اگر چه “جامعه شناس” قادر است در زمینه تغییر جامعه در روال عادی و حتی جنبش های اجتماعی رادیکال آنهم در جامعه ای مانند اروپا که تحولات اجتماعی در آن اگر چه با موانعی مواجهه است اما با مانع سلاح و کشتار روبرو نیست اظهار نظر بکند و صاحب صلاحیت است. اما در زمینه انقلاب اجتماعی، به بیان دقیق تر، تغییرانقلابی جامعه[به حرکت در آوردن جامعه برای سرنگونی+سرنگون کردن حاکمیت سیاسی، با آن جامعه به حرکت در آمده+جایگزین کردن حاکمیت کهنه با حاکمیت نو] آنهم زمانیکه با حاکمیتی مواجه هستید که پاسخش به اعتراضات ساده اجتماعی با سلاح گرم است. بنظرم هم دفاع از آقای رضاپهلوی و هم نقد رضا پهلوی و جنبشی که آنرا ملی مینامند کمبودهای بسیاری دارد. اما چرا.
۱. درست یا غلط، بشریت دولت را اختراع کرد که تنها مرجع اعمال زور در محدوده قانون باشد. یعنی دولت و نیرویش مسلح به سلاح گرم و مردم بویژه مردم معترض بی سلاح و بی دفاع اند.
۲. قانون حاکم بین یک جنبش مدنی-اجتماعی و دولت، از جنس “اجتماعی-سیاسی-امنیتی” است. یعنی تجمیع خواسته های یک جامعه طی فرایندی در”کش و قوس”-“زد و خورد”، حتی “زد وخورد خونین” مانند “زن-زندگی-آزادی”، جلیقه زردها و بهار عربی … با حاکمیت به تغییراتی در سیاست منجر میشود.
۳. اما یک جنبش سرنگونی، چه در نروژ باشد چه در چین یا آمریکا یک جنبش مدنی نیست، که قانون حاکم بر آن “اجتماعی-سیاسی-امنیتی” باشد، عزیزان توجه دارند که ما در مورد جمهوری اسلامی صحبت میکنیم. معادله حاکم بر جنبش سرنگونی در تمامی جوامع از جنس “امنیتی-سیاسی-نظامی” است. مگر اینکه از قبل مذاکراتی در راس حاکمیت سیاسی و آپوزیسیون مانند انقلاب ۵۷ صورت گرفته باشد که سرنگونی بصورت مسالمت آمیز با جابجایی قدرت در راس حاکمیت صورت گیرد. هرچند آنهم با آشوبها و خونریزیهایی توام میشود، که شد.
۴. اما وقتی دریک جنبش سرنگونی پای دولت خارجی در میان باشد، چه رسد به دولت خارجی متخاصم، تمامی مناسبات قدرت مطلقا تغییر میکند، و معادله حاکم بر این تحول، جنبه اجتماعی خود را کاملا از دست میدهد، طوریکه حتی شرکت کننده در جنبش سرنگونی، نیروی متخاصم تلقی میشوند. قانون حاکم بر آن “امنیتی-نظامی” میگردد. که نه تنها نیروی انتظامی و امنیتی که پای کل نیروهای ارتش را نیز به میان میکشد
۵. چرا که وقتی پای دولت خارجی به میان میآید، قانونِ خدشه ناپذیر “منافع ملی” هرکشور بما حکم-دیکته میکند که: “دخالت خارجی در سرنگونی نه برای منافع ملی یا منافع مردم کشور تحت سرنگونی، بلکه برای منافع دولت خارجی مداخله گراست”. همانگونه که صدها نمونه از مواضع دولتهای مداخله گر نسبت به شخص رضاپهلوی آشکارا نشان داد که او وسیله ای برای پیگیری منافع خودشان بود تا منافع جنبش ملی. اینگونه نمونه های بسیاری چه پیش و چه پس از شکست طرح سرنگونی وجود داشت و دارد که رضاپهلوی را رسما با تحقیرآمیزتزین شکل کنار گذاشتند و آلترناتیوهایی از درون رژیم را خواستار شدند.
۶. از این روست که شرکت کننده در آن تحول و بویژه رهبران چنین تحولاتی مارک خیانت به کشورخود را نیز میخورند. نه صرفا بدلیل فراخوان به قیام دادن، بلکه بدلیل همدستی با دشمن خارجی، خیانت رضاپهلوی به کسانیکه به فراخوان او گوش کردند نیز در این امر است که او مداخله خارجی عامل توجیه گشوده شدن آتش بر روی معترضین بی دفاع را در ابعاد بی سابقه و به قول خودش در “ابعاد جنگی”، را نفی و رد نکرد، که حتی با گفتن “جنگ تلفات دارد” در پاسخ به سوال مصاحبه کننده تلویزیونی، معادله جنگی را تائید نیز نمود.
