چالش« تیم ملی» ایران در نگاه اپوزیسیون

ژینا سنندجی

فعال و زندانی سیاسی

 

وقتی از تیم ملی صحبت می‌کنیم، منظور یک تیم ورزشی است که به نمایندگی از مردم یک کشور در رقابت‌های بین‌المللی شرکت می‌کند، نه نماینده یک حکومت. حتی در نظام‌های دیکتاتوری، بازیکنان و تیم‌ها می‌توانند بازتاب جامعه باشند. اختلاف عقیده بین بازیکنان یا حمایت بعضی از آن‌ها از حکومت چیزی را تغییر نمی‌دهد. تیم ملی به‌عنوان نماینده مردم کشور در نظر گرفته می‌شود. پس موافقت یا مخالفت فردی بازیکنان با حکومت، ملی بودن تیم را زیر سؤال نمی‌برد.

اگر چه عده ای در سخنرانی ها و میزگردهای اپوزیسیونی در روزهای اخیر درباره حضور تیم ملی ایران دربازی های جام جهانی به  نظریه « دولت -ملت»  استناد کرده و مدعی هستند  چون یک سری از این بازیکنان احتمالاً طرفدار حکومت بودند و در جنگ ۱۲ روزه خردادو جنگ ۴۰ روزه اسفندماه سال ودر پسا آمدکشتارخونین دیماه ۱۴۰۴  از حکومت طرفداری کرده اند ، پس این تیم،«  تیم ملی » و تیم ما نیست !؟. از طرف دیگر بسیاری از همین افراد اپوزیسیون بویژه حامیان مبریت بدست اردوگاه سلطنت موروثی فراموش کرده اند که چه قبل انقلاب در دوران استبداد پهلوی و چه بعدانقلاب در دوران سیاه دهه شصت و حتی در بحبوبه اعتراضات سال های ۱۳۸۸  به بعد ، همین تیم ملی و سایر تیم های ورزشی مورد استقبال بسیاری از همین اپوزیسیون فعلی قرارگرفته بودند . برای بسیاری این پرسش پیش امده که اگر عضویت در تیم های ملی ورزشی درکشورهای استبدادی و دیکتاتوری و تشویق آنان به بهانه بهره برداری رژیم های دیکتاتوری جایز نیست ، پس ماجرای تشویق میلیونی مردم ایران در تجربه تاریخی قبل انقلاب و حضور جهان پهلوان تختی نامدار و سردار پرویز قلیچ خانی در تیم های کشتی و  فوتبال درایران و یا حضور بازیکنان برجسته ای که سابقه ضددیکتاتوری داشتند مثل مارادونادرآرژانتین  درحالی که آرژانتین ، شیی وبرزیل زیر چکمه نظامیان فاشیست قرار داشت ، چه بود؟۱

بطور مشخص درایران قبل انقلاب برخی ورزشکاران و بسیاری هنرمندان سرشناس کشور مخالف رژیم دیکتاتوری شاه بودند ولی درصحنه افتخارات جهانی پرچم ایران را برافراشتند.

تنها نمونه مشخص مخالفت علنی درصحنه جهانی ، ورزشکاران دوندگان آمریکایی با دستکش سیاه به رویداد تاریخی المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی مربوط است. در این مسابقات، تامی اسمیت (مدال طلا) و جان کارلوس (مدال برنز) در ماده دو ۲۰۰ متر، روی سکو رفتند و با پوشیدن یک دستکش مشکی و مشت‌های گره‌کرده به تبعیض نژادی و نابرابری حقوق سیاه‌پوستان اعتراض کردند. پس از این اعتراض، کمیته ملی المپیک آمریکا دو ورزشکار را از کاروان این کشور در دهکده بازی‌ها اخراج کرد که این اتفاق باعث همبستگی ورزشکاران سیاه‌پوست حاضر در این مسابقات و تکرار این کار توسط ورزشکاران دیگری منجر شد.این دو ورزشکار تا دهه ۱۹۸۰ از حقوق اجتماعی خود در آمریکا محروم بودند، اما بعداً مورد تحسین قرار گرفتند.

