دیروز در بازی‌های جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، در لس‌آنجلس آمریکا بازی تیم ملی فوتبال ایران با تیم ملی بلژیک برگزار و صفر – صفر مساوی شدند. این بازی را من در ‌کانال RTE2 در دوبلین در خانه به تنهایی دیدم و خاطرات تلخ و شیرین جمعی همراه با خانواده جلوی چشمان‌ام آمد.

بازی بسیار نفس‌گیری بود و تیم ملی ایران در دفاع واقعا جانانه عمل کردند و من بارها از هیجان بالا پریدم و بلند تشویق‌شان کردم و کف زدم. گلی که ایران به بلژیک زد، خوشحالی مرا دوچندان کرد و ابراز شادی‌ام را با فرزندانم و تعدادی از دوستان به اشتراک گذاشتم که «ایران به بلژیک گل زد»، اما خبر دادند که آفساید بود و قبول نشد و ناراحت شدم. شنیدم بخشی از بدن مهدی طارمی که این گل زیبا را ساخت، از بدن بازیکن بلژیک اندکی جلوتر بود. ده بار این صحنه را دیدم، آیا آفساید اعلام کردن این گل واقعا منصفانه بود؟ علیرضا بیرانوند نیز با چنگ و دندان از دروازه‌‌ی ایران دفاع کرد و به حق به‌عنوان بازیکن برتر این بازی شناخته شد. البته از حق نگذریم، تنها او نبود که از دروازه دفاع کرد، بلکه کار جمعی تیم در دفاع، جانانه بود و اگر این‌چنین زیبا از دروازه‌ی ایران دفاع نمی‌کردند، چند بار ممکن بود گل بخورند. البته تیم بلژیک هم خیلی فرصت گل زدن پیدا نکردند زیرا هر بار که توپ به دروازه ایران نزدیک می‌شد، تیم ایران توپ را از دروازه دور می‌کردند و من نفس راحتی می‌کشیدم و آرام می‌شدم.

از قبل شنیده بودم که تیم ملی بلژیک خیلی قوی است و به احتمال زیاد تیم ملی ایران را شکست خواهد داد. خیلی کنجکاو بودم که نتیجه‌ی بازی چه می‌شود و دلم می‌خواست که تیم ایران در برابر تیم بلژیک قدرتمند عمل کنند و بازی را ببرند یا مساوی کنند. من خیلی اهل فوتبال نیستم، اما در خانواده ما فوتبال، پینگ‌پنگ، کوهنوردی و شنا نقش مهمی داشته است. پدرم در جوانی قهرمان شنا بود. زنده‌یاد زهرا (خواهرم)، نیز شناگر بود. زنده یاد محمود (برادرم)، عضو تیم دانشگاه فردوسی و از فوتبالیست‌های شناخته شده مشهد بود. زنده یاد محمدرضا (برادرم)، نیز عضو تیمی در مشهد بود. برادران کوچکترم جعفر و زنده یادان محسن و محمدعلی نیز علاقه‌ی زیادی به فوتبال داشتند و مدام با توپ پلاستیکی در کوچه فوتبال بازی می‌کردند. همگی ما نیز به کوهنوردی جمعی و پینگ‌پنگ علاقه‌ی زیادی داشتیم و خانه‌ی ما در مشهد پاتوق دوستان بود و پس از بحث‌های سیاسی، پینگ‌پنگ بازی می‌کردیم. من هم عضو تیم پینگ‌پنگ دبیرستان سعدی مشهد و عضو تیم باشگاهی بودم و تیم ما در سطح استان در زمان شاه برنده شد. تماشای بازی‌های فوتبال، به ویژه بازی‌های جام جهانی نیز از علاقمندی‌های جمعی ما بود. در دهه پنجاه محمود در زمان دانشجویی، سه بار زندانی و به حبس ابد محکوم شد. زهرا و محمدرضا برای جلوگیری از دستگیری از خانه ما در مشهد فرار کردند و مخفی و عضو سازمان چریک‌های فدایی خلق شدند. ما بچه‌های کوچکتر با همراهی همیشگی مادرم، سعی می‌کردیم فضای خانه را شاد نگهداریم و این بازی‌ها به مادر و پدرم و ما روحیه‌ی بهتری می‌داد. با خودم فکر می‌کنم اگر در زمان شاه، ساواک و این همه خفقان و نابرابری نبود، آیا خانواده‌ی ما در آن زمان به سیاست و مبارزه علیه بی‌عدالتی کشیده می‌شدند؟

