نخبه سازی کاذب: گمانه زنی بجای دانش

آنچه امروز به‌عنوان «تحلیل» در بسیاری از رسانه‌های جریان اصلی عرضه می‌شود، بیش از آن‌که تلاشی برای فهم واقعیت باشد، به یک سازوکار تولید ادراک بدل شده است؛ سازوکاری که در آن، نظام رسانه‌ای سرمایه‌داری برای پوشاندن شکاف‌های تحلیلی خود، به «نخبه‌سازی مصنوعی» روی می‌آورد. در این فرآیند، افراد عادی یا سلبریتی‌هایی که نه در میدان موضوع حضور داشته‌اند، نه تجربه‌ای انباشته دارند و نه به اطلاعات دست‌اول دسترسی دارند، ناگهان با برچسب «تحلیل‌گر»، «کارشناس» یا «پنلیست» به صحنه رانده می‌شوند تا درباره پیچیده‌ترین مسائل ژئوپلیتیک و جنگی اظهارنظر کنند. این‌جا دیگر مسئله خطای فردی نیست؛ مسئله، یک الگوی ساختاری است که به‌جای تولید شناخت، به بازتولید توهم دانایی دامن می‌زند.

پرسش‌هایی از جنس «آیا آمریکا حمله می‌کند؟»، «آیا ایران تلافی خواهد کرد؟»، یا «سرانجام این جنگ چه می‌شود؟» حتی در سطوح بالای تصمیم‌گیری نیز پاسخ‌های قطعی ندارند و مبتنی بر سناریوهای مشروط و داده‌های ناقص‌اند. با این حال، همین پرسش‌ها به افرادی سپرده می‌شود که هیچ موقعیت اپیستمیکی برای پاسخ‌گویی ندارند. نتیجه، چیزی جز «پیش‌بینی‌های نمایشی» نیست؛ گفتاری که بیشتر به اجرای رسانه‌ای شباهت دارد تا تحلیل. جملات قاطع، روایت‌های ساده‌سازی‌شده و قطعیت‌های ظاهری جایگزین احتیاط علمی و روش‌مندی می‌شوند، زیرا آن‌چه در این میدان ارزش دارد، دقت نیست، بلکه قابلیت مصرف است.

در این میان، خود رسانه نه تنها نقش بستر را ایفا می‌کند، بلکه تولیدکننده این «چهره‌ها» نیز هست. افرادی که تا دیروز در حاشیه مطلق بودند، یک‌شبه سر از زیر خاک درمی‌آورند، به‌واسطه همین رسانه‌ها پروموت می‌شوند و در مدت کوتاهی به «صاحبان نظر» تبدیل می‌گردند. این ارتقا نه از مسیر تجربه، تحقیق یا حضور در میدان، بلکه از طریق تکرار و بازنمایی رسانه‌ای صورت می‌گیرد. رسانه، با اعطای تریبون و تکرار حضور، برای این افراد سرمایه نمادین تولید می‌کند و سپس از همین سرمایه برای تغذیه چرخه خود استفاده می‌کند. به بیان دیگر، رسانه این افراد را می‌سازد، بزرگ می‌کند و سپس همان بزرگ‌نمایی را به‌عنوان «محتوا» به مخاطب بازمی‌فروشد.

پیامد این چرخه، چیزی فراتر از یک خطای تحلیلی است. نخست، مرز میان تخصص و گمانه‌زنی فرو می‌ریزد؛ هر اظهار نظری، صرفاً به‌دلیل دیده‌شدن، وزن می‌گیرد. دوم، نوعی حس کاذب آگاهی در مخاطب شکل می‌گیرد؛ مخاطبی که تصور می‌کند در حال دریافت تحلیل است، در حالی که در معرض روایت‌هایی سطحی، متناقض و اغلب غیرقابل راستی‌آزمایی قرار دارد. سوم، توجه از مسائل واقعی منحرف می‌شود؛ به‌جای بررسی ساختارها، منافع، و داده‌های قابل سنجش، میدان بحث به حدس و گمان درباره آینده کشیده می‌شود—حوزه‌ای که کمترین پاسخگویی را طلب می‌کند.

در چنین فضایی، «نظر» جای «دانش» را می‌گیرد و «حضور رسانه‌ای» به‌عنوان معیاری برای اعتبار جا زده می‌شود. این همان نقطه‌ای است که نخبه‌سازی مصنوعی کارکرد اصلی خود را نشان می‌دهد: نه روشن‌کردن حقیقت، بلکه تثبیت وضع موجود از طریق تولید قطعیت‌های کاذب. وقتی تحلیل به نمایش تبدیل شود و کارشناس به محصول رسانه، دیگر نمی‌توان انتظار داشت که حتی ذره‌ای از حقانیت یا واقعیت روشن شود. برعکس، آن‌چه بازتولید می‌شود، ابهامی است که در لباس قطعیت عرضه می‌گردد—ابهامی که دقیقاً به سود تداوم همان ساختاری است که از پاسخ‌گویی عاجز مانده است.
حمید اخوی
۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)