 کاری که درجنبش مهسا ژینائی ایران نیز عده قابل توجهی از ورزشکاران وهنرمندان ایرانی که تا قبل ازآن متهم به روابط با رژیم و حاکمیت هم بودند،  صورت گرفت ومورد  حمایت بی دریغ مردم قرارگرفتند.

به همین دلیل مردم تیم ملی را فارغ از ترکیب چندنفری که عموما« پاچه خوارگی »پیشه کرده اند ، را چیزی فراتر از حکومت‌های گذرا می دانند. تجربه نشان داده  در هر دوره‌ای، مردم با تیم ملی ارتباط عاطفی دارند، چون تیم نماد کشور و ملت است، نه یک دولت. اختلاف نظر یا عقیده بین بازیکنان در همه کشورها بوده و هست. چیزی که تیم را  ملی می‌کند ، همین پیوند با مردم است ؛ این که در هر شرایطی نماینده امید، غرور و هویت جمعی کشور باشد، نه یک ایدئولوژی. بنابراین، وجود بازیکنانی با عقاید مختلف، چیزی از ملی بودن تیم کم نمی‌کند.

نگاهی به اندیشه های جامعه شناسی سیاسی مدرن  بویژه کسانی چون آقای  بندیکت اندرسون که مفهوم «اجتماعات  تخیلی» مبتنی بر واقعیت ها را بیان می کند ، بیانگرآن است که « ملت ها » اجتماع‌هایی هستند که تخیل جمعی مردم آن ها اشکل می دهند. وقتی مردم حس کنند تیم ملی نماینده این تخیل جمعی نیست، مکن است بگویند خوب این تیم ،  تیم ملی نیست.  میشل فوکو در گفتارهای پیرامون « قدرت و گفتمان » معتقد است  وقتی گفتمان حاکم تیم را  کنترل کند، مردم ممکن است  حس کنند که این تیم از ملت فاصله گرفته ااست. هانا آرنت نیز درگفتگوی درباره مشارکت و فضای عمومی  بیان داشته  اگر مردم حس کنند  فضای مشترکی ندارند، اون تیم ممکن است «ملی » به نظر نرسد . یعنی به واقع وقتی فاصله بین تیم و حس مشترک مردم ایجاد شود ، آن  نماد ملی بودن زیر سؤال می‌رود. ازطرف دیگر اساساً برای بازیکنی که در ایران زندگی می کند ،  او نمی تواند کنشی مشابه افراد اپوزیسیون خارج ازکشوری داشته باشد زیرا آن هائی  که خارج نشین هستند و  هیچ فشار سیاسی متحمل نمی شوند .رارهم نیست همه آحاد شهروندان الزاما یک نوع مبارزه سیاسی پیشه کنند و بسیاری هستند که با حرکت بدن هم مخالفت با رژیم و دنباله روی ازمردم را نشان  اده اند کما این که دردوران جنبش زن – زندگی -ازادی ودر  بازیهای بین المللی قبلی ، تعداد قابل توجهی ازورشکاران نه تنها از خواندن  سرود جمهوری اسلامی خودداری کردند بلکه به انحاء مختلف همبستگی خودرا با مبارزات مردم نشان دادند و متحمل هزینه های سیاسی – اجتماعی هم شدند. درواقع ورزشکاران وهنرمندان و سلبریتی ها درایران بیش از سایر افراد عادی زیر ذره بین دستگاه سرکوب هستند و اوضاع سیاسی آنان

