بحران نظام آموزش و پرورش در سایه تنشهای نظامی و سوءمدیریت حاکمیت ملایان
تعطیلیهای پیاپی مدارس و سایه سنگین جنگ خامنهایساخته، رمقی برای نظام آموزشی کشور باقی نگذاشته است. این وضعیت بحرانی، کیفیت یادگیری را بهویژه در مقطع ابتدایی و میان کلاساولیها به شدت کاهش داده است. شرایط فعلی نهتنها آینده تحصیلی را مخدوش میکند، بلکه چالشهای بسیاری برای والدین ایجاد کرده است. آتش جنگ شوم اخیر که برخاسته از جاهطلبیهای حاکمیت ملایان است، دامن دانشآموزان را گرفت. آنها اکنون از ابتداییترین حق خود یعنی حق تحصیل متداول محروم شدهاند. سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که فعلاً برنامهای برای آموزش حضوری ندارند.
شکست جایگزینهای مجازی و بحران زیرساختی در آموزش و پرورش
در وضعیت کنونی، ضرورت وجود امکانهای جایگزین برای کلاسهای درسی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. راهکارهایی مانند کلاسهای مجازی، مدرسههای تلویزیونی و درسنامههای فیزیکی از جمله این موارد هستند. هرچند وزارت آموزش و پرورش ادعا میکند این مسیرها را اجرا کرده، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است. گفتگو با خانوادهها و فعالان آموزشی نشان میدهد این گزینهها کیفیت لازم را فراهم نکردهاند. کمبود سرورهای اینترنتی، ورود به سامانه «شاد» را به امری بسیار دشوار تبدیل کرده است. همچنین هزینه بالا و محدودیت زمانی، کارایی مدرسه تلویزیونی را به شدت کاهش داده است.
آموزش دروس توسط والدینی که تخصص تدریس ندارند، تقریباً امری نشدنی و غیرممکن محسوب میشود. والدین شاید بتوانند بر تکالیف نظارت کنند، اما توانایی انتقال مفاهیم آموزشی را به فرزندان خود ندارند. این مشکل برای دانشآموزان کلاس اولی که در آغاز راه تحصیل هستند، بسیار جدیتر است. مدیر یک مدرسه پسرانه میگوید از زمان نفوذ آموزش مجازی به نظام آموزش و پرورش، فایدهای ندیده است. او معتقد است با روشهای فعلی، مفهوم واقعی درس خواندن و آموزش کاملاً تهی شده است. به باور وی، جنبه پرورشی دانشآموزان نیز در این میان به طور کامل رها شده است.
آمارهای نگرانکننده تعطیلی و ناتوانی در مدیریت بحران
خانوادهها به دلیل دردسرهای فراوان، تمایلی به استفاده از سامانه «شاد» ندارند. قطع اینترنت بینالمللی نیز امکان استفاده از راهکارهای جایگزین در زمان آلودگی هوا را از بین برده است. رضوان حکیمزاده، معاون ابتدایی وزارت آموزش و پرورش، مدعی است که آنها برای این روزها آمادگی قبلی داشتند. وی میگوید تعطیلی مدارس به دلیل آلودگی هوا و ناترازی انرژی، پیشتر نیز در استانها رخ میداد. اکنون جنگ هم به مشکلات قبلی اضافه شده و باعث تعطیلی یکماهه در برخی استانها شده است. در سال تحصیلی جاری، استان خوزستان ۳۴ روز و استان تهران ۳۱ روز تعطیلی را تجربه کردهاند.
حکیمزاده میگوید طبق دستورالعمل بهمنماه سال ۱۴۰۴، مناطق آموزشی به سه حالت عادی، نیمهعادی و بحرانی تقسیم شدند. یکی از اقدامات وزارت آموزش و پرورش، تهیه محتواهای درسی در قالب سیدی و فلشمموری بوده است. این محتواها برای شرایطی که امکان حضور در کلاس یا دسترسی آنلاین وجود ندارد، پیشبینی شده بود. برخی استانها این بستهها را در اختیار خانوادهها و دانشآموزان مناطق روستایی قرار دادند. این محتواهای آموزشی در پورتال وزارتخانه و سامانه «شاد» نیز جهت دسترسی خانوادهها بارگذاری شده است. با این حال، هیچ درسنامهای نمیتواند جایگزین کلاس حضوری و نشستن پشت نیمکت شود.
