آیا آیین سیزدهبدر در جوهر خود یک کنش اسطورهشناختی است؟ به بیان دیگر، آیا این مراسم در زمره آیینهایی قرار میگیرد که بر بنیاد “جادوی تقلیدی” (Imitative Magic) یا اسطورههای “معنابخشی کیهانی” استوارند؟
پرسش مهم دیگر این است که آیا این مراسم، آنگونه که در باور عامه تکرار میشود، با مفاهیم “نحوست” یا “سعدیت” روزها (آنچنان که در سنتهای میانرودان و مصر باستان رایج بود) پیوندی ساختاری دارد؟ و سرانجام، آیا افزودن روز سیزدهم به یک فستیوال دوازدهروزه، به معنای بازنماییِ “اختلال در نظم کیهانی” است، یا برعکس، نوعی تدبیر اسطورهای برای “تکمیل چرخه نظم طبیعی” محسوب میشود؟
چند سال پیش در مطلبی، این آیین را از منظر فرضیه “خدای شهیدشونده” و تجسد ایرانی آن، سیاوش، بررسی کرده بودم؛ اما آنچه در ادامه میآید، تحلیلی است بر این مراسم آیینمند از زاویهای متفاوت.
۱. پیوند نوروز و فستیوال آکیتو
به باور بسیاری آئین نوروز ایرانی متأثر از فستیوال سال نوی میانرودانی یعنی اکیتوی بابلی یا صورت سومری آن، یعنی زگموگ است -بیت اکیتو درواقع محلی خارج شهر بابِل بوده که تندیس مردوک به آنجا منتقل میشده و نامگذاری فستیوال سال نو به اسم اکیتو از این واژه برداشت شده است– طبق مستندات کتیبهای، فستیوال سال نو در آنجا یک دوره ۱۲ روزه را شامل میشده و هم از نظر الهیات سیاسی پادشاهی، و هم الهیات کیهانی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بوده است. به عنوان مثال، در روز چهارم این فستیوال، متن انوماعلیش (که ترجمه تحتالفظی آن چنین است: زمانی در آن بالا) که به روزترین اسطوره آفرینش بابلی است و شامل شرح نبرد مردوک و تیامات است، قرائت میشده – جالب است بدانیم این متن چنین آغاز میشود Enūma eliš lā nabû šamāmū و معنی آن چنین است: «زمانیکه آن بالا نداشت اسمی آسمان». واژه lā ریشه لای عربی است، واژه nabû ریشه عبری و عربی واژه نباء یعنی نامیدن و خبردادن و واژه آشنای šamāmū ریشه شمامیم عبری و سمای عربی است. در باره نامگذاری و ربط آن با آفرینش کیهانی قبلاً بارها به صورت مفصل توضیح دادم- در روز پنجم، تندیس پسر مردوک یعنی نبو (خدای کتابت و سخن میانرودانی) از شهر بوسیپار با شکوه فراوان و مشایعت خیابانی انبوه جمعیت به معبد معظم اساگیل، خانه اصلی مردوک آورده میشد. در روز هشتم، تندیس مردوک و سایر خدایان به بیتاکیتو با تشریفات بسیار منتقل میشد و تا روز یازدهم در آنجا میماند. در این روز انجمن خدایان برای «تقدیر» یا نهایی کردن سرنوشت مردم میانرودان در سال پیشرو انجام میگرفت (دقیقاً معادل شب قدر –لیلهالقدر– مسلمانان که ریشه در همین باورهای اساطیری میانرودانی دارد) در روز دوازدهم نیز تمام خدایان به معابد -خانههای خود – باز میگشتند و فستیوال عملاً پایان مییافت.
