در ایران امروز، مبارزه با اعدام تنها مخالفت با یک مجازات نیست؛ ایستادن در برابر یکی از ستون‌های اصلی بقای جمهوری اسلامی است. حکومتی که در برابر بحران مشروعیت، فقر، اعتراض، خیزش‌های مردمی و نافرمانی اجتماعی پاسخی جز زندان، شکنجه و چوبه دار ندارد، اعدام را به ابزار حکمرانی تبدیل کرده است. وقتی تنها در ماه خرداد دست‌کم ۱۴۰ انسان به دار آویخته می‌شوند، دیگر نمی‌توان از «نظام قضایی» سخن گفت؛ با ماشین سازمان‌یافته مرگ روبه‌رو هستیم.
اعدام در جمهوری اسلامی صرفاً یک حکم کیفری نیست؛ بخشی از معماری سرکوب است. این حکومت می‌داند که بدون تولید ترس، بدون نمایش خشونت و بدون عادی‌سازی مرگ، توان کنترل جامعه‌ای را که بارها علیه آن برخاسته است ندارد. از همین رو، افزایش اعدام‌ها نشانه اقتدار رژیم نیست؛ نشانه ترس آن از جامعه و بحران عمیق مشروعیت آن است.
در چنین شرایطی، «نه به اعدام» اگر از مقاومت واقعی درون زندان‌ها جدا شود، به شعاری کلی و بی‌پشتوانه تبدیل می‌شود. آنچه به این کارزار معنا، عمق و عصاره عملی می‌دهد، پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی زندانیان است؛ پیکاری که بیش از ۱۲۷ هفته ادامه داشته و امروز در ۵۷ زندان ایران جریان دارد. زندانیانی که خود زیر فشار احکام سنگین، شکنجه، انفرادی، تبعید و خطر اعدام قرار دارند، هر سه‌شنبه با اعتصاب غذا از حق حیات همه انسان‌ها دفاع می‌کنند.
اهمیت این پیکار تنها در استمرار آن نیست، هرچند همین استمرار خود یک دستاورد تاریخی است. اهمیت اصلی آن در این است که زندانیان از درون زندان، مفهوم مبارزه با اعدام را از یک مخالفت حقوقی فراتر برده‌اند و آن را به دفاع از کرامت انسانی تبدیل کرده‌اند. در بیانیه‌های گوناگون آنان، بارها بر این حقیقت تأکید شده است که آزادی و عدالت بدون احترام به جان انسان‌ها معنا ندارد. جامعه‌ای که در آن حکومت بتواند جان انسان را ابزار ترس و بقا کند، نه آزاد است، نه عادلانه و نه انسانی.
حق حیات، بنیاد همه حقوق دیگر است. بدون حق زندگی، سخن گفتن از آزادی بیان، عدالت، دموکراسی، حق انتخاب و حقوق شهروندی بی‌معناست. زندانیانی که هر هفته در سخت‌ترین شرایط دست به اعتصاب غذا می‌زنند، دقیقاً همین حقیقت را یادآوری می‌کنند: هیچ مبارزه آزادی‌خواهانه‌ای نمی‌تواند نسبت به کشتار سازمان‌یافته انسان‌ها بی‌تفاوت باشد.
هر جنبش مدنی برای آنکه زنده بماند، به یک مرکز ثقل نیاز دارد؛ نقطه‌ای که مشروعیت اخلاقی، استمرار مبارزه و آمادگی برای پرداخت هزینه در آن متمرکز باشد. بدون چنین مرکز ثقلی، جنبش‌ها به مجموعه‌ای از بیانیه‌ها، هشتگ‌ها، واکنش‌های مقطعی و رقابت‌های رسانه‌ای تبدیل می‌شوند. مرکز ثقل کارزار «نه به اعدام» نه در رسانه‌هاست، نه در کنفرانس‌های سیاسی و نه در رقابت میان جریان‌های اپوزیسیون؛ بلکه در سلول‌های زندان‌هایی است که زندانیان سیاسی، هر سه‌شنبه، آگاهانه از سلامت و جان خود هزینه می‌کنند تا جامعه فراموش نکند که جمهوری اسلامی همچنان با اعدام حکومت می‌کند.
تاریخ جنبش‌های آزادی‌خواهانه نیز همین حقیقت را نشان می‌دهد. در آفریقای جنوبی، مبارزه علیه آپارتاید تنها با سخنرانی‌های سیاسی یا فعالیت نیروهای تبعیدی پیش نرفت. زندانیان سیاسی، سال‌های طولانی زندان نلسون ماندلا، مقاومت مردم در شهرک‌های سیاه‌پوست و هزینه‌ای که مبارزان داخل کشور پرداختند، به جنبش ضد آپارتاید مشروعیت اخلاقی و جهانی بخشید. جهان، آپارتاید را فقط به دلیل بیانیه‌های سیاسی محکوم نکرد؛ بلکه به این دلیل که مقاومت واقعی درون کشور وجدان جهانی را بیدار نگه داشت.