در داخل ایران پیچیده تر و زیر فشارهای اجتماعی و حتی سیاسی هستند. گاهی اعلام مخالفت علنی برای آنان هزینه سنگین مثل محرومیت یا مشکلات بعدی را دارد.  با این حال، همین که بعضی‌ها با نمادهای حکومتی همراهی نمی‌کنند ، نشان می دهد که این بازیکنان هم انسان‌هایی با باورهای متفاوت هستند. تیم ملی، در چنین شرایطی هم بازتابی از کل جامعه می‌شود؛ همان جامعه‌ای که در خودش اختلاف نظر دارد. پس حتی وقتی فشار هست، همین کنش‌های کوچک هم اهمیت نمادین دارند. بدون شک تعداد زیادی از ورزشکاران که عموما هم بی هویت بوده وفاقد جایگاه اجتماعی وصرفا بدلیل ورزشی بودن هویت یافته اند   همچون علی پروین ، علیرضا دبیر ، حسین رضا زاده ، عباس جدیدی وعلیرضا  بیرانوندو.. در«پاچه خواری» ازهرحکومتی  بی رقیب و بی مثال هستند . اما نباید  فراموش کذرد که حقیقت این است که  آدم‌ها متفاوتند. برخی ممکن است  به دلایل شخصی یا اعتقادی دست به چنین کارهایی بزنند و بعضی‌ها هم به اصول خودشان  پای بند بمانند. قضاوت اخلاقی روی این افراد همیشه یک موضوع حساس است . اما چیزی که مهم است  نمیتوان گفت این تصمیم ها شخصی وفاقد مسئولیت است.

در نهایت تیم ملی یک کلیت بزرگ که همیشه ترکیبی از آدم‌های مختلف با عقاید  متفاوت خواهد بود. اما نکته اساسی این است که « تیم ملی » یک مفهوم جمعی است  که از اعتماد و حمایت مردم شکل می‌گیره. در واقع، تیم ملی به ملت پاسخگوست. وقتی مردم احساس کنند  که تیم واقعاً نماینده‌ آنها است ، تیم را حتی در لحظه شکست همراهی و  تشویق می کنند. اما رووی دیگر واقعیت آشکاروپنهان این است که یک عده ای از آدم ها هستند که خودشان  معروف می شوند مثل شادروان مریم میرزا خانی وپروفسورهشترودی  یعنی شاید مردم در شهرت آنان چندان نقشی ندارند. اما برعکس بسیاری ورزشکاران ، هنرمندان وسلبریتی ها بوده وهستند که با  حمایت مردم کشورشان به این جایگاه فعلی  رسیده اند. لذا به مرد م و دوستداران شان مدیون هستند و نسبت به انها دارای مسئولیت اجتماعی هستند. این افراد نمی توانند درقبال جامعه و آن چه درآن می گذرد بی تفاوت باشند ، زیرا بی تفاوتی درجهان باتفاوت فعلی،  نوعی کنش معنی دارو جانبداری از «آن طرفی ها»  است.

تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و حوادث بعدی و جنبش های خونین دودهه اخیر ثابت کرد بی طرفی ورزشکاریا بی طرفی  هنروهنرمند، دستمال کثیفی است که  روی خون جوانان کشور انداخته می شود تا رنگ،  ننگ را پنهان دارد. اساساً امروزه اثبات شده که ما چیزی به نام بی طرفی  در هیچ مقوله ای نداریم حتی علم هم جهت دارشده چه رسد به ورزش وهنر و سیاست . فراموش نکنیم بزرگ مردانی چون  پیکاسو ، چاری چاپلین ، جین فوندا ، مریلین مونرو ، فروغ فرخزاد ، شاملو ، ابتهاج و…..بالاخره جهت گیری مردمی داشتند. در دنیای ورزش ایران جهان پهلوان تختی نامدارو  سردار دل ها زنده یاد پرویز قلیچ خانی،و شهیدان دهه ننگین شصت خمینی   زنده یادان حبیب خبیری( کاپیتان و مدافع تیم ملی فوتبال ایران) ، فروزان عبدی( کاپیتان و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران و باشگاه پاس)، مهشید رزاقی( بازیکن تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما )، هوشنگ منتظرالظهور( عضو تیم ملی کشتی ایران ) و  علاءالدین عترتی کوشالی ( از قهرمانان و مربیان دو و میدانی) و  زنده یادانی که در جنبش های اعتراضی دهه اخیر لباس شهادت برتن کردند نظیر  نوید افکاری (  کشتی‌گیر و قهرمان ملی) که در پی اعتراضات سراسری مرداد ۱۳۹۷ دستگیر و در شهریور ۱۳۹۹ اعدام شد،محمدمهدی کرمی( قهرمان کاراته -عضو تیم ملی جوانان و دارنده مدال‌های کشوری) که در پرونده چهره‌به‌چهره چهلم حدیث نجفی در کرج دستگیر و در دی ۱۴۰۱ اعدام شد.سید محمد حسینی( مربی و رزمی‌کار )که در ارتباط با همان پرونده در کرج، در دی ۱۴۰۱ اعدام گردید.صالح میر هاشمی( ورزشکار و مربی کاراته )اهل اصفهان، از بازداشت‌شدگان پرونده موسوم به «خانه اصفهان» که در بهمن ۱۴۰۲ اعدام شد و

