نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید
https://asoroj.blogspot.com/2026/07/blog-post_22.html
طیف راستگرای اپوزیسیون ایران — از سلطنتطلبان تا احزاب ناسیونالیست کردستان، در سالهای اخیر مسیری را در پیش گرفتهاند که به فاجعهای تاریخی برای مردمی که ادعای نمایندگی آنها را دارند ختم خواهد شد.
این نیروها با تکیه بر سه توهم خطرناک عمل میکنند:
۱- قدرتهای خارجی — آمریکا، اسرائیل، یا ناتو — میتوانند آزادیبخش باشند.
۲- فروپاشی دولت مرکزی به آزادی و دموکراسی ختم میشود.
۳- تجربههای ویرانگر عراق، سوریه، لیبی و افغانستان در ایران تکرار نخواهد شد.
اما هر سه توهم، با شواهد تاریخی مستدل، باطل است.
یکم: درسهای خونین دخالت نظامی امپریالیستی
عراق: دموکراسی وعده داده شده و فروپاشی تحویل داده شده
در سال ۲۰۰۳، آمریکا با شعار «آزادسازی عراق» و «استقرار دموکراسی» وارد عمل شد. بیست سال بعد، حاصل این «آزادسازی» چیست؟ بیش از یک میلیون کشته، تخریب کامل زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، ظهور داعش از دل خلاء قدرت، جنگهای فرقهای که هنوز ادامه دارند، و اقتصادی که پس از دو دهه هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. عراق درسی است که باید هر روز تکرار شود.
سوریه: انقلاب ربوده شده، کشور ویران شده
در سوریه، دخالت قدرتهای خارجی — آمریکا، ترکیه، عربستان، اسرائیل — یک جنبش اجتماعی را به جنگ نیابتی تبدیل کرد. نتیجه: بیش از پانصد هزار کشته، دوازده میلیون آواره، نابودی کامل شهرهایی چون حلب، حمص و رقه، و ظهور گروههای بنیادگرای اسلامی که خود را جایگزین دولت سرنگونشده کردند. آیا مردم سوریه امروز آزادترند؟
لیبی و افغانستان: دولتسازی که به دولتسوزی ختم شد
لیبی پس از سرنگونی قذافی با «کمک» ناتو به چندین دولت رقیب تقسیم شد، بازار بردهفروشی در آن احیا شد و هنوز جنگ داخلی ادامه دارد. افغانستان پس از بیست سال حضور نظامی آمریکا، دوباره به دست طالبان افتاد — همان طالبانی که آمریکا ادعا میکرد برای سرنگونیاش آمده است. اینها نه استثنا، بلکه قاعدهاند.
نیرویی که اعلام میکند آماده است زیر بمباران جتهای آمریکا و اسرائیل بهعنوان بخشی از پیادهنظام آمریکا-اسرائیل عمل کند و خود را عنصر فعال عراقیزه و سوریهای کردن ایران معرفی میکند، دیگر صرفاً یک نیروی پروآمریکایی نیست — بخشی از پیاده نظام ارتش آمریکا است.
دوم: راستگرایان ایران — قدرت به هر قیمت
سلطنتطلبان: بازگشت به گذشته با حمایت خارجی
جریان سلطنتطلب در ایران اتکای اصلیاش نه به تودههای مردم، بلکه به لابیگری در واشنگتن، تلآویو و ریاض است. این نیروها آشکارا از تحریمهای اقتصادی که فشار اصلی آنها بر معیشت مردم است حمایت میکنند و صراحتاً خواستار حمله نظامی به ایران شدهاند. پرسش سادهای که هرگز پاسخ نمیدهند این است: مردمی که زیرساختهای اقتصادیشان نابود شده، چگونه به آزادی و رفاه خواهند رسید؟
احزاب ناسیونالیست کردستان: «زمان طلایی» یا دام تاریخی؟
احزاب ناسیونالیست راستگرای کردستان — بهویژه حزب دمکرات کردستان ایران — در سالهای اخیر مسیری را در پیش گرفتهاند که با «حقوق مردم کردستان» در تضاد است. این نیروها آمادگی آن را دارند تا در صورت حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، نقش «پیادهنظام زمینی» را بر عهده بگیرند.
سوم: اشتباه محاسباتی مرگبار — پانتورکیسم در کمین
ناسیونالیستهای راست سنتی کردستان گمان میکنند با سقوط دولت مرکزی ایران، «زمان طلایی» برای پیاده کردن مدل نوفئودالی کردستان عراق فرا رسیده است. این محاسبه نه تنها اشتباه، بلکه مهلک است — زیرا یک متغیر حیاتی را نادیده میگیرد: آنکارا.
