تصور می کنم که این کار تحت تلقین آنهایی انجام شد که دنبال مذاکره باغرب بودند و تصور یا تظاهر می کردند که چنین کاری مفید خواهد بود. شاید او را قانع کرده بودند که به این ترتیب اعتمادسازی خواهد کرد و طرف های مذاکره را متقاعد خواهد ساخت که ایران خیال ساختن سلاح اتمی ندارد. سخنی باطل که بندی در حد معاهدۀ عدم گسترش بر پای ایران نهاد، بند دومی که به اراده و ابتکار خود ایران بر پای کشور بسته شد.
با مرگ خامنه ای، چنان که قاعدۀ تشیع است، فتوایش با خود او مرد و از اعتبار ساقط شد اما ساختن سلاح در برنامه قرار نگرفت. به هر حال، مشکل امنیت کشور و معاهدۀ بین المللی باقی ماند. موقعیت کشور ما از بابت امنیت، تنگ تر از قبل شده چون جنگ دیگری به ایران تحمیل گشته و در جمع تهدیداتی که متوجه سرزمین ماست فزونی گرفته است. پیروزی در جنگ اخیر نتوانسته و نمی تواند خطرات را رفع کند، چون دشمنان پیگیرند و دیر یا زود و به محض پیدا کردن فرصت مناسب، باز فشار مستقیم نیروی نظامی خود را متوجه ایران خواهند نمود.
در این دورنما نقطۀ ضعف ما استراتژیک نیست چون این تفکر در بین نیروهای نظامی مان پیشرفت قابل توجه نموده و برتری خود را بر توانایی استراتژیک حریفان به همه اثبات نموده است. این نقطه ضعف مربوط به نیروی انسانی هم نیست. نظامیان ایران پرشمارند و جنگاوری شان در بالاترین حد است. مشکل کجاست؟ در تسلیحات و در بخش سیاسی کار. هیئت حاکمۀ ایران امروز که یادگار خمینی و خامنه ایست، فاسد است، کارنادان است و بی جربزه و اصلاً شعور استراتژیک ندارد. اینها را همه می دانند و لزومی به بسط مطلب در این باره نیست. این جا می خواهم به تسلیحات بپردازم.
آیندۀ ایران در گرو پیشرفت تسلیحاتی است و تا این پیشرفت که جایگزینی هم ندارد، حاصل نگردد، امنیت کشور تضمینی درخور پیدا نخواهد کرد. پس کوشش در این زمینه را اهم وظایف دولتی باید شمرد که در ایران آینده زمام امور را در دست خواهد گرفت. توسعۀ بخش هایی از صنایع تسلیحاتی نیز که در درجۀ اول اهمیت نبوده است، باید در دستور کار قرار بگیرد.
روشن است که ساختن سلاح اتمی در مقام نخست اهمیت قرار دارد. اول از همه به خاطر دفاع از کشور و در عین حال برای آرامش خیال مردمی که به ضعف اصلی نیروی نظامیشان آگاهند و تأمین راحت خیالشان دستکمی از تقویت توانایی عملی ندارد.
این راهیست که باید پیمود و به سرعت هم پیمود تا هزینۀ حمله به ایران به حدی بالا برود که هر کس و ناکسی فکر این کار را به مخیلۀ خود راه ندهد. یادآوری کنم که تأثیر سلاح اتمی فقط عملی نیست، روانی هم هست و تا به کار نرفته این دومی بیش از اولی عمل می کند. یعنی این که صرف وجودش در دست یک کشور نوعی آستانۀ روانی ایجاد می کند که هم در بین مردم خود کشور عمل می کند و هم در بین دشمنان احتمالی، سهمگین بودن این سلاح، هراسی از استفاده از آن ایجاد می کند که بر دو طرف تأثیر می نهد، چه آن که در مقام حمله است و چه آنی که ممکن است هدف واقع شود.
این که دیگر کشورها چه نظری در این باب دارند اصلاً مهم نیست و قرارداد منع گسترش هم ایران را برای ابد مقید نکرده است. ایران به ارادۀ خود وارد آن شده و می تواند هر وقت لازم دید از آن بیرون بیاید. آن چه دفاع از ایران ایجاب می کند باید فراهم گردد و تصمیم در این باره فقط و فقط در ید اختیار ملت ایران است که صاحب حق حاکمیت است. وقتی صحبت از حیات و ممات کشور در میان است، بحث جایز نیست و کاری که لازم است می باید انجام بشود.
تا این جا بسیاری فکر می کنند که سلاح اتمی نقطۀ آخر پیشرفت تسلیحاتی است و رسیدن به آن بازی را ختم خواهد کرد. ولی من این طور فکر نمی کنم و معتقدم که نباید در این نقطه توقف نمود یا حتی توقف را معقول شمرد. به دو جهت.
اول این که نمی باید حتی یک لحظه تصور کرد که پیشرفت فن آوری نظامی به همین جا ختم شدنی است. این تصور از بن و به نهایت باطل است. دیر یا زود سلاح هایی طرح و ساخته خواهد شد که سلاح اتمی را کهنه خواهد کرد و هیچ دلیل ندارد تصور کنیم که اینها برپایۀ شکافت یا ذوب هسته ای طرح خواهد گشت ـ پیشرفت فنی حد ندارد.
