سود و زیان مذاکرهی مستقیم و مذاکرهی نامستقیم
موسی اکرمی
درآمد
از زمانی که مذاکره میان دولت کنونی ایالات متحد آمریکا و دولت جمهوری اسلامی ایران مطرح شده، در فضای سیاسی جهان، بهویژه در دو کشوری که طرفین مذاکرهاند، موافقان و مخالفان گوناگون سخنها گفتهاند.
طیف گستردهی موافقان مذاکره به دو گروه موافقان مذاکرهی مستقیم و مذاکرهی نامستقیم بخش شده است، و هر بخش دلایلی دراثبات یا تأیید درستی یا بهینگی موضع خویش عرضه کرده است. در بحث بر سر این دو گونه مذاکره و دلیلآوری بر سود و زیان هر یک کسانی از یک بخش طیف به بخش دیگر گراییدهاند و خواهند گرایید. در بارهی کم و کیف هر یک از این دوگونه مذاکره نیز موافقان و مخالفان طیفبندیهای فرعیتری را تشکیل میدهند.
من بی آن که به مواضع مخالفان و طیفبندی موافقان مذاکره بپردازم، سودها و زیانهای هر یک از دو گونهی مذاکرهی مستقیم و نامستقیم را برمیشمارم.
۱. مذاکرهی مستقیم:
الف. محاسن مذاکرهی مستقیم:
۱) شفافیت بیشتر: در مذاکرهی مستقیم، طرفین میتوانند مواضع و نظرات و خواستهخود را به گونهای مستقیم و بدون واسطه بیان کنند. این شیوه میتواند باعث کاهش سوء تفاهمها و ابهامها و برداشتهای نادرست شود.
۲) فرصت برای اعتمادسازی بیشتر و بهتر: ارتباط مستقیم و گفتوگوی رودرروی دو کشور زمینهساز برقراری ارتباط انسانیتر و شاید درک متقابل بیشتر باشد، به گونهای که ممکن است طرفین بتوانند اعتماد یکدیگر را بیشتر جلب کنند، حتی اگر این اعتماد بهتدریج شکل گیرد.
۳) سرعت بیشتر در پیشبرد مذاکره: مذاکره مستقیم میتواند باعث تسهیل و تسریع بحث پیرامون مسائل و دستیابی به توافقات و یافتن راه حلها و تصمیمگیریهای درخور شود.
۴) انعطافپذیری بیشتر طرفین: در مذاکرهی مستقیم امکان واکنش سریعتر به پیشنهادها، گوشسپاری مسئولانه و حتی همدلانه به استدلالهای طرف مقابل و تغییر نظر و حتی پذیرش نظر طرف مقابل وجود دارد.
۵) امکان بهرهگیری گفتوگو کننده از شخصیت و توانایی ویژهی احتمالی: هرگاه دیپلمات گفتوگوکننده از روانشناسی فردی و تواناییهای ارتباطی و گفتوگویی ویژهای در احترامگزاری و رعایت آداب و جلب اعتماد و دلیلآوری و انعطافپذیری برخوردار باشد ابزارهای خوبی در مذاکرهی مستقیم دارد که میتواند از آنها در جهت پیشبرد موفیقتآمیز مذاکره و دستیابی به توافق بهره گیرد.
ب. معایب مذاکرهی مستقیم:
۱) مخاطرهها و هزینههای سیاسی داخلی بالا: گذشته از این که درون هر دو کشور مخالفان سرسخت تعامل و مذاکره میان دو کشور وجود دارند، ممکن است مذاکرهی مستقیم در سطح داخلی برای مقامات دو طرف، به نسبتهای گوناگون، با مشکلات سیاسی همراه باشد. ممکن است این گونه مذاکره یا نتیجهی آن از سوی برخی جریانهای داخلی یکی از طرفین عقبنشینی و به معنای تسلیمشدگی و تن دادن به زیادهطلبی طرف مقابل تلقی شود.
۲) افزایش فشارهای یکی از طرفین: در مذاکرهی مستقیم ممکن است یکی از طرفین که از امکانات گوناگون سیاسی و اقتصادی و نظامی لازم و دست بالا در اعمال فشار برخوردار است فشارهای زیادی بر طرف دیگر وارد کند، چنان که طرف مقابل یا به گونهای ناعادلانه مقهور شود و شرایطی را بپذیرد یا رویارویی آن با تصمیمهای کلیدی دشوار گردد.
۳) احتمال بروز تنش در صورت شکست: احتمال شکنندگی مذاکرهی مستقیم، بدون حضور میانجی، و شکست احتمالی مذاکره ممکن است به تشدید تنشها و بحران دیپلماتیک بینجامد و مشکلات روابط دو کشور و معادلات منطقهای و جهانی را افزایش دهد.
۴) تأثیرپذیری رسانهای سریع: در مذاکرهی مستقیم ممکن است طرفین، به نسبتهای گوناگون، تحت فشار رسانهها و افکار عمومی قرار گیرند به گونهای که مذاکره و کم و کیف آن از مسیر درست طبیعی خارج شود و دستیابی به توافق معقول پایدار دشوار گردد.
۲. مذاکره ی نامستقیم:
الف. محاسن مذاکرهی نامستقیم:
۱) حفظ فاصلهی سیاسی: مذاکره نامستقیم میتواند به طرفین اجازه دهد که فاصلهای از یکدیگر را حفظ کنند و از فشارهای سیاسی و داخلی کاسته شود. این بهویژه برای یکی از طرفین که خواستار دوریگزینی از مذاکره با طرف دیگر در سطح و انظار عمومی است سودمند است.
