«امان از آه مادر»

امان از آه مادر،

امان از غم مادر،

امان از صبری که در سینه پدر سنگ می‌شود و فرو نمی‌ریزد.

ندیده‌اید؟

مادری را که برای نجات فرزندش بی‌درنگ به دل رودخانه می‌زند، بی‌آنکه به مرگ فکر کند؛ چون در آن لحظه تمام جهانش فرزند اوست.

ندیده‌اید؟ پدری را که نان را از دهان خویش می‌گیرد، تن را سپر می‌کند، و جانش را بی‌صدا پیش پای خانواده می‌گذارد

؛ بی‌آنکه نامش جایی نوشته شود.

شما خطا کردید. تله‌ای ساختید و خود در ژرفای آن افتادید.

پدران را کشتید، فرزندان برخاستند. فرزندان را کشتید،

مادران ایستادند.

خواستید مادران را بشکنید،

اما نامشان از خاک بلند شد.

با خون نمی‌شود حافظه را شست.

با گلوله نمی‌شود عشق را کشت. با زندان نمی‌شود آه مادر را خاموش کرد.

شما گمان کردید مرگ پایان است؛

اما مرگ آنان آغاز ما شد.

هرچه در دست دارید، فرود آورید.

هرچه تاریکی دارید، بر سرمان بریزید.

ما از دل همین شب رشد خواهیم کرد.

و روزی، نه از سر وعده،

که از سر ناگزیر، سپیده‌ای خواهد آمد که دیگر از شما اجازه نخواهد گرفت.

امان از آه مادر؛ که

که اگر برخیزد،

هیچ دیواری

پناه شما نخواهد شد. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)