تجربه‌ی انقلاب‌ها نشان داده که خشونت معمولاً قبل از وقوع، برای جامعه عادی و قابل‌قبول می‌شود، اما بعد از وقوع، همه درباره‌اش سؤال و تردید پیدا می‌کنند.

یعنی پیش از انقلاب، شرایطی شکل می‌گیرد که مردم احساس می‌کنند «برای رسیدن به هدف، هر کاری مجاز است». در آن دوره، خشونت کمتر به‌عنوان یک مسئله‌ی اخلاقی یا فکری مطرح می‌شود و انگار امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. اما بعد از عبور از فضای انقلابی، وقتی جامعه به گذشته نگاه می‌کند، تازه خشونت به یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها تبدیل می‌شود.

خشونت چطور عادی می‌شود؟

خشونت انقلابی معمولاً قبل از اینکه به‌صورت آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده به کار گرفته شود، ابتدا در زبان و روایت‌های روزمره شکل می‌گیرد.

وقتی در حرف‌ها، رسانه‌ها، شعارها و روایت‌های اجتماعی مدام نوعی دشمن‌سازی و «دیگری‌ستیزی» تکرار شود، کم‌کم این نگاه در جامعه جا می‌افتد. مردم این حرف‌ها را می‌شنوند، بازگو می‌کنند و بدون مقاومت جدی می‌پذیرند. در نتیجه، این نوع نگاه به بخشی از فرهنگ و هنجار اجتماعی تبدیل می‌شود.

در آغاز، این دشمنی‌ها بیشتر احساسی و بدون فکر عمیق هستند. اما با تکرار و گسترش، کم‌کم در واقعیت اجتماعی هم اثر می‌گذارند و تجربه‌های واقعی به وجود می‌آورند. بعد همین تجربه‌ها دوباره وارد روایت‌ها و حرف‌های مردم می‌شوند و شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند.

در این مرحله، «دیگری‌ستیزی» دیگر فقط یک احساس خام نیست؛ بلکه می‌تواند آگاهانه و هدفمند در خدمت یک پروژه سیاسی یا اجتماعی قرار بگیرد.

چرا خشونت قبل از وقوع، مسئله به نظر نمی‌رسد؟

چون پیش از آنکه خشونت به‌عنوان یک ابزار مورد قضاوت عقلانی قرار بگیرد، زبان و روایت‌های جامعه از قبل آن را عادی کرده‌اند.

ادامه در ویدیو
https://www.youtube.com/watch?v=5bmVc65Ywlw&t=12s

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)