واکاوی جنگ قومی نقده در بهار ۱۳۵۸
بازخوانی یک تراژدی انسانی در غرب ایران
نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید
https://asoroj.blogspot.com/2026/06/blog-post_23.html
چکیده:
سیویکم فروردین ۱۳۵۸، حزب دموکرات کردستان با برگزاری میتینگی مسلحانه در قلب منطقهٔ تُرکنشینِ نقده، آتش جنگی خانمانسوز را میان دو ملت همزیست شعلهور کرد. این مقاله، ضمن روایتِ آن واقعه، پیامدهای راهبردی آن را برای نیمقرنِ بعدیِ آذربایجان غربی و کردستان بررسی میکند.
حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش— فریدریش نیچه
۱. پیشزمینه: همزیستیِ دیرینه و میتینگی که آتش زد
سیویکم فروردین ۱۳۵۸، تنها شصتوهشت روز پس از شور و شوقِ عمومیِ ناشی از سقوط رژیم پهلوی، حادثهای رخ داد که مسیر تاریخِ کردستانِ ایران را برای همیشه تغییر داد.
در این روز، حزب دموکرات کردستان ایران با بسیج هزاران نیروی مسلح از سراسر کردستان، میتینگی بزرگ در شهر دو ملیتیِ نقده برگزار کرد. نقده، همچون چهارراهی میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر، حدود پانزده هزار تُرک و هشت هزار کُرد را در خود جای داده بود. این دو گروه از دیرباز با صلح و دوستی در کنار هم میزیستند؛ چنانکه خویشاوندیِ خانوادگی میانشان رایج بود و بسیاری دایی، خاله یا خواهرزادهٔ یکدیگر شده بودند.
محمد اوراز، کوهنورد نامیِ ایران و جهان—فاتح اورست و مرد سال کوهنوردیِ ایران برای سه سال متوالی (۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰)—یکی از برجستهترین محصولاتِ این همزیستیِ مسالمتآمیز بود؛ او از پدری کُرد و مادری تُرک زاده شد.
با این حال، رهبری حزب دموکرات، ورزشگاهِ شهر—واقع در قلب منطقهٔ تُرکنشین—را برای برگزاری میتینگ انتخاب کرد. از صبح تا ظهر، حدود پنج هزار نیروی مسلح کُرد از سراسر کردستان به نقده رسیدند. سعید کویستانی (عضو کمیتهٔ شهرستان نقدهٔ حزب دموکرات) در کتاب «ئاورێک» این صحنه را چنین روایت میکند:
«رفقای کمیتهٔ شهرستان نقده تا روزی که این سیلابِ نیروهای مسلح به نقده سرازیر شد، نمیدانستند افراد مسلح کردستان برای عزیمت به نقده بسیج شدهاند. از صبح تا نزدیک ظهر، افراد مسلح راهیِ جادهٔ بالغچی بودند. در آنجا به ترتیبِ سلاحهایی که حمل میکردند سازماندهی شدند: آنها که کلاشینکف داشتند در یک ردیف، آنها که تفنگ برنو داشتند در ردیفی دیگر میایستادند. حتی تپانچهها نیز جایگاه مخصوص خود را داشتند. نیروهای مسلح بهترتیب در خیابان اصلیِ نقده به سوی میدان فوتبال در منطقهٔ تُرکها حرکت کردند. این عملکرد در شرایط آن زمان برای آذریها دردی بس سخت بود.»[ ۱]
یک شاهدِ عینیِ دیگر نیز به نگارنده گفت: «گروهی مسلح به گوپال (چماق) بودند که پیشاهنگِ سایر نیروها در راهپیمایی بودند و پیشاپیشِ آنها جوانی با بلندترین چماق حرکت میکرد»
۲. جرقهٔ نخست و فروپاشیِ همزیستی
قضاوت با خواننده: آیا این اقدامات، تجمعی صلحآمیز بود یا مانوری مسلحانه برای ایجاد رعب و وحشت در میان ملتی دیگر؟ هر ناظرِ منصفی میداند که قدرتنماییِ یک حزب ملیگرا در شهری دو ملیتی—آن هم در قلب منطقهٔ ملتِ مقابل—میتواند آتشِ جنگی خانمانسوز را شعلهور سازد.