در شیلیِ دوران پینوشه نیز خانواده‌های زندانیان، شکنجه‌شدگان و ناپدیدشدگان، همراه با نهادهای حقوق بشری و نیروهای مدنی، اجازه ندادند قربانیان دیکتاتوری در سکوت دفن شوند. هر نام، هر چهره و هر پرونده، بخشی از حافظه جمعی جامعه شد. همین حافظه بود که پایه‌های مشروعیت دیکتاتوری را فرسوده کرد.
در آرژانتین، مادران میدان مایو شاید یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این مرکز ثقل اخلاقی باشند. آنان حزب سیاسی قدرتمندی نداشتند و ارتشی از رسانه‌ها در اختیارشان نبود؛ اما با حضور پیگیر، با حمل عکس فرزندان ناپدیدشده و با پافشاری بر حق دانستن حقیقت، به وجدان بیدار یک ملت تبدیل شدند. دیکتاتوری نظامی فقط با فشار سیاسی عقب رانده نشد؛ استمرار دادخواهی مادرانی که حاضر نشدند فراموش کنند، اخلاق جامعه را علیه حکومت سازمان داد.
در لهستان نیز جنبش «همبستگی» زمانی به نیرویی ملی تبدیل شد که میان اعتصاب کارگران، زندانیان سیاسی، روشنفکران و جامعه مدنی پیوند برقرار شد. اگر این حلقه‌ها از هم جدا می‌ماندند، هر کدام به تنهایی سرکوب می‌شدند. قدرت جنبش از پیوند میان هزینه واقعی مبارزه و پشتیبانی اجتماعی بیرون آمد.
ایران امروز نیز از این قاعده مستثنا نیست. مرکز ثقل جنبش ضد اعدام، زندانیانی هستند که بیش از ۱۲۷ هفته است در ۵۷ زندان ایران هر سه‌شنبه اعتصاب غذا می‌کنند. همان‌گونه که مادران میدان مایو نماد دادخواهی شدند، همان‌گونه که زندانیان سیاسی آفریقای جنوبی به نماد مبارزه با آپارتاید تبدیل شدند، و همان‌گونه که خانواده‌های قربانیان شیلی حافظ حافظه تاریخی جامعه شدند، زندانیان پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی نیز امروز وجدان اخلاقی جنبش ضد اعدام ایران را نمایندگی می‌کنند.
از همین منظر، پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی نوعی گرانش اخلاقی برای جنبش ضد اعدام ایجاد کرده است. همان‌طور که هر منظومه‌ای برای حفظ انسجام خود به یک مرکز گرانش نیاز دارد، هر جنبش اجتماعی نیز برای آنکه پراکنده، موسمی و بی‌جهت نشود، نیازمند یک مرکز اخلاقی و عملی است. اگر این مرکز تضعیف شود، اجزای جنبش از هم جدا می‌شوند: رسانه‌ها راه خود را می‌روند، گروه‌های سیاسی راه خود را، چهره‌ها راه خود را و جامعه نیز در میان شعارهای پراکنده سرگردان می‌ماند. اما وقتی همه این نیروها حول یک مرکز واقعی، یعنی مقاومت زندانیان، سازمان پیدا کنند، جنبش جهت، انسجام و ماندگاری پیدا می‌کند.
به همین دلیل، هر کارزار مدنی «نه به اعدام» اگر بخواهد جدی، ریشه‌دار و مؤثر باشد، باید پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی را در مرکز خود قرار دهد. بدون اشاره به اعتصاب غذای زندانیان، بدون خواندن و بازتاب دادن بیانیه‌های آنان، بدون معرفی زندانیان در خطر اعدام و بدون پیوند زدن فعالیت‌های خارج از کشور با مقاومت درون زندان‌ها، «نه به اعدام» به یک کمپین بی‌عصاره عملی تبدیل می‌شود؛ شعاری درست، اما جدا از نیروی واقعی خود.
جمهوری اسلامی نیز دقیقاً از همین پیوند می‌ترسد. این رژیم فاشیستی می‌داند که اعدام برایش فقط یک ابزار قضایی نیست، بلکه بخشی از سازوکار بقای سیاسی اوست. از همین رو، وقتی جامعه به شکل سازمان‌یافته در برابر اعدام می‌ایستد، در واقع به یکی از اصلی‌ترین ستون‌های قدرت رژیم ضربه می‌زند. دفاع از حق حیات، دفاعی اخلاقی و انسانی است، اما در همان حال یک کنش عمیقاً سیاسی نیز هست؛ زیرا حکومتی را به چالش می‌کشد که حیات خود را در مرگ دیگران جست‌وجو می‌کند.
