نسرین افضلی
مردم ایران در رده بندی جهانی میزان شادی، در میان کشورهای انتهای جدول قرار دارند، اما به نظر میرسد شادی زنان به میزان محسوسی، از میانگین ملی (هر دوجنس) هم کمتر است. چرا؟ آیا شادی هم زنانه و مردانه دارد؟ در این نوشته ، به دلایل سیاسی و ایدئولوژیکِ ناشاد بودن زنان ایران میپردازم.
برخی از عوامل افسردگی و نارضایتی از زندگی٬ در میان بخش عظیمی از زنان در سرتاسر جهان یکسان است٬از جمله فشار کلیشههای جنسیتی برای زیبایی و لاغری زنان٬ تبعیض جنسیتی که به ویژه با بالارفتن سن زنان تشدید میشود٬ خشونتهای جنسی و فقر زنانه.
در ناشادی زنان ایرانی اما عوامل دیگری نیز دخیل است٬ سیاستهای اخلاقی محدودکننده مثل حجاب اجباری٬ محرومیت از فضاهای عمومی (مثل سواحل دریا و زمینهای بازی پارکها) ٬ آزارهای جنسی کلامی و فیزیکی در خیابان که تقریباً هرزنی در ایران آن را تجربه کرده است و موجب ناامنی فضاهای عمومی برای زنان شده و حضور و استفاده آنان از فضاهای عمومی را کاهش میدهد٬ و خشونت خانگی گسترده (۶۵ درصد زنان ایران قربانی خشونت خانگی هستند).
نتایج یک تحقیق ملی که در دولت اصلاحات انجام شد، نشان داد داشتن امکانات تفریح و سرگرمی در کنار اشتغال و تحصیل، سه خواستۀ اصلی زنان ایرانی است و البته ازدواج، در اولویت بعدی قرار داشت. تفریح و سرگرمی، مفاهیمی هستند که شاید اگر در میان گزینههای این تحقیق نبود حتا به ذهن خود انتخاب کنندگان این گزینه هم نمیرسید و در میان معیارهای جنسیتی “زنِ خوب” گم میشد. در طول سالهای پس از انقلاب، این اولین بار بود که یک پیمایش ملی، این نیاز خاک خورده و به فراموشی سپرده شدۀ زنان را نمایان میکرد.
ممنوعیتهای بیپایان
انقلاب و سالهای جنگ و خون، شادی را از میان مردم برد، و سیاستهای جنسیتی نظام، فشار را بر زنان از این هم بیشتر کرد. تا سالها پس از انقلاب، بنا به دستورات صادره به مدارس و دانشگاهها و مراکز دولتی، رنگ لباس زنان و دختربچهها تیره و لباسهایشان بلند و گشاد و ساده بود، کوچکترین طرح و مدلی پذیرفته نمیشد. در دهۀ ۶۰ پارچههای سادۀ مانتویی به نرخ دولتی در سه رنگ مشکی، سورمهای و قهوهای (وگاه خاکستری) به دانش اموزان داده میشد و مدل مانتو که در واقع مدل “بیمدل” بود به عنوان الگوی پذیرفته شدۀ مدرسه به مادران داده میشد تا طبق آن برای دختران خود مانتو یا همان روپوش بدوزند. کفش و جوراب به رنگ روشن و بخصوص سفید برای دختران، حکم حمل مواد مخدر داشت. داشتن نوار کاست ، عکس هندی ، عکس خوانندگان و هنرپیشگان جرم بود. زدن و رقصیدن در کلاس ممنوع بود. هرگونه دستکاری در میزان و حالت موهای صورت، جریمۀ سنگین وگاه اخراج چندروزه (تا زمان برگشتن موهای پشت لب و ابرو به حالت اولیه) به دنبال داشت. داشتن دوستِ پسر ممنوع بود. ممنوعههای زنان، چندین برابر مجازهای زندگیشان شده بود وگاه خانوادههای سنتی و مذهبی در برابر این احکام حکومتی کم میآوردند.
باشگاهها و سالنهای ورزشی تا سالها به روی زنان بسته شد و پس از گشایش نیز سهم سرانۀ مکانهای ورزشی و تفریحی زنان بسیار ناچیز بود. بودجۀ ورزشی زنان تا اواخر دهۀ ۷۰ ، یکصدم بودجۀ ورزش مردان بود. قوانین خانواده، یکسره به ضرر زنان تغییر کرد و ناامنی زنان در خانواده را افزایش داد. ناامنی اجتماعی نیز به موازات نزول اخلاقیات در جامعه (در اثر فقر و دیکتاتوری حاکم بر سیاست و جامعه) افزایش یافت.
اما همه اینها کافی نبود. سازوکار عظیمی به راه افتاد تا شادی ملی و به ویژه شادی زنان را کاملاً تحت سیطرۀ خود درآورد و حتی الامکان خاموش کند یا به پستوها بفرستد.
خط مشی سرکوبِ تمام نمودهای شادی و تفریح زنان، به سرعت در تمام سیاستهای عمومی کشور ارایه شد. پس از انقلاب تا سالها ورزش و بازی زنان و دختران در اماکن عمومی ممنوع بود و سپس ورزش صبحگاهی زنان در ساعاتی خاص و مکانهایی خاص و با حضور سرپرستی از طرف شهرداری یا دیگر ارگانهای دولتی امکانپذیر شد.
