اول ماه مه، در تقویم بین‌المللی روز جهانی کارگر نامگذاری شده است! امسال در حالی به استقبال این روز می‌رویم که جنگی در خاورمیانه در جریان است که می‌شود گفت علیه منافع کارگران است! کارگرانی که در زمان صلح توسط دولت‌های سرمایه‌داری غارت می‌شود و در زمان جنگ قربانی جنگی می‌شوند که همین دولت‌ها به جوامع تحمیل می‌کنند!

اما برای طبقه کارگر ایران جنگ موضوعی غیرعادی نیست چرا که کارگران ایرانی بیش از ۴۷ سال است که با رژیم ولایت‌فقیه در نبرد هستند! تجربه چهار دهه‌ای حاکمیت ولایت‌فقیهی نشان داده طبقه کارگر ایران همواره نه تنها سرکوب شده بلکه حتی از ابتدایی‌ترین حقوق سیاسی و مدنی را مانند حق تشکل و اعتصاب نیز محروم بوده است!

کارگران در چنین سیستمی عملا جانشان بی‌ارزش است! از حق و حقوق بیمه برخوردار نیستند و حتی حفاظت امنیتی در محیط‌کار هم برایشان در نظر گرفته نشده است! مواردی ک باعث شده به صورت روزانه خبرهایی از مرگ کارگران به علت عدم ایمنی در محیط کار منتشر شود!

اما این تنها ظلم و ستمی نیست که کارگران با آن روبرو هستند بلکه رژیم سرمایه اسلامی ولایت‌فقیهی با آزاد گذاشتن دست پیمانکاران باعث شده موضوعی به اسم کارگران سفید امضاء به وجود بیایند که با قراردادهای سفید مشغول کار می‌شوند ‌و هر زمان پیمانکاران اراده کنند اخراج خواهند شد! رویدادی که نشان می‌دهد کارگران هیچگونه تضمینی برای آینده کاری خود ندارند!

اما وضعیت اسف‌بار کارگران در ایران تنها به این موارد خلاصه نمیشود بلکه کارگران روزمزد به مراتب در وضعیت بدتری هستند! کارگرانی که حتی حقوق روزانه آنان برای امرار معاش هم مناسب نیست و حتی در میانه کار نیز با خطر اخراج روبرو هستند و به دلیل این‌که هیچ نهاد حمایتی از کارگران وجود ندارد دستشان به جایی بند نیست که بتوانند حق و حقوق خود را به دست بیاورند!

اما طبقه کارگر تنها شامل کارگران یَدی نمیشود بلکه تمام مزدبگیران دیگر نیز به عنوان طبقه کارگر شناخته می‌شوند! از همین رو وضعیت پرستاران و معلمان فرهنگی هم چندان تعریفی ندارد! پرستاران با ساعت‌های کار طولانی و حقوقی زیر خط فقر در وضعیتی اسف‌بار زندگی میکنند که اگر نتوانند مهاجرت کنند به علت زندگی طاقت‌فرسا دست به خودکشی می‌زنند! وضعیت در بین معلمان هم بهتر از پرستاران نیست بلکه با حقوق ناچیز عملا نمی‌توانند گذران زندگی را انجام دهند و مجبور هستند به جستجوی شغل دوم باشند!

در کنار تمام این تبعیضات که زندگی را برای طبقه کارگر ایرانی به شکل زندگی در کمپ کار اجباری رژیم نازی‌های آلمانی تشبیه کرده است، روزی نیست طبقه کارگر ایران در زیر سرکوب قرار نداشته باشد! از فعالین کارگری تا فعالین فرهنگیان هر زمان از حق و حقوق خود سخن میگویند به اسم مزدور دولت‌های خارجی نه تنها مورد سرکوب قرار گرفته بلکه حتی با مستندسازی در صدا و سیما حکومتی با ترور شخصیتی و بی‌اعتبار سازی روبرو می‌شوند! اقدامی که نشان میدهد طبقه کارگر ایران هیچ‌گونه راهی برای احقاق حقوق خود ندارد!

در چنین بستری می‌شود گفت که رهایی کارگران ایرانی در گرو سرنگونی‌ رژیم ولایت‌فقیهی است! تجربه ۴۷ سال گذشته زیست طبقه کارگر نشان داده‌ ضدیت با کارگران و مزدبگیران بخشی جدایی ناپذیر از ماهیت رژیم ایران است! رژیمی که هیچگونه برنامه‌ای برای بهبود وضعیت زندگی آنان ندارد و با غارت ثروت مزدبگیران ایرانی در جهت پروژه‌های تروریستی در خاورمیانه و سرکوب‌ درون کشور عملا روز به روز طبقه کارگر ایران را به زندگی اسف‌بار سوق میدهد!

از همین جهت در روز جهانی کارگر باید صدای طبقه کارگر ایران را انعکاس داد! باید با صدای رسا اعلام کرد مزدبگیران ایرانی قربانی رژیم ولایت‌فقیهی هستند! باید با صدای بلند فریاد زد رهایی طبقه کارگر ایران در گرو سرنگونی‌ رژیم سرمایه اسلامی ولایت‌فقیهی است! اما باید توجه داشت تنها سرنگونی کافی نیست بلکه آلترناتیو هم مهم است!

بنابراین در روز جهانی کارگر تمام نیروهای سیاسی چپ، سوسیالیست، ترقی‌خواه و کارگری باید برای تدوین الترناتیوی تلاش کنند که نه تنها حق تشکل و اعتصاب مزدبگیران را به رسمیت بشناسد بلکه بر حق مداخله‌گری اتحادیه‌های کارگری- مدنی و خودمدیریتی دموکراتیک کارگری-مدنی نیز تاکید کند!

در چنین بستری نیروی سیاسی طبقه کارگر به عامل تعیین کننده‌ای تبدیل خواهند شد که با مداخله‌گری سیاسی یک دموکراسی مستقیم متکثر را بنا می‌کنند! دموکراسی که نمایندگان منتخب در پارلمان‌ها و شوراها در نظارت و تحت مدیریت عموم جامعه قرار می‌گیرند! از همین رو وظیفه امروز ما تشکیل، تدوین و اعلام چنین آلترناتیوی است که آن را نه تنها پیشاروی جامعه قرار دهیم بلکه با کنش‌گری خود باعث مقبولیت آن در بخش‌های مختلف جامعه شویم!

✍️کارن ایزدی، فعال کوئیر-فمینیست چپ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)