مذاکرات جاری در سوئیس میان ایالات متحده و فرستادگان تهران، بار دیگر یکی از بنیادی ترین پرسش‌های فلسفه سیاسی را زنده کرده است: چه کسی حق دارد به نام یک ملت، توافقنامه‌های کلان بین‌المللی امضا کند؟ برای تحلیل دقیق این رویداد، باید مرزی مفهومی و روشن میان «منفعت بقای یک نظام سیاسی» و «منافع و حق تاریخی هر ملتی برای آزادی، عدالت و توسعه» ترسیم کرد.

برای درک عمیق‌تر مذاکرات سوئیس، باید از سطح تحلیل‌های سنتی درباره تقابل همیشگی واشنگتن و تهران فراتر رفت و به «تغییر آرایش کارگزاران قدرت» در داخل ایران نگریست. موقعیت کنونی محمدباقر قالیباف در ساختار قدرت، پیام اخیر تلویزیونی او که در آن با تأکیدی معنادار بر کلیدواژه «من»، خود را محور تصمیم‌گیری نشان داد، و در نهایت قرار گرفتن او در رأس تیم مذاکره‌ کننده، سیگنالی آشکار از یک جابجایی بزرگ است. این تحولات، نشان‌دهنده آغاز یک چرخش مفهومی در فلسفه سیاسی حاکمیت است: گذار از «دولت ایدئولوژیک سنتی» به «اقتدارگرایی تکنوکراتیک-نظامی».

قالیباف در ادبیات فلسفه سیاسی، نمونه‌ای آشکار از جریان «بناپارتیسم مدرن» یا الگوی «دولت پادگانی-بوروکراتیک» است. این جناح به این عقلانیت ابزاری دست یافته که ایدئولوژی سنتی دیگر به‌ تنهایی قادر به مهار بحران‌های فلج‌کننده اقتصادی و جنبش‌های مدنی داخلی نیست. از این رو، راهکار آن‌ها برای بقا، دست کشیدن از قدرت نیست؛ بلکه بازسازی و کارآمد سازی ماشین قدرت است.

این جریان تکنوکرات-نظامی در پی پیاده‌سازی مدل‌های توسعه آمرانه و عاری از دموکراسی (نظیر الگوهای چین و روسیه) است. از این منظر، تنش‌زدایی با واشنگتن، تلاش برای رفع محاصره اقتصادی و آزادسازی صدها میلیارد دلار دارایی مسدود شده، همگی سوخت و بستر مادی لازم را برای این اقتدارگرایی مدرن‌ شده فراهم می‌کنند. در واقع، هدف نهایی این جریان نه ادغام در نظم جهانیِ مبتنی بر حقوق بشر و دموکراسی، بلکه خریدِ زمان و تثبیت خود به عنوان یک قدرت منطقه‌ای است؛ تلاشی برای تحمیل نظام و تضمین بقای این ساختار نوین در چارچوب مناسبات درونی شبکه‌های دزد سالار و اقتدارگرای جهان مدرن.

اما پیوند میان این بازسازی ساختاری در بالا و خیابان‌های ایران در پایین، مثل همیشه مستقیم، عریان و خونین است. از منظر «زیست‌ سیاستِ» میشل فوکو، ساختارهای تمامیت‌خواه برای کنترل، نظارت و انضباط‌ بخشی به جامعه، به منابع مالی کلان وابسته‌اند. هرگونه گشایش اقتصادی یا تزریق پولِ ناشی از توافق سوئیس، پیش از آنکه سفره مردم ایران را بزرگ‌تر کند، به شریان‌های حیاتیِ ارگان‌های امنیتی پمپاژ خواهد شد. این منابع، سوختِ تداوم کار ماشین سرکوب را تأمین می‌کنند؛ از خرید فناوری‌های پیشرفته سانسور و توسعه سیستم‌های هوشمند نظارت تصویری گرفته تا تقویت لجستیک نیروهای ضد شورش.

مواضع قالیباف که توافق را ابزاری برای «آمادگی جهت جنگ بعدی» می‌داند، به‌ خوبی افشا می‌کند که برای این جناح، «مصلحت نظام» بر هر مصلحت دیگری مقدم است. بر این اساس، امتیاز مادیِ اعطا شده روی میز دیپلماسی در سوئیس، در پیاده‌روهای ایران به باتوم، گلوله و طناب دار تبدیل می‌شود تا دست حاکمیت برای خفقان داخلی بازتر شود.

افزون بر این، فرآیند مذکور نوعی «امید زداییِ استراتژیک» را به بدنه جامعه معترض و خواهان گذار کامل از نظام پمپاژ می‌کند. جنبش‌های اعتراضی ایران از سال ۱۳۹۶ به این سو، بر بستر این آگاهی شگل گرفته‌اند که حاکمیت در لبه انزوای مطلق جهانی قرار دارد و دموکراسی‌ خواهان دنیا با مردم ایران همبسته‌اند.

اکنون اما بازگشت دیپلماسی واشنگتن و همنشینی با فرستادگان تهران، این پیام ویرانگر را به جامعه مخابره می‌کند که قدرت‌های جهانی، ثبات کاذب وضعیت موجود را بر اراده ملت ایران برای تغییر بنیادین ترجیح می‌دهند. این امر، پتانسیل رادیکال و تحول‌خواه جنبش‌ها را موقتاً دچار فرسایش کرده و به حاکمیت فرصت می‌دهد تا با خیالی آسوده‌تر از جبهه خارجی، به پاکسازی و تثبیت جبهه داخلی بپردازد. در چنین اتمسفری، جامعه مدنی ایران نیز بنا بر تجربه زیسته خود، به ناچار ناامید از چشمان رو به بسته جهانیان، به سنگرهای تدافعی عقب می‌نشیند و بر مطالبات صنفی و شبکه‌سازی‌های خُرد اجتماعی متمرکز می‌شود تا دست‌کم خود را در برابر موج جدید سرکوب حفظ کند.

بنابراین، از منظر منافع تاریخی ایران، توافقی که در آن «مصلحتِ بقا و بازآرایی یک حکومت تمامیت‌خواه» بر سرنوشت بلندمدت و آزادی یک ملت سایه افکنده باشد، فاقد اصالت فلسفی و پایداری سیاسی است. از دیدگاه جان لاک، حکومتی که رضایت عمومی را از دست داده باشد، فاقد اهلیت لازم برای نمایندگی آن ملت در معاهدات بین‌المللی است. ملت ایران زمانی می‌تواند ذینفع واقعی یک توافق باشد که فرآیند تصمیم‌گیری، برآمده از یک «قرارداد اجتماعی مشروع، شفاف و دموکراتیک» در داخل مرزهایش باشد، نه معامله‌ای پشت درهای بسته در سوئیس برای تزریق تنفس مصنوعی به یک ساختار استبدادیِ مدرن‌ شده.

https://t.me/politicalphilosphy/744

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)