مسئولیتِ دکتر قاسملو در این اقدام با اهریمننماییِ صرف از «ملاحسنی» تمام نمیشود. پرسشِ اساسی این است: چرا رژهٔ مسلحانه در خیابانهای اصلی شهر؟ چرا میتینگِ یک حزب ملیگرای کُرد در محلهٔ تُرکها؟
حزب دموکرات کردستان ایران—همانگونه که از نامش پیداست—حزبی ملیگرای کُردی است؛ نه جریانی فراملیتی، زیستمحیطی، فمینیستی یا سوسیالیستی. کدام عقل سلیمی میپذیرد که یک حزب ملیگرای کُردی در منطقهٔ تُرکنشینِ شهری، میتینگِ «کوردایتی» برگزار کند؟ شاید دموکراتها آمده بودند تُرکها را به کوردایتی دعوت کنند—دعوتی با حضور بیش از پنج هزار نیروی مسلح کُرد!
در دقایق ابتداییِ میتینگ، شلیکِ یک تیرِ هوایی از پشتبامِ محلهٔ تُرکها همچون جرقهای در انبار باروت، آتش جنگی خانمانسوز را شعلهور ساخت[۲]. دو ملتی که قرنها همزیستی داشتند و با یکدیگر خویشاوند شده بودند، در چند دقیقه دشمنِ خونینِ یکدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند و غارتگری و توحشِ دوطرفه، همهٔ مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.
۳. فرودِ روشنفکریِ آذریها؛ برآمدنِ ملاحسنی
تُرکهای نقده برای نجاتِ جان و مال خود به ملاحسنیِ ارومیه پناه بردند. او از این فرصت بهره گرفت و در نقشِ ناجیِ تُرکان ظاهر شد. این فرودِ آذریها پس از فرازِ صدسالهٔ آنها در مشروطهخواهی، سوسیالیسم و استبدادستیزی رخ داد[۳].
تا آن زمان، پیشوایانِ تُرکها کسانی چون ستارخان، باقرخان، حیدرخان عمواوغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشهوری، صمد بهرنگی، صفر قهرمانی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند. اینگونه، آذریها نیز قربانیِ قدرتپرستی و فرصتطلبیِ قاسملو و حسنی شدند و قامتِ بلندِ میراثِ روشنفکریِ خود را در پایِ منبرِ ملاحسنی فرود آوردند.
۴. برندگانِ جنگ؛ سه قطبِ منتفع
۱. ملاحسنی
او به جایگاهِ امپراتورِ فراقانونیِ آذربایجان غربی رسید و این مقام را تا پایان عمر (سیونه سال) حفظ کرد. ملاحسنی تا جایی که توانست از استخدامِ کردزبانان، اختصاص بودجهٔ عمرانی و ایجاد کارخانه در مناطقِ کردنشین جلوگیری کرد.
۲. پانتُرکها
این جریان، بیش از نودوپنج درصدِ مقامهای قضایی، لشکری، کشوری و اقتصادیِ آذربایجان غربی را در اختیار گرفت و به بازویِ اجراییِ سرکوبِ کردها تبدیل شد.
۳. دکتر قاسملو
او پس از این واقعه به مقامِ رهبریِ مطلقه در حزبش ارتقا یافت و تا پایان عمر (ده سال) رهبریِ بینقد، بیعزل و بیرقابت ماند. چهار دهه پس از مرگش نیز همچنان مرجعِ تقلیدِ بسیاری از مقلدانِ کوردایتیِ نئوفئودال است.
قاسملو پس از این تراژدی طی ده سال، اشتباهاتِ راهبردیِ متعددی مرتکب شد؛ از جمله اصرار بر ادامهٔ همزمانِ دو جنگِ برادرکُشی با کومله و حزب دموکرات (رهبری انقلابی)، و همزمان انجامِ مذاکراتِ مخفیانه با مأمورانِ امنیتیِ جمهوری اسلامی—مذاکراتی که نهایتاً به مرگ خودش انجامید. پیروانش، برای توجیهِ ادامهٔ راهش، لقبِ «پیامبر آشتی» به وی دادند؛ در حالی که او تا لحظهٔ مرگ، بر تداومِ جنگهای داخلی اصرار داشت که تا آن زمان نزدیک به نهصد کشته و هزاران زخمی برجای گذاشته بود.
