موضوع و سؤال اصلی در جریان جنگهای دوازده روزه و چهل روزه بین آمریکا/اسرائیل با جمهوری اسلامی این بود که آیا جمهوری اسلامی از این بحران جان سالم به در میبرد؟ حول همین پرسش، یک دوقطبی شدید در جامعهی ایران، حتی در دل خانوادهها، شکل گرفته بود. برای طیفی از اپوزیسیون و بخشهایی از مردم، جنگ نه تهدید که فرصت بود؛ فرصتی برای سرنگونی رژیمی که سالهاست هر مسیر اصلاح یا گذار مسالمتآمیز را مسدود کرده بود. در همان روزهای نخست جنگ دوم (جنگ چهل روزه)، نشانههای این نگاه را میشد در فضای مجازی به خوبی مشاهده کرد: عبارات تشکر از ترامپ روی دیوارهای برخی شهرها، پرچم آمریکا و اسرائیل در دست شماری از هموطنان، و در میان بخشی از چهرههای شناختهشدهی اپوزیسیون در خارج از کشور، استقبال آشکار از حمله به تأسیساتی که آنها را «زیرساخت جمهوری اسلامی» میخواندند؛ نمونهاش واکنش به حملهی فولاد مبارکه، با این استدلال که بگذارید نابود شود، ما بهترش را خواهیم ساخت.
منطق پشت این روایت، منطقِ رهایی بخشی بود: جنگ به مثابهی ابزار بیرونیِ گذار، و آمریکا و اسرائیل به مثابهی بازوی اجرایی آن گذار. زیرساخت و تأسیسات کشور، تا جایی که به رژیم منتسب میشدند، نه هزینه که ضرورتی اجتنابناپذیر در این مسیر بودند.
اما در جنگ سوم، که این روزها با شدت گرفتن حملات به استانهای جنوبی، هرمزگان، بندرعباس، سیریک، جاسک، در جریان است، به نظر میرسد همان صداها دارند لحن دیگری پیدا میکنند. تخریب پلهای ارتباطی بندرعباس به لارستان، حمله به تأسیسات آبشیرینکن، آسیب به یک کارخانهی آب معدنی در دهلران، و کشته شدن غیر نظامیان در پی سقوط خودرو از پلی تخریبشده، اینها دیگر با زبان «نابودی زیرساخت رژیم» روایت نمیشوند. برخی از همان چهرههایی که در جنگهای اول و دوم از ویرانی تأسیسات استقبال میکردند، این بار در فضای مجازی دلسوزی برای مردم جنوب کشور را برجسته کردهاند؛ حتی به مردم منطقه توصیه شده خانههای خود را ترک کنند.
این تغییرِ لحن را میتوان از رسانههای طرفدار جنگ نیز شنید: از «کمک در راه است» به «دلسوزی برای مردم جنوب». رتوریک سیاسی نزد این رسانهها و شبه اپوزیسیونِ طرفدار جنگ نیز به مدارهای پیشین و سنتی خود بازگشته: این که عامل اصلی این جنگها خودِ جمهوری اسلامیِ جنگافروز است.
در واقع به نظر میرسد آن دوقطبیِ شدیدِ سیاسی که در جریان جنگ اول و دوم حول بقای رژیم میچرخید، در حال رقیق شدن است؛ و در جنگ سوم، پرسش مرکزی از «آیا رژیم سرنگون میشود» به چیزی نزدیکتر به «چه چیزی از کشور، از زیست روزمرهی مردم، از ظرفیت حداقلیِ دولت برای ادارهی سرزمین، باقی میماند» تغییر کرده است. حمله به رژیم، برای آنان که مسیرهای تجربه شدهی گذشته را شکستخورده میدیدند، هدفی سیاسی و قابل توجیه بود؛ اما حمله به پل و آبشیرینکن و قایق صیادی، هدفی است با چهرهای مشخص، چهرهی همان مردمی که قرار بود ذینفع رهایی باشند.
شاید بتوان این دگردیسیِ احتمالی را از منظری عمیقتر نیز فهمید. بخش بزرگی از سیاست معاصر بر نوعی «اسطورهی اصالت» استوار است؛ بر این تصور که حقیقتی سیاسی، خالص و یگانه، وجود دارد که اگر موانع از سر راهش برداشته شود، جامعه به رهایی خواهد رسید. در چنین روایتی، آنچه اهمیت مییابد تحقق هدف نهایی است، و هزینههای مسیر، هرچند سنگین، اغلب به عنوان بهای ناگزیرِ آزادی توجیه میشوند. اما تجربههای تاریخی بارها نشان دادهاند که جامعهها کمتر بر پایهی یک «اصالت» ثابت زندگی میکنند، و بیشتر بر شانههای حافظهی تاریخی خود ایستادهاند.
شاید آنچه امروز در واکنش به تخریب زیرساختها و آسیب دیدنِ زندگی روزمرهی مردم مشاهده میشود، نه صرفاً تغییری در محاسبات سیاسی، بلکه فعال شدنِ همین حافظهی تاریخی باشد؛ حافظهای که ایران را نه فقط یک حکومت، نه صرفاً یک ایدئولوژی، و نه حتی صرفاً یک دولت، بلکه حاصلِ انباشتِ تجربههای تاریخی، شهرها، راهها، بنادر، زبانها، آیینها، و شیوههای زیستنِ نسلهای پیاپی میبیند. از این منظر، پل و بندر و آبشیرینکن تنها تأسیسات فنی نیستند؛ بخشی از امکانِ تداومِ یک جامعهی تاریخی هستند. شاید به همین دلیل است که هرچه جنگ از سطح نزاعِ سیاسی میان دولتها فاصله میگیرد و به متنِ زندگیِ مردم نزدیکتر میشود، زبانِ سیاست نیز ناگزیر به زبانِ دیگری نزدیک میشود؛ زبانی که دیگر کمتر از «رهایی» و بیشتر از «حفظ» سخن میگوید.
البته باید اذعان کرد که این مشاهده هنوز بیشتر شهودی است تا مستند. نمیتوان با قطعیت گفت این تغییرِ لحن بازتابِ بازنگری در نفسِ منطقِ جنگطلبی است، یا صرفاً بازتابِ سرخوردگی از بازیگری مشخص، ترامپی که در طول این ماهها، به جای تداومِ فشار، گاه لحنی تحسینآمیز نسبت به رهبران جمهوری اسلامی هم به خود گرفته بود. در هر حال این که آیا این تغییرِ لحن به بازنگریِ واقعی در راهبردِ سیاسیِ بخشی از اپوزیسیون میانجامد، یا صرفاً واکنشی احساسی و گذرا به تصاویر دردناک این روزهاست، پرسشی است که هنوز زود است پاسخ قطعی به آن داد.
https://t.me/politicalphilosphy/778
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.