۲) کاهش فشار داخلی: نظر به این که در مذاکرهی نامستقیم رویارویی مستقیم روی نمیدهد، در داخل دو کشور، به نسبت کم و کیف مخالفان مذاکره، حساسیت کمتری پدید میآید.
۳) کاهش احتمال بروز بحرانهای سیاسی داخلی: مذاکره نامستقیم میتواند به گونهای موقت از رویارویی علنی با مسائل حساس داخلی و طرح آشکار اختلاف جناحهای گوناگون بر سر مسائل گوناگون کشور، با هر کم و کیف و هر نیت صادقانه و ناصادقانه، جلوگیری کند و در مدت مذاکره فضای سیاسی آرامتری را پدید آورد.
۴) فضای بیشتر برای بحث و بررسی و بهرهگیری از ظرفیت انعطافپذی: در مذاکرهی نامستقیم، طرفین میتوانند با میانجیها به تبادل نظر و بررسی ظرایف و دقایق گفتوگو و جنبههای گوناگون مسائل طرحشده بپردازند و این امکان را دارند که بدون تعهدات فوری برای پاسخگویی، به بحث و بررسی بیشتر بپردازند و در شرایط معقولتری به توافقات احتمالی دست یابند. در این گونه مذاکره همواره این احتمال وجود دارد که طرفین به یاری میانجی از ظرفیت انعطافپذیری طرف مقابل بهره گیرند.
۵) کنترل بهتر جریان اطلاعات: در مذاکرهی نامستقیم همواره فرصت و امکانات بیشتری وجود دارند تا طرفین بتوانند اطلاعات را با کنترل بیشتر منتشر کنند و زمینهی ایجاد التهاب سیاسی از سوی طیفهای گوناگون کنشگر سیاسی درونحکومتی و برونحکومتی را از میان ببرند.
ب. معایب مذاکرهی نامستقیم:
۱) وابستگی به کشور ثالث: کم و کیف مذاکره و شکست یا موفقیت آن به موضع میانجی در بارهی مسائل طرح شده، مناقع سیاسی میانجی، نیت میانجی از تقبل میانجیگری، و همچنین مهارت میانجی در رد و بدل کردن پیامها بستگی دارند، چنان که ممکن است میانجی از بیطرفی درخور لازم برای دو طرف یا از همسویی مورد انتظار با منافع دو طرف اصلی، یا حتی یکی از آنها از دید حامیان آن، برخوردار نباشد.
۲) کُندشوندگی روند مذاکره و کاهش کارایی آن: حضور میانجی، به علل و دلایل قابل احصاء، همواره زمان لازم برای تبادل پیام و پاسخ و دستیابی به جمعبندی و تصمیمگیری را افزایش میدهد و کم و کیف انتقال پیامها ممکن است سوءتفاهمهائی را در یکی از طرفین یا هر دو برانگیزد. بدینسان در مذاکره نامستقیم روند مذاکره کندتر میکند و کارایی را کاهش میدهد و تصمیمگیری و دستیابی به توافق احتمالی را زمانبرتر میسازد.
۳) تحریفپذیری و سوءتفاهم آفرینی: در مذاکرهی نامستقیم، طرفین ممکن است درک کاملی از مواضع و منافع یکدیگر نداشته باشند، زیرا که ممکن است پیامها از سوی میانجیها، دانسته یا نادانسته، تحریف شوند یا به گونهای انتقال یابند که در طرفین یا یکی از آنها سوءتفاهم پدید آید.
۴) نبود شفافیت یا کاهش آن: در مذاکرهی نامستقیم ممکن است هم برای طرفین مذاکره و هم برای ناظران و تحلیلگران و افراد و جناحهای سیاسی و حتی افکار عمومیِ حسّاس نسبت به کم و کیف مذاکره انواع ناشفافیتها پدید آورد یا شفافیتهای لازم را کاهش دهد.
جمعبندی
انتخاب میان مذاکرهی مستقیم و مذاکرهی نامستقیم همواره به شرایط سیاسی داخلی و منطقهای و جهانی طرفین، اولویتهای سیاسی آنها، و تواناییهای لازم زبانی و دیپلماتیک در گفتوگو و چانهزنی، انعطافپذیری طرفین و حتی روانشناسی و توانایی فردی دیپلمات گفتگوکننده، ارادهی طرفین برای دستیابی به توافق یا بهانهگیری از شکست برای حرکت سیاسی و غیرسیاسی بعدی، و همچنین نیت و مهارت میانجی احتمالی (برای مذاکرهی نامستقیم) بستگی دارد، و طرفین بر حسب منافع خود پس از رایزنیهای احتمالی داخلی و منظقهای و بینالمللی یک نوع مذاکره را بر نوع دیگر ترجیح میدهند.
به طور کلی اگر اعتمادسازی لازم از سوی دو طرف انجام شود، و ارادهی دستیابی به توافق و همچنین انعطافپذیری آگاهانه همراه با حسن نیت (و بهویژه توجه همدلانهی هر طرف به مقتضیات و منافع طرف گفتگو در چارچوب منافع جهانی) وجود داشته باشد ممکن است مذاکرهی مستقیم آسانتر و سریعتر به توافقهای مورد انتظار بینجامد به شرط آن که فشارهای داخلی و هزینههای سیاسی بیش از اندازه نشوند.
نبود هر یک از این مؤلفهها یا سست بودن آنها کفهی برتری مذاکرهی نامستقیم را سنگینتر میکند.
#نه_به_تجاوز
#دفاع_میهنی
#صلح_پایدار
#مقاومت_ملی
#آتشبس
#مذاکره
#موسی_اکرمی
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.