آقای رضاپهلوی و مشاورانشان که نه تنها هیچ درکی از تحولات اجتماعی ندارند، بلکه سر سوزنی مسئولیت در قبال مردم حاضر در خیابان احساس نمی کردند که درک کنند، جنگ بین دو نیروی مسلح و متخاصم است نه بین معترض و نیروی سرکوبگر تا دندان مسلح.. آقای رضاپهلوی اگر جنگ براه انداخته ای، چرا خواستی با زن و فرزندانشان به خیابان بیایند؟ چرا از آن ۵۰هزار گارد جاویدان برای حفاظت از معترضین خبری نبود؟
حال ساده شده بحث: جنبش اعتراضی ایران، تا ۱۷دیماه بطور خودجوش و طبیعی تا قبل از مداخله رضاپهلوی در آن و دروغهای خودش و ترامپ، با تاکتیک های خود معترضین با نمونه در عکس زانو زدن معترض درچهار راه استانبول در مقابل نیروی تا دندان مسلح، ضمن پیش بردن امر اعتراض، رابطه بین معترض و حاکمیت سرکوبگر را در کادر “اجتماعی-سیاسی” به نفع خود و ادامه اعتراضش نگهداشته بود. این تاکتیکهای معترضین اجازه نمیداد که عدم تعادل فاحش بین قوای معترض و نیروی سرکوبگرِ دست به ماشه، علیه معترضین و به نفع حاکمیت عمل کند و اینگونه آنرا خنثی میکرد. درصورتیکه میدانیم حاکمیت همواره میل دارد این رابطه را از حالت “اجتماعی-سیاسی” خارج کند تا بهانه برای توسل به خشونت برای خاتمه اعتراض را بدست آورد. در گذشته دیده ایم که حتی بطور مصنوعی خود دست به خشونت میزند و آنرا به معترضین نسبت میدهد.
در ۱۸ و ۱۹ دیماه سال گذشته چه اتفاقی افتاد؟ آقای رضاپهلوی در هماهنگی کامل با موساد و سیا، خودش و تیمش که در عمرشان در یک تظاهرات ایستاده نیز شرکت نکرده اند، و سرسوزنی از خطرات حضور در خیابان اطلاع ندارند، رابط حاکم بر جنبش اعتراضی مردم ایران و حاکمیت سرکوبگر را با اعلام “قیام شبانه و تسخیر مراکز دولتی و کمک در راه است، و ۵۰هزار گاردجاویدان در کنار شمایند”، بعلاوه اعلام رسمی آقای آمیچای الیاهو وزیر میراث اسرائیل در مصاحبه با رادیو ارتش اسرائیل در۱۸دیماه، مبنی بر اینکه: “کماندوهای موساد در میان تظاهرکنندگان هستند” واعلام چند روزنامه اسرائیل، و اعلام پمپئو رئیس سابق سیا و وزیر خارجه سابق آمریکا مبنی بر “حضور کماندوهای سیا دوشادوش معترضین”، رابطه “اجتماعی-سیاسی” خیابان را به رابطه “امنیتی-نظامی” و بیان دقیقتر”رابطه جنگی” بین معترض و نیروی نظامی به نفع رژیم تا دندان مسلح و علیه معترضین بی دفاع و از دنیا بی خبرتبدیل نمود. و کشتار معترض در قالب دشمن و توطئه خارجی توجیه شده و فاجعه تحقق یافت. با این وجود رضاپهلوی روزهای ۲۱ و ۲۲ دیماه با وجود کشتارها به ادامه حضور در خیابان و تسخیر مراکز دولتی اصرارمیورزید و فراخوان میداد. تا کشته ها هرچه بیشتر باشد.

متاسفانه حتی وقتی دو روز بعد از کشتار معترضین از رضاپهلوی در مصاحبه ای سوال شد “آیا شما در قبال این کشتار احساس مسئولیت نمی کنید، چرا اینهمه مردم را بدون پشت و پناه درمقابل آتش سلاح قرار دادید؟”، بدون تکذیب مداخله خارجی، بدون نفی و اعلام موضع علیه مداخله خارجی، ضمن تائید آن فرمودند: “جنگ تلفات دارد” !! این یعنی ایشان آگاهانه رابطه بین مردم بی دفاع و نیروی تا دندان مسلح را به رابطه جنگی که حاصلی جز کشتار معترضین بی دفاع نمیتوانست داشته باشد تبدیل کرد. توجه دارید که همین رویکرد بود که چه بسا بسیاری از معترضین را چنان از مداخله خارجی و گاردهای جاویدان مطمئن کرد که جدای از عناصر نفوذی دشمن خارجی، بعضی معترضین نیز دست به خشونت و کشتار نیروهای امنیتی زدند. این است آنچه باید در بعد خیابان جنبش مورد نقد قرار گیرد. بگذریم از روابط آشکار و پنهان آقای رضاپهلوی با موساد و سیا و درخواست بمباران کشور و تسلیت گفتن به سه سرباز آمریکایی کشته شده حین بمباران ایرانیان و عدم تسلیت کشتار جانگداز ۱۶۷کودک مدرسه میناب و شادی سلطنت طلبان از این فجایع ویا درخواست ایشان به زدن زیرساختهای کشور. اثرات این بحران آپوزیسیون در کشور بسا بسا فراتراز این مطالبی است که خدمت شما عزیزان ارائه شد. اثرات مخرب آن بر حتی ملی گرایی ایرانی، بر جنبش ملی ایرانیان، بر دستآوردهای گذشته مردم ایران از یک سو و …
در زیر لینک مربوط به مطلب عواقب درخواست بمباران ایران توسط رضاپهلوی آمده است.

تجاوزنظامی “بشردوستانه” یا دوستی خاله خرسه ی مسلح به بمبهای چندتنی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)