۵. هشدارهایی که نادیده گرفته شد
پیش از میتینگِ نقده، کمیتهٔ انقلابِ تُرکهای نقده، بسیاری از ساکنان تُرک و کُرد، و شخصیتهایی چون معبودی، ابراهیم محرر، مقدسی (امام جمعهٔ تُرکها) و ملا صالح رحیمی (امام جمعهٔ کُردها) خطراتِ آن را به حزب دموکرات و دکتر قاسملو گوشزد کردند[^۴]. خواستهٔ عموم، انصراف از میتینگِ مسلحانه یا برگزاریِ آن در منطقهٔ کردنشینِ شهر بود.
در کمیتهٔ مرکزیِ حزب دموکرات، افرادی چون محمدامین سراجی و کریم حسامی نگرانیِ خود را اعلام کردند، اما همه از سوی دکتر قاسملو رد شدند[۵].
تاکنون در حزب دموکرات، نقدِ جدی بر این اشتباهِ مهلک ارائه نشده و معمولاً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را مقصر میدانند. این رویکرد، فرافکنی و گریز از مسئولیت است. ماهیتِ ملاحسنی و دیگران از پیش معلوم بود و منافعشان در دشمنیِ ملتها تأمین میشد.
در حقیقت این جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی تُرکها از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملیگرای کُرد در منطقه ترکنشین نقده بود.
عدهای دیگر از رهروان حزب دمکرات برای تبرئه دکتر قاسملو مسئولیت این عمل را حواله آقای رحمان حاجی احمدی میکنند. این هم عذری بدتر از گناه است.
آقای حاجی احمدی در آن زمان نهتنها رهبر حزب بلکه عضو کمیته مرکزی هم نبوده است. حتی اگر ایشان منتسب و نماینده تامالاختیار شخص د. قاسملو و از طرفداران انجام میتینگ هم بوده باشد، بازهم ذرهای از مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمیشود.
۶. بازندگانِ اصلی؛ مردمِ کُرد
این جنگ به زمان و مکان مشخصی محدود نماند. مردم کُرد بازندهٔ اصلیِ این ماجرا بودند. کُردها از آن زمان به جایگاهِ شهروندِ درجهدو سقوط کردند؛ سقوطی که تا امروز ادامه دارد[۶].
نیمقرن پس از این رویداد، در حالی که کُردها بیش از شصت درصدِ جمعیتِ آذربایجان غربی را تشکیل میدهند، تُرکها با کمتر از چهل درصدِ جمعیت[۷]، اکثریتِ قریببهاتفاقِ پستهای انتصابی را در انحصار دارند. با مهندسیِ انتخابات، از دوازده نمایندهٔ مجلس، همواره هشت تن تُرک انتخاب میشوند. این نمایندگانِ کوپنی، نه تنها تُرکهای آزاده و مترقی نیستند، بلکه پانتُرکهاییاند که کُردها را «مهاجر» میدانند و خواستار اخراجِ آنها از استان هستند.
سازمانِ گزینشِ استخدامیِ استان در انحصارِ مطلقِ پانتُرکها بوده و با بهانههای واهی، صدها هزار جوانِ کُردِ پراستعداد را از دانشگاه و استخدامِ دولتی محروم کرده است. این استعدادها در فقر، بیکاری، کارگریِ فصلی و کولبری پژمرده شدند؛ هزاران تن آواره شدند و تعدادی به خودکشی روی آوردند.
۷. هدیهٔ قاسملو به جمهوری اسلامی؛ استراتژیِ «کنترل کُرد به وسیلهٔ تُرک»
دکتر قاسملو با استراتژیِ مهلکِ «مانورِ قدرت، ترساندن و فراریدادنِ تُرکها از مناطقِ دو ملیتی»، هدیهای ارزشمند به جمهوری اسلامیِ نوپا داد. میتینگِ نقده، زمینهسازِ تولد و تئوریزهشدنِ استراتژیِ «سرکوبِ کُردها به وسیلهٔ تُرکها»از سوی حاکمانِ جدیدِ ایران شد.
یکی از پیشمرگانِ نزدیک به حلقهٔ اولِ قاسملو، به نام کریم جهانگیرپور—که خود در درگیریهای نقده شرکت کرده بود—برای نگارنده چنین نقل کرد:
«قرار بود پس از نقده، در تمامیِ شهرها و مناطقِ دو ملیتیِ تُرک و کُرد، میتینگی مشابه برگزار شود؛ از جمله شاهیندژ، تکاب، خوی، ماکو، سلماس، ارومیه، پلدشت، چالدران و…»
خوانندهٔ عزیز، «تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مجمل». میتینگِ نقده نه یک اشتباهِ تاکتیکی، بلکه نخستین گام از استراتژیِ مرگبارِ قاسملو برای ارعاب و اخراجِ آذربایجانیها از مناطقِ دو ملیتی بود. شصت سال پس از اسماعیلآقا سیمیتقویِ بیسواد، قاسملویِ تحصیلکردهٔ اروپا، همان استراتژیِ ارعاب و بیرونراندن را پی گرفت و کُردها همان تجربیاتِ تلخ را دوباره چشیدند.