در صورت ایجاد خلأ قدرت مرکزی در ایران، ترکیه — که نقشهاش از اشغال آذربایجان غربی تا آستارا و سپس تا ترکمنستان امتداد دارد — همزمان با اشغال مناطق ترکزبان شمالغرب، کردستان و بهویژه شهرها و روستاهای کردنشین استان آذربایجان غربی را هدف قرار خواهد داد. هدف آنکارا، بیرون راندن کردها از سرزمین اجدادیشان و تحمیل همان سرنوشت تلخ ارمنیها، آشوریها، یونانیان قبرس و کردهای عفرین بر آنهاست.
استان آذربایجان غربی با جمعیتی حدود ۴۰ درصد ترک و ۶۰ درصد کرد، از نظر پانترکها «آذربایجان جنوبی» محسوب میشود و کردها «مهمان» تلقی میگردند که باید اخراج شوند. پانتورکیسم هرگز همزیستی واقعی با اقلیتهای دیگر در اراضی مورد ادعایش را نمیپذیرد.
اگر مناطق ترکنشین یا مختلط از ایران جدا شوند، چندین تراژدی مشابه قرهباغ دیگر در انتظار ماست. در نتیجه، نه تنها «زمان طلایی» برای ناسیونالیستهای کلاسیک کردستان فراهم نخواهد شد، بلکه کردهای ایران — بهویژه کردهای آذربایجان غربی — همچون ارمنیهای قرهباغ از خانه و کاشانه خود اخراج خواهند شد. برای ناسیونالیسم راست سنتی کردستان آنچه به مشام میرسد بوی کباب نیست — خر داغ میکنند.
چهارم: زیرساختها دارایی مشاع مردماند، نه ابزار دولت
یکی از خطرناکترین توهمات طیف راستگرا این است که تخریب زیرساختهای اقتصادی ایران — پالایشگاهها، پتروشیمیها، نیروگاهها، بیمارستانها، شبکه آب و برق — ابزاری برای «تضعیف رژیم» است. این درک بنیاداً غلط است.
زیرساختهای یک کشور متعلق به دولت حاکم نیست — ثروت مشاع نود میلیون انسانی است که زیست اجتماعی و معیشتشان به آن وابسته است. تجربه عراق، سوریه، لیبی و افغانستان نشان داد که تخریب زیرساختها نه دولتها، بلکه مردم را نابود میکند؛ و بازسازی آنها نه سالها، بلکه دههها طول میکشد — اگر اصلاً اتفاق بیفتد.
نیرویی که در برابر بمباران پالایشگاهها و بیمارستانها سکوت میکند یا آن را توجیه میکند، شریک جرم ویرانکنندگان است.
پنجم: مردم کردستان پیادهنظام نمیشوند
نمیتوان زیر سایه بمبافکنهای آمریکایی و اسرائیلی وارد کردستان شد و انتظار داشت مردم کردستان شما را بهعنوان ناجیان و آزادکنندگان خود در آغوش بگیرند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ نشان داد که مردم کردستان در دل یک جنبش ایرانی — نه در جبهه یک قدرت خارجی — پیشتازند.
مردم ایران وضعیت عراق، سوریه، لیبی و افغانستان را دیدهاند. این سناریوی ویرانگر را نمیتوان روی تجربه درخشان تاریخی مقاومت تودهای سوار کرد و بهعنوان «آزادی» فروخت.
نتیجهگیری: جنگ امپریالیستی بجای آزادی به ویرانی ختم میشود
طیف راستگرای ایران — چه سلطنتطلب، چه ناسیونالیست کرد — داوطلبانه به بلوک آمریکا و اسرائیل پیوسته است تا نقش نیروی نیابتی را عهدهدار شوند. این انتخاب نه تنها اخلاقی نیست، بلکه از نظر استراتژیک نیز خودکشی سیاسی است.
آنچه مردم ایران — از تهران تا سنندج، از تبریز تا اهواز — میخواهند، نه حمله نظامی خارجی است، نه فروپاشی زیرساختهای مشترکشان، و نه تکرار تجربههای تلخ همسایگانشان. آنها آزادی، برابری، امنیت و رفاه میخواهند — و اینها تنها از طریق یک جنبش رادیکال، دموکراتیک و مردمبنیاد به دست میآید، نه از زیر بمبهای آمریکایی و اسرائیلی.
نیروهایی که هدف را با وسیله اشتباه میگیرند، در بهترین حالت به حاشیه تاریخ پرتاب میشوند. در بدترین حالت، فاجعهای میآفرینند که نسلها باید هزینهاش را بپردازند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.