در ورزش جهان بزرگ مردانی نظیر دیه‌گو مارادونا (فوتبال): اسطوره فوتبال آرژانتین، محمد علی (بوکس): قهرمان سنگین‌وزن بوکس جهان ، سوکراتس  کاپیتان تیم ملی برزیل که پزشک نیز بود. او در دوران حکومت نظامیان در برزیل، جنبش دموکراسی‌خواهی «کورینتیانس» را پایه‌گذاری کرد ،کالین کپرنیک (فوتبال آمریکایی): ستاره سابق لیگ NFL که با زانو زدن در هنگام پخش سرود ملی آمریکا در اعتراض به خشونت پلیس و نژادپرستی، به نماد مبارزه و برابری‌خواهی در ورزش آمریکا بدل شد.کریستیانو لوکارلی (فوتبال): مهاجم ایتالیایی که تنماد باشگاه «لیورنو» (تیمی متعلق به طبقه کارگر و چپ‌گرای ایتالیا) است و فیلیپ نوئل-بیکر (دو و میدانی) برنده مدال المپیک ۱۹۲۰ و تنها کسی که موفق به کسب مدال المپیک و جایزه صلح نوبل (۱۹۵۹) شده است

با این توصیف نمی توان استدلال بی طرفی را که همانا درصف حزب الهی ها قرارگرفتن است توجیه کرد . بدون شک  شخصیت‌های عمومی—چه ورزشکار، چه هنرمند، چه حتی دانشمند—در تعامل با جامعه به جایگاه می‌رسند. به همین دلیل، مسئولیت اجتماعی هم دارند. این به این معنا نیست که همه باید فعال سیاسی باشند، ولی نمی‌توان گفت ما بی طرف و نقشی نداریم زیرا  هر کنش یا سکوتی بازتابی دارد.  در دنیای امروز، حتی «بی طرفی»  هم یک موضع گیری است.  پس همان طوری که افراد  از حمایت مردم بهره‌مند می شوند ، باید نسبت به آن  جامعه آگاه و پاسخگو باشند. درواقع  وقتی کسی یک مسئولیت عمومی قبول می‌کند ، عملاً نماینده آن  نهاد یا مجموعه می‌شود. این یعنی باید به اصول، حقوق و مأموریت اون نهاد وفادار باشد. اگر قرار باشد از حقوق اعضاء دفاع کند، این وظیفه را باید بنحو احسن انجام دهد. زیرا  اگر کسی وارد چنین نقشی شد، نمی‌تواند به نفع حکومت یا هر نهادی  که خلاف آن  حقوق باشد، عمل کند. در غیر این صورت، اعتماد عمومی و مشروعیت آن  جایگاه از بین می‌رود. پس مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی در ذات چنین نقش‌هایی نهفته است.