ممنوعیت حضور زنان در استادیومها را -که دلایل آن برای بسیاری مبهم و غامض است- در همین چارچوب میتوان تحلیل کرد. مدافعان حضور زنان در استادیومها از این حرف میزنند که مگر زنان و مردان در خیابان و محل کار یا مکانهایی مانند سینما یا مراسم عزاداری عاشورا و حج ، با هم و در کنار هم نیستند؟ پس چرا نمیتوانند در یک استادبوم در کنار یکدیگر یا حتا در سکوهای جداگانه بنشیند؟ و استدلال میکنند که حضور زنان در استادیومها میتواند فضای آن را سالمتر و اخلاقیتر کند. اما علت ممنوعیت حضور زنان در استادیومها نه نگرانی از رعایت نشدنشان و شنیدن حرفهای رکیک است (که سالهاست به شنیدن فحشها و متلکهای جنسی در خیابان عادت کردهاند) و نه دغدغه اختلاط با مردان (که به راحتی امکان جداسازی وجود دارد) و نه نبود امکانات بهداشتی مناسب؛ مشکل تنها یک چیز است: تابوی “شادی زنان در فضای عمومی”.
در عزاداری و تماشای فیلم در سینما، شرکت کنندگان زن، خاموش و نظاره گرند ولی در استادیوم، زنان مشارکت فعال دارند؛ جیغ و فریاد میکشند، خوشحالی یا خشم خود را اعلام میکنند، هیجانزده میشوند، با کف و سوت تیم خود را تشویق میکنند، اگر تیمشان گلی بزند و بازی را ببرد برمیخیزند و به رقص میآیند و این چیزی است که نباید باشد یا نباید دیده شود. این مساًله وقتی واضحتر میشود که میبینیم حضور زنان و مردان در کنار یکدیگر در سالن سینما آزاد است ولی هنگام پخش زندۀ بازی فوتبال، زنان از ورود به سینما منع میشوند. یا زمانی که حتا مسابقۀ فوتبالی درکار نیست بلکه جشنی ملی به مناسبت پیروزی تیم ملی و راهیابی به مسابقات جام جهانی در استادیوم آزادی برقرار است، باز اطلاعیهای صادر میشود که صراحتاً اعلام میکند حضور زنان در استادیوم ممنوع است و جشن، متعلق به مردان است .
زن ایرانی هزاران نگهبان دارد. از چندین هزار ماًمور گشت ارشاد و حراست تمام سازمانهای دولتی و غبردولتی و واحدهای گزینش گرفته، تا نگهبانان درهای ورودی. ورزشکاران زن٬ نگهبان دارند و اگر در مواردی نگهبانی برای همراهی آنان وجود نداشته باشد سفر ورزشی آنها به راحتی لغو میشود. بخشی از این وظیفۀ نگهبانی نیز به مردان خانواده سپرده شده است؛ اجازه و موافقت شوهر برای دریافت وام٬ خرید مسکن٬ خروج از کشور٬ اشتغال و طلاق، الزامی است.
همۀ این فاکتورها، شادی و رضایت زنان از زندگی را کاهش میدهند. اما راهکارهای فردی زنان برای افزایش شادی و رضایت خود در موارد گوناگونی نمود پیدا کردهاند: زندگی مجردی٬ بچه دار نشدن٬ گرایش به تحصیل٬ مهاجرت و روی آوردن به مد و آرایش و کلاسهای مختلف رقص و ورزش که کمی به آنان فضای تنفس و آزادی میدهد. گرچه تا در برروی همین پاشنه میچرخد این راهکارها در همان سطح فردی باقی میمانند و در جهت شادیهای دسته جمعی و در فضاهای عمومی راه به جایی نمیبرد.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com


نظرات
احمقانه س اون قوانین…برای زن قوانین محصورکننده وضع کردن و بعد ازونور تحویلشم گرفتن ، که : جایگاهت والاس تو بهشت زیر پاته مرد از دامن تو به معراج می ره…
یه عمری با این اشعار،دلخوش بودیم
چهارشنبه, ۱۶ام بهمن, ۱۳۹۲
بیخود این چیزارو ننویسید هیچ زنی درایران وکشورهای مسلمان افسرده نیست.البته اگه مومن باشه وباخداهرگز غمگین وافسرده نمیشه مگراینکه بی ایمان وفاسد باشه.الگوی زنان باید
فاطمه ( س ) باشه وهرکس غیراین باشه افسرده که هیچ بایدبمیره.
چهارشنبه, ۱۶ام بهمن, ۱۳۹۲
چون باخدانیستند
چهارشنبه, ۱۶ام بهمن, ۱۳۹۲
من ۳۸سال در ایران بودم والآن ساکن کانادا هستم به نظرمن این اشتباهست؛ زنان ایرانی بسیار شادوخون گرم هستندوبه این دلیل این حرف را می زنم چون من هر دو هفته یک بار به ایران میروم….«سعی کنیم همه به نظرات هم احترام بگذاریم وفرهنگ را درجهان ایجاد کنیم.»
پنجشنبه, ۱۷ام بهمن, ۱۳۹۲
فقط مخوان زن ایرانی رو خراب کنن. از زمان شاه به بعد خیلی هم بهتر شده. اگر بی حجاب با لباس زیر بیان لب ساحل شاد میشن نه آمار خودکشی کشور های غربی رو ببینید. بد چرت و پرت بنویسید.
دوشنبه, ۲۱ام بهمن, ۱۳۹۲