نابرابری آموزشی و فقر در طبقات فرودست
در بحث امتحانات نهایی، گزارش شده که فرزندان معلمان در خانه اقدام به تصحیح اوراق میکنند. این بینظمی در مقطعی رخ میدهد که نمرات آن ۶۰ درصد در نتیجه کنکور سراسری تأثیر دارد. تعطیلی مدارس و تکیه بر آموزش مجازی اکنون به یک راهکار معمول در نظام آموزش و پرورش بدل شده است. دلایل این تصمیم از شیوع ویروس تا آلودگی هوا، ناترازی انرژی و اخیراً جنگ متغیر است. حاکمیت ملایان بحرانهای جدی دسترسی و کیفیت ناشی از این تحول ساختاری را کاملاً نادیده گرفته است. این بحران مستقیماً با طبقه اقتصادی خانوادهها گره خورده و نابرابری را در جامعه تشدید میکند.
تأمین ابزارهای هوشمند یا اینترنت باکیفیت برای خانوادههای کمبرخوردار و فرودست بسیار دشوار و گاهی غیرممکن است. در بسیاری از خانوارها تنها یک تلفن همراه وجود دارد که همیشه در دسترس دانشآموز نیست. نبود دستگاه کافی در خانوادههای چندفرزندی، منجر به غیبت و افت تحصیلی شدید یکی از فرزندان میشود. این وضعیت کارکرد اصلی مدرسه را تضعیف کرده و امید به موفقیت را در طبقات محروم میکشد. استمرار این شرایط، انگیزه تحصیل را از بین برده و زمینه را برای ترک تحصیل زودهنگام فراهم میسازد. کودکان محروم در این ساختار، بیشترین فشار روانی و آموزشی را تحمل میکنند.
سقوط سواد ملی و افزایش آمار بازماندگان از تحصیل
آموزش مجازی باعث شده دانشآموزان سال ششم، سوادی در سطح کلاس دوم داشته باشند. خانوادههای مرفه با معلم خصوصی این ضعف را جبران میکنند، اما فقرا فاقد این امکانات حیاتی هستند. نابرابری در نتایج کنکور، حس درماندگی را در دانشآموزان محروم و فرودست به شدت تشدید میکند. از سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۵، مدارس کشور بیش از ۳۵۰ روز به صورت مجازی اداره شدهاند. این میزان معادل تعطیلی کامل یک سال تحصیلی است که ضربه مهلکی به بدنه آموزش و پرورش محسوب میشود. آمار ترک تحصیل در سال ۱۴۰۱ حدود ۹۱۱ هزار نفر برآورد شده بود.
تعداد بازماندگان از تحصیل در سال ۱۴۰۴ به ۹۵۰ هزار نفر و اکنون به بیش از ۱ میلیون نفر رسید. این کودکان با ترک تحصیل، وارد چرخه کار غیررسمی و استثمار مضاعف در بازار میشوند. در سال ۱۴۰۴ گزارشهای متعددی از ضعف شدید دانشآموزان در زبان فارسی منتشر شده است. خبرگزاری تسنیم در گزارشی با عنوان «تیر خلاص به هویت ملی با کتابهای درسی؟» به این فاجعه اشاره کرد. روزنامه هممیهن نیز از ناتوانی در خواندن و نوشتن در مناطق محروم خبر داد. در آن مناطق، از هر ۲۰ دانشآموز، ۵ نفر فاقد سواد ابتدایی خواندن و نوشتن هستند.
بررسی وضعیت فعلی نشان میدهد که نظام آموزش و پرورش تحت تأثیر سیاستهای جنگطلبانه و سوءمدیریت، در آستانه فروپاشی است. شکاف طبقاتی در دسترسی به دانش، نسلی از کودکان بازمانده از تحصیل را روانه بازار کار کرده است. تعطیلیهای مکرر و ناکارآمدی بسترهای مجازی، حق آموزش را به کالایی لوکس و دستنیافتنی تبدیل کرده است. حاکمیت با برافروختن آتش جنگ و بیتوجهی به زیرساختها، آینده هویت کودکان را به خطر انداخته است. جاهطلبیهای حاکمیت، دانشآموزان را از ابتداییترین حقوق خود محروم ساخته است.
[فاجعه خاموش آموزش و پرورش در ایران؛ اعتراف رسمی به فروپاشی تعلیم و تربیت]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.