بهزاد کشاورزی

در زمان  آیت الله بروجردی، آیت الله خمینی لااقل سه بار، با محمد رضا شاه پهلوی ملاقات کرده است[۱]. اولین ملاقات او، بخاطر درخواست بخشودگی قاتلان کسروی بود.

بنا به روایت شیخ علی تهرانی[۲]،  پس از قتل کسروی، آیت الله بروجردی  پس از تأمل زیاد ( احتمالآ در برابر اصرار روحانیان قم )، بالاخره مجاب شد که جهت بخشودگی قاتلان کسروی، نماینده ای به ملاقات شاه بفرستد[۳]. از این بین خمینی را برای انجام این مأموریت در نظر گرفت. در ابتدا خمینی از پذیرفتن این عمل سر باز می زد زیرا که معتقد بود که چنین درخواستی از شاه، در حقیقت پذیرش حقّانیّت اقتدار سلطنتی بوسیلۀ روحانیت به حساب خواهد آمد. لیکن ( احتمالآ ) بخاطر حفظ رابطۀ دوستانۀ خویش با بروجردی، به این امر تن داد. وی برای این که به این مأموریت جنبۀ رسمیت بیشتری بخشد، چهار نفر دیگر از ملایان ( از جمله مرتضی مطهری )  را با خود به همراه برد. این کاروان کوچک در تهران هتل محقری گرفتند و در خواست ملاقات کردند. پس از ده روز انتظارِ تحقیر آمیز، بالاخره از دربار جواب یافتند که فقط یک نفر از بین آنان می تواند با « اعلیحضرت » ملاقات کند و مدت زمان ملاقات نیز  نمی تواند از یک ربع ساعت تجاوز کند.

ملاقات ده دقیقه بیشتر طول نمی کشد. خمینی پیغام مجتهد را به اطلاع شاه می رساند و از وی قول بخشودگی می گیرد.

یک سال بعد، دومین ملاقات بین آن دو اتفاق افتاد. بروجردی برای تعمیر گنبد مقبرۀ معصومه و ساختن مسجد اعظم قم، نیاز به کمک مالی از جانب شاه داشت و خمینی را برای این کار مناسب دانست. خمینی  نیز به همراهی پنج تن از ملایان عازم مأموریت می شود.

مهدی حائری یزدی نیز از یک دیدار سومی  بین خمینی و          محمد رضا شاه سخن گفته است. این بار خمینی از جانب بروجردی مأموریت داشته است تا با شاه ملاقات کرده و او را برای مبارزه با بهائیان کشور تشویق نماید. این ملاقات  احتمالآ در اواخر سال ۱۳۳۳ و یا اوایل ۱۳۳۴ انجام گرفته است. به دنبال این دیدار بود که شاه دست در دست روحانیان به کندن بنیاد بهائیان پرداخت و منجر به ویرانی حظیرهالقدس[۴] –  عبادتگاه مخصوص بهائیان در تهران –  گردید. از فحوای کلام  حائری چنین  برمی آید که دیدار آنان مؤدبانه، بلکه دوستانه بوده است. وی می گوید:

« عرض کنم که آن وقت آقای خمینی جزو نزدیکان آقای بروجردی بود و حتی معروف بود که وزیر خارجۀ آقای بروجردی است. هنوز رابطه اش با آقای بروجردی به هم نخورده بود، حد اقل یک بار در آن قضیه آقای خمینی از طرف آقای بروجردی به دربار رفت و شاه را ملاقات کرد، بعد [ از ] این که شاه را ملاقات کرد، من خودم ایشان را دیدم، آقای خمینی را دیدم، خودش برای من تعریف کرد. گفت که بله، من از طرف آقای بروجردی رفتم  شاه را ملاقات کردم. در آن جلسه آقای خمینی واقعآ خیلی شاداب و نیرومند به نظر می رسید. [ آقای خمینی ] به طوری که برای خود من نقل کرد، گفت « بله، من به اعلیحضرت گفتم که شاه فقید پدر تاجدار فقید شما، این گروه ظالّه را داد به طویله بستند » گویا رضا خان یک همچو کاری کرده بود … [ آقای خمینی ادامه داد ] « و الان هم مردم ایران همان جریان را از شما انتظار دارند ». این مطلبی بود که خود آقای خمینی برای بنده نقل کردند … آقای خمینی گفتند  « این جوان [ شاه ] آهی کشید و گفت آقای خمینی شما الان را با آن وقت مقایسه نکنید. آن وقت همۀ وزرا و همۀ رجال مملکت از پدرم حرف شنوی داشتند. جرأت نمی کردند تخطی کنند. الان حتی وزیر دربار من هم از من حرف شنوی ندارند. من چطور می توانم این کار را بکنم؟ »[۵]

[۱]   –  دکتر مهدی حائری یزدی روایت کرده است که: « آقای بروجردی در مسائلی که ارتباط با دولت داشت –  بخصوص با شاه –  یکی دو مرتبه آقای خمینی را          از طرف خودش فرستاد برای ملاقات [ با] محمد رضا شاه پهلوی که در مسائل مورد نظر با او صحبت کند.». ن – ک: خاطرات شفاهی، ص۸۸.

[۲]  –  نشریۀ ارشاد، پاریس، نوامبر ۱۹۸۴. ن – ک: امیر طاهری، همان گذشته، صص ۱۰۸ – ۱۰۷.

[۳]  –  در این تاریخ هر چند که بروجردی هنوز به اعلمیت نرسیده بود و دو عالم نامدار شیعه به نام های سید ابوالحسن اصفهانی و حاج آقا حسین قمی در قید حیات بودند، لیکن به اندازۀ کافی اعتبار داشت که به تواند نمایندگانی به دیدار شاه به فرستد.

[۴]  –  در نیمۀ اول اردیبهشت ۱۳۳۴.

[۵]  –  همان گذشته، صص ۵۷ – ۵۶.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)