البته حضور بازیکنان در تیم ملی کشورهای استبدادی به تنهائی نمی تواند موجب محکومیت آن بازیکنان شود چرا که  خود مردم به خوبی تشخیص می هند کدام بازیکن در صف مردم و کدامیک در صف دشمنان مردم بازی می کند. به طور مشخص  در بازی آرژانتین و انگلیستان که مارادونا با دست توپ را وارد دروازه انگلستان نمود درواقع  برای  یک تیم دیکتاتوری بازی میکرد، ولی مردم آرژانتین وجهان اورا نماد قدرت مردم دانستند . اگرچه آن پیروزی وآن گل  به نفع دیکتاتورهای آرژانتین  هم شاید  شد، ولی یه نوعی روحیه ملی را در آرژانتین تقویت کرد.”

دقیقاً، مردم همیشه قدرت تشخیص دارند و می دانند  یک حرکت چه معنایی دارد . گل مارادونا درآن بازی همچون گل  معروف زنده یاد پرویز قلیچ خانی دربازی با اسرائیل ،  فراتر از سیاست‌های روز عمل کردند. حسی را زنده کردند  که حس غرور ملی بود، مستقل از حکومت. مردم هم این رو درک می‌کنند. در نهایت نمادهای ملی از دل جامعه میان، و وقتی کسی از دل مردم باشد، اون حس مشترک رو زنده نگاه می دارد.

درکشورهای  استبدادی که دیو خشونت برجامعه حاکم است ، گاهی یک اتفاق ورزشی، خیلی فراتر از خودش معنا پیدا می‌کنه. در آن  بازی، برد ایران برای خیلی از مردم معنای نمادین داشت، چون این اتفاق در دل یک فضای سیاسی رخ داد. گلی که قلیچ‌خانی زد، نه فقط یک امتیاز ورزشی، بلکه بازتابی از احساسات مردم بود. این نشان می دهد که گاهی ورزشکار، ناخواسته به نمادی تبدیل می‌شه که فراتر از بازی و  احساسات است. باید توجه داشت  هویت ملی یک ملت همیشه چیزی فراتر از دولت‌هاست. مردم با افتخارات ورزشی یا موفقیت‌ها حس مشترکی پیدا می‌کنند، حتی اگر سیاست‌های دولت متفاوت باشد. اون لحظه‌ها، احساس غرور یا شادی جمعی شکل می‌گیرد. این تفاوت بین ملت و حکومت، همان  حسی است  که تیم‌های ملی رو فراتر از سیاست‌ها، به نمادهای مشترک تبدیل می‌کند. بدون شک تیمملی می توانست با نشان دادن نمادی استعاره ای که حاکمیت نتواند انهارا دربرگشت به ایران زیرفشارقراردهد با مردم ایران همدردی می کردند زیرا  نمادها همیشه بار معنایی دارند، ومردم به درستی معنای خودرا از نماد های استعاره ای در می یابند. نکته پایانی آن که آنانی که در بعداز برپائی جنبش زن – زندگی – آزادی و به ویژه علم کردن« خیزش ملی شیروخورشید» همه تلاش خودرا در مسکوت گزاردن جنبش زنان از طریق  طرح شعار  عوامفریبانه «مرد-میهن -آزادی»بکاربردند ، آیا قادر به پاسخ این پرسش  هستند که چرا ورزشکاران ایرانی در دوران جنبش« زن – زندگی -آزادی» در میادین جهانی  حتی از خواندن سرود جمهوری اسلامی رسما خودداری و دستبند جنبش انقلاب را در همراهی با جنبش زنان دردست داشتند اما امروز تیم ملی بدون دغدغه کشتار دیماه با دهانی ورآمده همخوانی سرود جمهوری نکبت را سرداده اند؟! وایا خوداین جریان در شکستن صف واحد مبارزات مردم  مقصر نبود که امروز قادر نشدیم تیم ملی را به نماداعتراض   درعرضه  جهانی کنیم؟؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)