شامگاه جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵ ( ۲۹ مه ۲۰۲۶) قلبی در سن ۱۰۴ سالگی در بیمارستانی در پاریس، از تپش بازایستاد که بیش از یک قرن برای انسان، آزادی و کرامت بشری تپیده بود. ادگار مورن چشم از جهان فروبست؛ اندیشمندی که قلم را نه برای کسب شهرت، بلکه برای مبارزه با بی‌عدالتی، جنگ، تبعیض و فراموشی به کار می‌گرفت.
نخستین بار او را در مرکز مداخلات جامعه‌شناختی (Centre d’Interventions Sociologiques) در سال دوم تزم در انستیتو علوم انسانی در پاریس در سال ۲۰۰۱ دیدم . در آن دیدار، با متفکری روبه‌رو شدم که برخلاف بسیاری از روشنفکران عصر ما، جهان را نه از پشت عینک ایدئولوژی، بلکه از دریچهٔ پیچیدگی‌های زندگی انسانی می‌نگریست. سال‌ها بعد، دو کتاب او، «اندیشهٔ جهانی» و «فرهنگ و بربریت اروپایی»، همچنان در کنارم ماندند و به منابعی دائمی برای تأمل و ارجاع تبدیل شدند.
مورن از آن دسته متفکرانی نبود که در ستایش بی‌چون‌وچرای غرب و ارزش‌های ادعایی تمدن اروپایی حل شوند. او در عین دفاع از دستاوردهای روشنگری و عقلانیت انتقادی، هرگز از یادآوری چهرهٔ تاریک اروپا ــ استعمار، سلطه، نژادپرستی و جنگ ــ غافل نشد. از همین رو، آثارش همواره دعوتی به خودانتقادی و بازاندیشی در سرنوشت مشترک بشریت بود.
استقلال اخلاقی او شاید در هیچ جا به اندازهٔ مواضعش در قبال اسرائیل آشکار نباشد. با وجود آنکه در خانواده‌ای یهودی متولد شده بود و رنج تاریخی یهودیان را عمیقاً درک می‌کرد، هیچ‌گاه تعلق هویتی را جایگزین حقیقت و عدالت نکرد. او تا واپسین سال‌های عمر، در برابر رنج انسان‌ها سکوت نکرد و معیار داوری‌اش نه قومیت و مذهب، بلکه کرامت انسانی بود.
آنچه در آثار او تحسین‌برانگیز است، انسجام میان اندیشه و تعهد است. نظریهٔ پیچیدگی او صرفاً یک چارچوب معرفت‌شناختی نبود؛ نوعی اخلاق اندیشیدن نیز بود که از هرگونه جزم‌اندیشی، مطلق‌گرایی و ساده‌سازی واقعیت پرهیز می‌کرد. از همین رو، حتی در بیش از یک قرن زندگی، ذهن او انعطاف، کنجکاوی و جسارت خود را از دست نداد.
مقایسهٔ او با Hannah Arendt نیز از این منظر قابل تأمل است. آرنت بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین متفکران سیاسی قرن بیستم بود، اما دغدغهٔ اصلی او فهم توتالیتاریسم، قدرت و وضعیت انسان مدرن بود. مورن، در مقابل، افق گسترده‌تری را در بر می‌گرفت: از زیست‌شناسی و انسان‌شناسی گرفته تا سیاست، اکولوژی، فرهنگ، جنگ، استعمار و سرنوشت مشترک بشریت.
به همین دلیل برخی معتقدند که رادیکالیسم او نه در زبان انقلابی، بلکه در نقد ریشه‌ای شیوه‌های اندیشیدن و سازمان‌دهی جهان نهفته بود. آنچه بیش از همه در وجود مورن تحسین‌برانگیز بود، تداوم شگفت‌انگیز کنشگری فکری او در سنین بسیار بالا بود. قلم او تا پایان عمر خاموش نشد. نوشتن برای او صرفاً فعالیتی دانشگاهی نبود؛ شکلی از مقاومت اخلاقی در برابر بی‌عدالتی سیاسی و اجتماعی بود. در روزگاری که بسیاری از روشنفکران به ناظران خاموش قدرت تبدیل شدند، او همچنان صدایی معترض و بیدار باقی ماند.
ادگار مورن رفت، اما میراث او همچنان زنده است؛ در اندیشهٔ پیچیدگی، در دفاع از انسان، در نقد سلطه، و در قلمی که تا واپسین لحظه با انسان ماند و در روایت استعماری غرب حل نشد.
پاریس، نادروهابی، شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ (۳۰ مه ۲۰۲۶)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)