دوم برای این که این سلاح ها مشمول هیچ گونه محدودیت بین المللی نیست و نه کوشش برای دستیابی بدان ها را می توان به این بهانه ممنوع شمرد و دچار اشکال کرد و نه ساختن انها را. اگر هم بحث از معاهده ای در میان آمد، نمی باید پذیرفت.
نباید تصور کرد که فراتر رفتن از مرز سلاح اتمی باید توسط کشورهایی انجام گردد که این سلاح را در اختیار دارند و می توان صاحب تکنولوژی برترشان شمرد. ایرانیان از اساس فناوری موشکی نداشتند ولی به دستش آوردند و در آن با سرعتی شگفت انگیز پیشرفت نمودند. درست است که در این زمینه پیشگام نبودند، ولی با شتابی کم نظیر و شاید بی نظیر جلو رفتند.
ایرانیان می توانند و باید در فراتر رفتن از سلاح اتمی پیشگام گردند و هیچ دلیل ندارد که نتوانند از دیگران پیشی بگیرند و زودتر از رقبا به این نوع سلاح دست پیدا کنند. ولی این پیشی گرفتن مستلزم وجود پایه ایست که تا حدی ریخته شده و باید محکمش کرد: توسعۀ پژوهش های بنیادی. یعنی پژوهش هایی که اساساً متوجه به هیچ کاربرد عملی نیست، ولی به هر صورت چنین کاربردهایی از دل آن زاده خواهد شد. این اساسی ترین سرمایه گذاری فرهنگی است. یادآوری کنم که خود سلاح اتمی نیز از ابتدا از دل چنین پژوهش هایی زاده شد، تصور کاربرد عملی بر برنامۀ تحقیقی مقدم نبود، به دنبال تحقیق صرف آمد و از آن زاده شد. همۀ شاخص ها نشان می دهد که توانایی علمی جوانان ایرانی در حدیست که می تواند بسیار بیشتر از امروز توسعه بیابد و نتایج درخشانتری حاصل کشور بکند.
طبق معمول، مانع اصلی در این راه ذهنی است نه مادی. یعنی در این جاست که ایرانیان ـ به طور عام و نه همگی ـ بلندپروازی فراتر رفتن از مرزهای شناخته شده را ندارند و همیشه به خود به چشم نقش دوم و سوم نگاه می کنند. این است گره اصلی کار ما. باز کردنش راه آینده ای درخشان را در برابر ما خواهد گشود.
توانایی نظامی ما بخشی استراتژیک دارد که اصل است، ولی بخشی تسلیحاتی هم دارد که باید پا به پای اولی جلو برود. نباید به هیچوجه افق دیدمان را در این زمینه محدود بکنیم چون در حکم محدود کردن خودمان خواهد بود. طرح و خیال راهگشای عمل است، دو اسبی است که ارابۀ عمل را به دنبال خود می کشد. نباید به آن ها لگام زد، بر عکس، باید زیر مهمیزشان گرفت تا ما را هرچه جلوتر ببرد. به توان فکری و همت عملی ایرانی شک نکنید، این ها یکی در پی دیگری ما را بسیار از اینجا که هستیم جلوتر خواهد برد.
حال، در پایان، برگردم به آنچه که در ابتدای مقاله آمد: ارتباط این برنامه با نظام سیاسی. گفتم که من استبداد را لازمۀ دستیابی به استقلال و بخصوص استقلال نظامی نمی شمرم. طبعاً مثال اول خود کشورهای غربی هستند که تا به اینجا در زمینۀ پیشرفت تکنولوژیک پیشتاز بوده اند، هرچند دارند این مقام را به نفع چین از دست می دهند. البته این به معنای بیرون رفتنشان از دور نیست.
نظام اسلامی، تا این جا، دستاوردهای نظامی و تسلیحاتی داشته، ولی دلیلی نیست که بخواهیم به این دلیل سرنوشت خود را تا ابد به دست آن بدهیم، بخصوص که به حد اعلای توانایی اش رسیده و محدودیت هایش در این زمینه بر همه آشکار گشته. نمی باید درجا زد و هیچ دلیلی نیست که نظام سیاسی آیندۀ ایران نتواند این راه را ادامه بدهد و بهتر از حکومت اسلامی آن را بپیماید. آنچه می گویم روشن است: استبداد سرنوشت ابدی مردم ایران نیست، سرنوشت ابدی هیچ مردمی نیست. حکومت دمکراتیک آینده خواهد توانست سیاست نظامی ایران را هم روشن تر و بهتر طراحی کند و هم بهتر پیش ببرد. شاید بتوان گفت که اهم وظایفش این خواهد بود. باید از حالا بدان واقف بود و ذهن خود و دیگران را برایش آماده نمود. دمکراسی قرار نیست فقط آزدی بیاورد، باید رفاه و در صدر همه، امنیت را نیز تأمن نماید. امنیتی که شرط دستیابی به آن دو دیگر است.
۳۰ تیر ۱۴۰۵، ۲۳ ژوئیۀ ۲۰۲۵
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.