آزادی اجتماعی (مانند انتخاب سبک زندگی یا نوع پوشش) بدون آزادی اندیشه و بیان، درختی بی‌ریشه است. آزادی بیان، ابزار بنیادینِ دفاع، نقد و تداوم آزادی‌های اجتماعی محسوب می‌شود؛ در غیاب آن، گشایش‌های اجتماعی تنها مصلحت یا ترحمی موقت از سوی قدرت حاکم خواهند بود که هر زمان اراده کند، آن‌ها را پس می‌گیرد.

علاوه بر این، آزادی‌های اجتماعی در غیاب فضای باز سیاسی، اغلب در نقش یک «سوپاپ اطمینان» برای تخلیه انرژی جامعه یا یک «امتیاز اعطایی» (و نه حق ذاتی) عمل می‌کنند. در واقع، هدف اصلی نظام‌های اقتدارگرا از اعطای گزینشیِ آزادی‌های اجتماعی، گسستن پیوند میان حلقه‌های مختلف آزادی است.

در این میان، طبقه متوسط و جامعه مدنی تنها نیروهایی هستند که می‌توانند مطالبه این زنجیره به‌هم‌پیوسته (آزادی اندیشه، بیان، سیاست، اجتماع و اقتصاد) را زنده نگه دارند. این طبقه به عنوان پلی ارتباطی میان لایه‌های مختلف جامعه، به‌ویژه فرودستان، عمل کرده و مانع از پاره شدن این پیوند اصیل می‌شود. طبقه متوسط می‌تواند اهمیت «آزادی اندیشه، بیان و سبک زندگی» را به سایر اقشار منتقل کند و نشان دهد که ریشه فقر و مصائب اقتصادی نیز در همان انحصار سیاسی و فکری نهفته است.

در حقیقت، هر زمان که طبقه متوسط بتواند مطالبات مربوط به «نان» (معیشت)، «جان» (حق بقا و صنف) و «آزادی» (بیان و سبک زندگی) را در یک کلِ واحد به هم متصل کند، جامعه به سطح بالایی از آگاهی، همبستگی و توانایی برای دستیابی به تغییرات بنیادی دست می‌یابد.

گواه این مدعا، تحولات و جنبش‌های سیاسی بزرگ و نسبتاً موفق در صد سال اخیر ایران است؛ مقاطعی که در آن‌ها طبقه متوسط همواره به عنوان موتور محرک، سازمان‌دهنده و گفتمان‌سازِ اصلی عمل کرده است.

نگاهی به تاریخ معاصر، این نقش کلیدی را اثبات می‌کند؛ مشروطه اساساً جنبشی برآمده از طبقه متوسط بود که از ترکیب طبقه متوسط سنتی (بازاریان، تجار و روحانیون نوگرا) و طبقه متوسط مدرنِ اولیه (روشنفکران، فرنگ‌رفته‌ها و روزنامه‌نگاران) شکل گرفت. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق، تکیه‌گاه اصلی خود را در میان طبقه متوسط جدید شهری (دانشجویان، کارمندان، معلمان و تکنوکرات‌ها) یافت. حتی انقلاب ۱۳۵۷ نیز بدون نقش‌آفرینی ساختاری و کلیدی طبقه متوسط مذهبی و سنتی به پیروزی نمی‌رسید. در سال‌های اخیر نیز، در جنبش سبز (۱۳۸۸) و لایه‌های اصلی جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)، هسته پیشران و موتور محرک را طبقه متوسط شهری، دانشجویان، دانش‌آموزان و طبقه متوسط فرهنگی تشکیل می‌دادند.

با وجود این، طبقه متوسط در ایران امروز تحت فشارهای سهمگین اقتصادی قرار دارد و بخش بزرگی از آن از نظر مادی و مالی فرودست شده است؛ اما خوشبختانه این طبقه از لحاظ تاریخی، فرهنگی و سبک زندگی، همچنان اصالت، جایگاه و مطالبات غیر اقتصادی خود را حفظ کرده است. از این رو، می‌توان با صراحت گفت که هیچ جنبش اعتراضی در ایران بدون حضور فعال و مستمر طبقه متوسط به یک جریان بزرگ سیاسی تبدیل نشده است؛ همان‌طور که هیچ جنبشِ طبقه متوسطی نیز بدون همراهی و همگامی فرودستان، تواناییِ تغییر موازنه قدرت را در خیابان نداشته است.

امروز شرایط اقتصادی و معیشتی جامعه به سمتی می‌رود که مطالبه برخورداری از حداقل‌هایِ نیازهای حیاتی، به یک مخرج مشترک بزرگ میان همگان تبدیل شده است. با این حال، تا زمانی که جامعه مدنی ایران از طریق شبکه‌ها و رابطان میدانی خود، فعالانه از این مخرج مشترک برای پاسداری از زنجیره به‌هم‌پیوسته آزادی‌ها استفاده نکند، «جنبش آزادی» و «جنبش نان» ممکن است همچنان به صورت امواج متناوب و جدا از هم بروز کنند؛ یک روز برای نان و روز دیگر برای آزادی. در این صورت، هر دو جنبش به دلیل عدم هم‌پوشانی و حمایت متقابل، در برابر سرکوب آسیب‌پذیرتر خواهند بود.

https://t.me/politicalphilosphy/759

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)