سرریز شدن بحران‌های انباشته به لایه‌های درونی حاکمیت، ساختار قدرت را به آستانه تکه‌پاره شدن رسانده است. تضاد بنیادین جامعه با کل حاکمیت و بی‌نتیجه ماندن دوگانه «جنگ-مذاکره»، شکاف‌های درونی را به تقابلی حذفی تبدیل کرده است؛ به‌ویژه اکنون که با پایان اقتدار خامنه‌ای، جانشینی او مشروعیت و پذیرش عمومی در میان باندهای رقیب ندارد.
نمودهای عینی این جنگِ قدرت بی‌سابقه را می‌توان در سه حوزه دید:
اتهام خیانت و کودتا در بدنه نظام: تقابل تند میان مهره‌های افراطی مجلس (مانند اتهام کودتا و خیانت غضنفری به پزشکیان و قالیباف) و ارگان‌های نظامی-امنیتی (پاسخ شدید روزنامه جوان)، نشان از قفل‌شدگی سیاسی دارد.
زیر سوال رفتن جایگاه «ولی‌فقیه»: اظهارات بی‌سابقه مقامات دولت (مانند قائم‌پناه) در به چالش کشیدن اجرای بی‌چون‌وچرای دستورات رهبری، عملاً بی‌وزنی مجتبی خامنه‌ای را در میان بخشی از بدنه اجرایی برملا می‌کند.
تشتت در حوزه‌های مذهبی: سرایت این انشقاق به لایه‌های حوزوی در قم و هشدار تئوریسین‌ها نسبت به تعمیق شکاف‌ها، از دست رفتن پایگاه سنتی حکومت را تایید می‌کند.
ریشه اصلی این تقابل‌های حذفی، ریزش کامل سرمایه اجتماعی و هراس از جامعه‌ای است که هر لحظه پتانسیل انفجار دارد. باندهای حاکمیت اگرچه در بقای اصل سیستم منافع مشترک دارند، اما ولع تصاحب ثروت و قدرت بیشتر در این وضعیت بحرانی، آن‌ها را به جان هم انداخته است؛ آتشی که در آینده‌ای بسیار نزدیک، پیکر این ساختار را متلاشی خواهد کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)