در این میان، نقش ایرانیان خارج از کشور و نیروهای آزادی‌خواه نه جایگزین شدن با زندانیان، بلکه بازتاب دادن صدای آنان است. وظیفه ما این نیست که مبارزه واقعی را به رقابت نمادها، پرچم‌ها، شخصیت‌ها یا شعارهای هویتی تقلیل دهیم. وظیفه ما این است که صدای کسانی باشیم که در زندان، زیر فشار و تهدید، همچنان ایستاده‌اند و هر هفته هزینه مبارزه را با جسم و جان خود می‌پردازند.
تجربه واشنگتن در این زمینه قابل توجه است. همراهان راه آزادی، بیش از ۱۲۷ هفته است که هر سه‌شنبه در برابر دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی گرد هم می‌آیند. این تجمع‌ها فقط یک حضور خیابانی نیست؛ تلاشی است برای ایجاد پیوند میان مقاومت درون زندان و افکار عمومی خارج از ایران. در این تجمع‌ها، بیانیه‌های زندانیان خوانده می‌شود، نام زندانیان در خطر اعدام مطرح می‌شود و رهگذران با واقعیتی روبه‌رو می‌شوند که جمهوری اسلامی می‌کوشد از چشم جهان پنهان کند.
در برابر این تجربه پیگیر، برخی حرکت‌های مقطعی در همین واشنگتن نشان دادند که وقتی فعالیت سیاسی از مبارزه واقعی مردم فاصله می‌گیرد، به‌تدریج بی‌اثر و ناپایدار می‌شود. در زمانی که زندانیان در ۵۷ زندان هر هفته اعتصاب غذا می‌کردند، برخی به جای برجسته کردن این مقاومت، انرژی خود را صرف شعارهایی مانند «جاوید شاه» کردند. سرانجام، همان‌ها نیز خجولانه به شعار «نه به اعدام» رسیدند، اما چون پیوندی پایدار با پیکار واقعی زندانیان نداشتند، نه از شنبه‌هایشان خبری ماند و نه از یکشنبه‌هایشان. آنچه ماند، سه‌شنبه‌ها بود؛ زیرا سه‌شنبه‌ها به زندان‌ها، به بیانیه‌ها، به حق حیات و به مبارزه واقعی مردم وصل بود.
این مقایسه برای حمله به افراد نیست؛ برای روشن کردن تفاوت دو نوع کنشگری است. کنشگری‌ای که بر نماد، شخصیت و هیجان سیاسی تکیه می‌کند، معمولاً با تغییر فضای روز فروکش می‌کند. اما کنشگری‌ای که به درد واقعی جامعه، به مقاومت درون کشور و به مطالبات مشخص مردم وصل است، دوام می‌آورد. پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی دوام آورده، چون از درون واقعیت خونین ایران برآمده است.
امروز حمایت از این پیکار نباید وظیفه یک گروه خاص تلقی شود. این پیکار متعلق به همه کسانی است که به حق زندگی، کرامت انسانی، آزادی زندانیان سیاسی و سرنگونی ماشین سرکوب جمهوری اسلامی باور دارند. دفاع از پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی، دفاع از انسان‌هایی است که حکومت می‌خواهد آنان را در سکوت بکشد؛ دفاع از خانواده‌هایی است که زیر تهدید، داغ و بی‌خبری زندگی می‌کنند؛ دفاع از جامعه‌ای است که نمی‌خواهد ترس را به عنوان سرنوشت بپذیرد.
اگر جنبش ضد اعدام ایران بخواهد به یک نیروی ماندگار اجتماعی تبدیل شود، باید مرکز ثقل خود را بشناسد و تقویت کند. این مرکز ثقل، زندانیانی هستند که بیش از ۱۲۷ هفته است هر سه‌شنبه دست به اعتصاب غذا می‌زنند. این مرکز ثقل، بیانیه‌هایی است که از کرامت انسانی، حق حیات، آزادی و عدالت سخن می‌گویند. این مرکز ثقل، صدایی است که از پشت دیوارهای زندان بلند می‌شود و از ما می‌خواهد بی‌تفاوت نمانیم.
پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی قلب جنبش ضد اعدام ایران است، زیرا در آن، اخلاق و سیاست، حق حیات و مبارزه آزادی‌خواهانه، مقاومت فردی و کنش جمعی به هم می‌رسند. تا زمانی که این قلب می‌تپد، کارزار «نه به اعدام» زنده است. وظیفه ما این است که این تپش را بلندتر کنیم، آن را به گوش جهان برسانیم و اجازه ندهیم جمهوری اسلامی انسان‌ها را در سکوت به قتل برساند.
نه به اعدام، بدون پیکار سه‌شنبه‌های اعتراضی، شعاری ناقص است. اما نه به اعدام، هنگامی که به اعتصاب غذای زندانیان در ۵۷ زندان ایران گره می‌خورد، به جنبشی زنده، انسانی، مدنی و ریشه‌دار تبدیل می‌شود؛ جنبشی که می‌تواند یکی از پایه‌های مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت و پایان جمهوری اسلامی باشد.
حمید اخوی
۹ تیر ۱۴۰۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)