شاهو حسینی

در ادبیات رسمی دیپلماسی، هر مذاکره‌ای به‌طور پیش‌فرض با هدف رسیدن به توافقی تعریف می‌شود؛ اما تجربه‌ی روابط پرتنش میان ایران و آمریکا نشان می‌دهد که این تعریف، دست‌کم در این مورد، ساده‌سازی یک تقابل‌و واقعیت پیچیده‌ است. آن‌چه در ظاهر به‌عنوان تلاش برای مذاکرە وصلح عرضه می‌شود، در سطحی عمیق‌تر، بیشتر به نوعی بەمدیریت حساب‌شده‌ی بحران شباهت دارد؛ مدیریتی که نه به‌دنبال پایان دادن به منازعه، بلکه در پی تنظیم، کنترل و قابل‌تحمل نگه‌داشتن آن است. در این چارچوب، شکست مذاکرات نه یک انحراف از مسیر، بلکه بخشی از خود همین مسیر و روند می‌تواند باشد.

نشست اسلام‌آباد را نیز باید در همین منطق فهمید. اگر مطابق روایت‌هایی که یک طرف مذاکرە آن را صرفا ناکامی یا فرصت از دست‌رفته می‌خواند، طرف دیگر این نشست را به‌عنوان صحنه‌ای از یک بازی تکرارشونده می‌بیند؛ بازی‌ای که در آن، با حفظ ظاهر تمایل به توافق، در عمل از رسیدن به یک نقطه‌ی پایانی الزام‌آور فاصله می‌گیرد. در چنین وضعیتی، مذاکره نه برای حل بحران، بلکه برای جلوگیری از خروج آن از کنترل انجام می‌شود. به بیان دیگر، آن‌چه در جریان است، نه دیپلماسی صلح، بلکه دیپلماسی تعلیق است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)