تاریخ تکرار شد، اما نه به گفتۀ مارکس که میگوید رویدادها نخست بهسانِ تراژدی و بار دوم بهسانِ کمدی رخ میدهند[۸]. از شوربختیِ ملتِ کُرد، این استراتژی هر دو بار به صورتِ تراژدی بر مردمِ کُرد آوار گردید.
۸. چشماندازِ آینده؛ تکرارِ قرهباغ در کردستان؟
امروزه پانتُرکیسم، برخلافِ سالِ ۱۳۵۸، از حمایتهایِ قویِ خارجی (از جمله آنکارا و باکو) برخوردار است. این ایدئولوژی میتواند سناریوهایی مشابهِ اشغالِ شمالِ قبرس توسط ترکیه (۱۹۷۴) یا کنترلِ کاملِ آذربایجان بر قرهباغِ کوهستانی (۲۰۲۰–۲۰۲۳) را در مناطقِ کردنشینِ ایران تکرار کند و جمعیتِ کُرد را همچون یونانیهای قبرس یا ارمنیهای قرهباغ، از خانه و کاشانهٔ اجدادیِ خود بیرون راند.
در چنین وضعیتی، به حاکمانِ کردستانِ عراق نیز امیدی نیست؛ زیرا مافیاهایِ حاکم بر آنجا، خود دستنشاندهٔ ترکیه و قدرتهایِ منطقهای هستند. رهبرانِ کنونیِ ناسیونالیستِ کردستان ایران نیز در اندیشه و عمل، فرزندانِ خلفِ همان روسایِ عشایر، شیوخ و فئودالهایِ سدههایِ گذشتهاند.
اکنون آنچه از دهل و سُرنایِ کوردایتی به گوش میرسد، نه نغمهٔ آزادی، بلکه شیپورِ جنگهایِ بیپایان است: جنگ با تُرکها، جنگ با احزابِ رقیب، جنگ با روشنفکران و دگراندیشان، و سرانجام جنگهایِ درونحزبی بر سرِ باقیماندهٔ خوانِ یغما.
سخنِ پایانی
با نیچه آغاز کردیم و با نیچه به پایان میبریم؛ چراکه تقدسزدایی از شخصیتها و رویدادهای تاریخی، شرطِ اولِ هر نقدِ روشنگرانه است:
«تقدسگرایی سرچشمهٔ دیکتاتوری و استبداد است. هر چیزی که مقدس نامیده شود، یعنی شما دیگر حق ندارید به راحتی دربارهٔ آن اظهارنظر کنید و کوچکترین نقد و مخالفتی با آن، هزینهای سنگین در پی خواهد داشت. این مقدس میتواند هر چیزی باشد: یک کتاب، یک دین، یک انسان، یک بنا… با تقدسگرایی مبارزه کنید. هیچ کس و هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را به نقد کشید.»
فهرست منابع (پانویسها)
[۱] کویستانی، سعید. *ئاوڕێک لە بەسەرهاتی خۆم و ڕووداوەکانی نێو حدکا*، سوئد، ص ۱۸۶ (PDF).
[2] سلیمان کاشانی، ایرانوایر؛ همچنین ر.ک: [لینک](https://iranwire.com/fa/features/42243/)
[3] فرقهٔ دموکرات آذربایجان (۱۳۲۴–۱۳۲۵). ر.ک: [ufp-iran.org](https://ufp-iran.org/9380/)
[4] همان، مصاحبه با سلیمان کاشانی (ایرانوایر).
[۵] حسامی، کریم. *له بیرهوهریهکانم*، جلد ششم، ص ۶۰ (PDF).
[6] مشاهداتِ عینیِ نویسنده از وضعیتِ تبعیضآمیز در نقده و ارومیه.
[۷] بر اساس سرشماریِ سال ۱۳۹۵، حدود ۶۰٪ از جمعیتِ استان آذربایجان غربی کردزبان هستند.
[۸] کارل مارکس، *هیجدهم برومر لوئی بناپارت* (نقل به مضمون).

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.