پس از انقلاب زمان کوتاهی شادی کردیم که آزادی را به‌دست آوردیم و بازی‌های جمعی ما در خانه‌ی مشهد همراه با زنده‌یادان مادر و پدرم ادامه داشت. زهرا، محمود، محمدرضا و من بین سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ ازدواج کردیم، اما زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی خفقان، سرکوب، تبعیض، نابرابری و کشتار به اوج خود رسید و آوارهای پیاپی بر سرمان فرو ریخت و شش عزیزم زنده‌یادان: خواهرم زهرا و همسرش سیامک اسدیان و چهار برادرم محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی، را طی هفت سال از مهر ۱۳۶۰ تا شهریور ۱۳۶۷ از ما گرفتند و یک خواهر، دو برادر و من، زنده مانده‌ایم. همسر دو برادرم (محمود و محمدرضا) نیز با سختی‌های بسیار این شرایط را تحمل و با روحیه‌ای بسیار قوی تک فرزندان‌شان را علیرغم آسیب‌هایی که دیده بودند، با موفقیت و هنرمندانه بزرگ کرده‌اند. هرکدام از ما به‌نوعی تلاش کرده‌ایم در گذران زندگی و تربیت و موفقیت فرزندان علیرغم فشارهایی که به آن‌ها نیز وارد شده است، کوتاهی نکنیم. از جمله؛ من علیرغم جدیت در کار و فعالیت‌هایم، همواره به بازی، شادی آفرینی جمعی و رقص و آواز اهمیت زیادی داده‌ام و گمان کنم در بالا بردن روحیه‌ی مادرم، خودم، فرزندانم و همراهی با دیگر خانواده‌های آسیب دیده برای ادامه‌ی زندگی و مبارزه تاثیرگذار بوده است. مادرم نیز که اسطوره‌ی مقاومت و ایستادگی بود، در دادن روحیه و شور زندگی به همگی ما نقش بسزایی داشت و واقعا زنی و مادری عاشق و به معنای واقعی هنرمند بود و جایش بسیار خالی است.      

تیم ملی فوتبال ایران؛ علیرغم فشارها و محدودیت‍‌های آشکار و نهان زیر سلطه‌ی جمهوری اسلامی ایران، فشارها و محدودیت‌ها از طرف آمریکا به‌عنوان میزبان و قلدر جهان و اذیت و آزار توسط سلطنت‌طلبان، باز هم توانستند از تیم خود جانانه محافظت کنند. البته از حق نگذریم صدای تماشاچیان ایرانی از راه دور هم شنیده می‌شد که با ساز و دهل ایران را تشویق می‌کردند و برایم لذت‌بخش بود. البته این واقعیت را می‌دانم تا زمانی که در ایران آزادی، امکانات برابر و عدالت نباشد، انتخاب تیم ملی و اعضای آن عادلانه نخواهد بود و قطعا تبعیض و الویت‌های سیاسی حکومت از یک‌سو و امکانات بیشتر بازیکنان و منافع مالی، در انتخاب آن‌ها نقش دارد، اما بالاخره اعضای این تیم برای بازی بهتر و برنده شدن در برابر تیم‌های جهان انتخاب شده‌اند و بازیکنان و مربیان بی‌تردید زحمات زیادی کشیده‌اند تا برای بازی در جام جهانی قدرتمند و آماده شوند و من به‌عنوان یک ایرانی دلم می‌خواهد که موفق شوند و پیروزی آن‌ها را پیروزی کشور ایران می‌دانم، نه پیروزی جمهوری اسلامی.

فضای ورزشگاه دوباره مرا به ایران برد. این‌که دختران و پسران آزادانه کنار هم نشسته بودند و چه ساده می‌توانستند شادی کنند، اما زنان و دختران ما به روش طالبان از این حق و بسیاری حقوق دیگر محروم شده‌اند. یاد سحر خدایاری (معروف به دختر آبی)، افتادم که چند سال قبل در اعتراض به عدم اجازه او برای ورود به ورزشگاه آزادی، خودش را مقابل دادگاه در تهران آتش زد و کشته شد. هزاران زن برای دیدن مسابقات فوتبال در استادیوم‌های ورزشی در ایران جنگیدند و آزار دیدند و محروم یا بازداشت شدند. جمهوری جنایت‌کار اسلامی چقدر در طول حکومت‌سیاه‌اش از همان ابتدا زنان را از ساده‌ترین حق زندگی و برخورداری از برابری و شادی محروم کرده است و چه جان‌های عزیزی را تا به همین امروز به طرق مختلف گرفته و شکنجه و آزار داده است. تنها یک نمونه‌ی اخیر؛ حکم ۷۴ ضربه شلاق و محرومیت از آواز خواندن برای پرستو احمدی و اعضای کنسرت او به نام “کاروانسرا”، که به تازگی محکوم شده‌اند.

واقعا حق جمهوری اسلامی نیست که پرچم ننگین‌اش بر سینه‌ی بازیکنان تیم‌های ملی ایران باشد. امید روزی پرچم “زن، زندگی، آزادی”، به احترام زنان، جوانان و جامعه کوئیر که طی این ۴۷ سال آزار دیده و برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی از جان مایه گذاشته و مبارزه کرده‌اند، بر سینه‌ی تیم ملی ایران باشد. به گمان من، بسیاری از اعضای تیم‌های ملی ایران، جمهوری اسلامی را قبول ندارند و برای مردم ایران بازی می‌کنند نه برای جمهوری اسلامی ایران. امیدوارم تیم ملی فوتبال ایران بتوانند در بازی با تیم ملی مصر پیروز شوند و به بالا صعود کنند و اندکی دل مردم ایران شاد شود.

زن، زندگی، آزادی!

منصوره بهکیش

دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)