پس از حمله ارتش آمریکا به مدرسه شجره طیبه در میناب، گفتمان غالب در افکار عمومی ایرانیان این بود که اگر این حمله توسط ایالات متحده انجام شده حتما تصادفی بوده و اگر تصادفی نبوده مسبب آن سیاستهای رژیم ایران است و چه بسا حتی خود رژیم این جنایت را برای پروپاگاندا رسانهای انجام داده باشد!
البته که این واکنش جامعه ایران در قبال جنایت مدرسه میناب را نمیشود اینگونه برداشت کرد که جامعه ایران به تایید جنایت گام برداشته بلکه سیاستهای رژیم ایران در چنین واکنشی تاثیر مستقیم داشته است!
در طول ۴۷ سال حیات سیاسی رژیم ولایتفقیهی در ایران، این رژیم هیچگاه با مردم ایران صداقت سیاسی نداشته است و مهمترین موضوعات را که باید جامعه از آن اطلاع داشته باشند را از عموم جامعه پنهان کرده است! حتی نمونه این عدم صداقت در مذاکرات جاری بین مقامات رژیم ایران و دولت ایالات متحده دیده میشود که به جامعه نمیگویند مسئول اصلی مذاکرات کیست! عدم اعلام وضعیت مجتبی خامنهای رهبر کنونی رژیم ایران نیز بیش از پیش به بیاعتمادی جامعه به مقامات افزوده است!
همچنین دو اقدامی که رژیم ایران در دو دهه اخیر انجام داده است باعث شده که اعتماد جامعه ایران به روایات حکومتی کامل از دست برود! این دو اقدام عبارتند از: «تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸» و «دروغگویی سه روزه در جریان شلیک عمدی سپاه تروریستی پاسداران به پرواز PS752 هواپیمای اوکراینی»!
دو واقعهای که میشود گفت نه تنها باعث شد بخش عمده اعتماد جامعه ایران نسبت به روایات رسمی سلب شود بلکه در تقابل با آن حتی در صورت صحیح بودنش قرار میگیرند! مخصوصاً از اکتبر ۲۰۲۳ ما به صراحت دیدیم که عموم جامعه همانگونه جنایت فجیع سازمان تروریستی حماس علیه غیرنظامیان اسرائیلی را محکوم کرد در مقابل کشتار راست-افراطی اسرائیل در غزه که به همان اندازه عملیات تروریستی حماس جنایتکارانه بود سکوت کرد و حتی مورد حمایت قرار داد چون رژیم ایران از غزه حمایت میکرد! در قبال اقدامات ضد دموکراتیک دونالد ترامپ رییسجمهور غیرمتعارف آمریکا هم که دموکراسی، حقوقبشر و نظم بینالمللی را با خطر مواجه کرده است هم باز افکار عمومی ایران از ترامپ حمایت کرد چون رژیم ایران از ترامپ انتقاد میکرد!
همچنین رژیم ایران با توجیه کشتار مردم ایران از دهه شصت تا کوی دانشگاه ۱۳۷۸ و از عاشورای ۱۳۸۸ تا دی ۱۳۹۶ و از آبان خونین ۱۳۹۸ تا خیزش مهسا/ژینا در سال ۱۴۰۱ و سرانجام قتلعام هزاران نفر در سال ۱۴۰۴ در روایات رسانهای خود باعث شد که جامعه ایران که جنایت افسارگسیخته حکومتی را دیده بود خواهان آن شود که همین مقیاس جنایت در قبال حکومت نیز توسط مخالفان و دشمنان رژیم ایران نیز انجام بگیرد! چرا که معتقدند در نهایت توسط رژیم ایران کشته میشوند پس اگر قرار است به قیمت قربانی شدن غیرنظامیان به رژیم ایران ضربه مهلک وارد شود، از این نوع جنایت استقبال میکنند!
اما تنها رژیم ولایتفقیهی نبوده که با عدم صداقت سیاسی این نگاه را گسترش داده است بلکه اپوزیسیون راست-افراطی سلطنتطلب با رسانههایی مانند «ایران اینترنشنال» و «منوتو» به همراه فعالان فارسیزبان راستگرایان آمریکایی و اسرائیلی نیز در زیباسازی جنایت نقش داشتهاند! این کارزار رسانهای به صورتی بوده است که اگر همان جنایتی را که رژیم ولایتفقیهی انجام میدهد را دولتهای راست-افراطی حاکم بر آمریکا و اسرائیل انجام دهند یا توسط اپوزیسیون راست-افراطی سلطنتطلب صورت بگیرد نه تنها توجیه میشود بلکه زیباسازی و قابل فهم شده تا برای جامعه مستأصل از دیکتاتوری ولایتفقیهی قابل پذیرش و عادیسازی شود!
به همین جهت میبینیم که زیباسازی جنایت در جامعه ایران توسط یک کارزار چندوجهی داخلی و خارجی صودت گرفته که موجب شده افکار عمومی در قبال جنایت هولناکی مانند کشتار مدرسه شجره طیبه که ۱۶۰ کودک بیگناه را قربانی کرد سکوت کند و به آن نپردازد!
اما باید در مقابل این گفتمان ایستاد و با صدای رسا فریاد زد که دفاع از حقوقبشر و محکومیت جنایت جنگی یا جنایت علیه بشریت گزینشی نیست که هر زمان در جهت هدف سیاسی ما بود از آن استفاده کرده و هر زمان سود سیاسی برای ما نداشت نسبت به آن سکوت کنیم! از همین رو، همانگونه شلیک سپاه تروریستی پاسداران به پرواز PS752 هواپیمای اوکراینی جنایت بوده، حمله ارتش آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب هم جنایت است که باید بدون قید و شرط محکوم شود!
در غیر این صورت کسانی که این سیاستهای دوگانه حقوقبشری را در قبال اینگونه رویدادهای با سکوت مصلحتی پیمیگیرند نه تنها عدم باورشان به حقوقبشر را به نمایش میگذارند بلکه فرصتطلبی سیاسی خود را نیز بیش از پیش نمایان میکنند!
✍️کارن ایزدی، فعال مدنی کوئیر-فمینیست چپ
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.