۲. الهیات سیاسی: تحقیر و تمدید مشروعیت
اما اهمیت نمادین الهیات سیاسی پادشاهی این فستیوال به همان اندازه الهیات کیهانی آن بود. در روز پنجم، کاهن اعظم معبد اساگیل، آن را تطهیر میکرد، و عصر آن روز پادشاه وارد معبد میشد. در ابتدا تمام نشانههای سلطنتی خود را تقدیم کاهن اعظم میکرد و به صورت برهنه بدون هیچ نشان سلطنتی وارد حریم حرم میشد. در اینجا کاهن اعظم او را تحقیر میکرد و بر صورت او سیلی مینواخت. پس از آن بود که پادشا پس از اثبات بیگناهی و برائت از آسیب زدن به بابل، تائیده الهی را برای دوره پادشاهی سال پیشرو دریافت میکرد (منبع الهی مشروعیت پادشاه). این الهیات سیاسی از بنیاد با الهیات سیاسی مصر باستان متفاوت است که در آن فرعون، تجسد هوروس یا رع در زمین است و مشروعیت پادشاهی او قابل سلب نیست. اما الهیات سیاسی پادشاهی در ایران مبتنی بر فره ایزدی است و اگرچه نیاز به تمدید سالانه در فستیوال نوروزی ندارد، اما در مجموع فره در صورت عدم پایبندی به اشه یا راستی کیهانی، قابل سلب است. در نتیجه، الهیات سیاسی پادشاهی ایرانی چیزی بین الهیات سیاسی مصر باستان و میانرودان باستان است — قبلاً در باره تفاوتها و مشابهتهای الهیات سیاسی آشور، الهیات سیاسی مصر باستان و الهیات سیاسی پادشاهی مزدیسنی توضیحاتی نوشته بودم–
۳. لایه مردمی: آیین باروری و گیاه نو
اما بخش مهم این فستیوال، بخش «مردمی» آن بود. این بخش عملاً بر بنیاد اسطوره دموزی-ایشتر شکل گرفته بود که خود آئینی مربوط به بارآوری کشاورزی بود. تا روز سوم فستیوال، که به صورت نمادین، دوره غیاب یا شکست مردوک از تیامات (آشوب کیهانی) بود، زنان مشغول سبز کرده حبوباتی مانند گندم یا جو بودند. این سبزههای نیز معمولاً در پایان یا میانه فستیوال به آب فرات انداخته میشدند. بنیاد این مراسم آئینی نیز یک اسطوره مهم مربوط به بارآوری کشاورزی بود. طبق اسطوره فرود ایشتر به جهان زیرین، دموزی، طی یک پیچخوردگی اسطورهای مهم، به جای همسر خود، ایشتر وارد جهان مردگان میشود و مجبور است نیمی از سال را در آنجا بگذراند، و سپس اجازه مییابد، نیمه دیگر سال را به جهان زندگان فراز آید. این اسطوره، درواقع بیان کننده امکان بارآروری زمین و حیات در جهان زندگان است –جو و گندمی که در زیر خاک پنهان میشود تا دوباره سر از خاک بیرون آورد– این اسطوره یکی از اساطیر بنیادین در تمام منطقه غرب اسیا، ایران، یونان و مصر است که به اشکال مختلف حضور دارد. روایت پادشاهی آئین بارآوری، «هیروس گاموس» (Hieros Gamos) مربوط به آئین ازدواج مقدس است که طبق آن پادشاه با یکی از کاهنههای معبد اساگیل رابطه زناشویی انجام میدهد.
۴. معمای روز سیزدهم و مفهوم نحوست
تا اینجا هیچ سخنی در باره روز سیزدهم فستیوال که فرم ایرانی آن به عنوان سیزده بدر شناخته میشود، گفته نشده است. در واقع، هیچ کتیبه یا لوح میانرودانی در باره روز سیزدهم فستیوال سخن نگفته است و به نظر میرسد این ابداع کاملاً ایرانی و جدید باشد. از سوی دیگر، در میرات ایران باستان، بر مخالف تمدن مصری و میانرودانی، اصلاً روز سعد و نحسی وجود ندارد و مثلاً روز سیزدهم هر ماه در گاهشماری ایرانی، به نام ایزد تیر یا تیشتر (ستاره شباهنگ) که ایزد باران و بارآوری بود، نامیده میشده است که اصلاً نحوستی برای آن متصور نبود. تمدنهای باستانی میانرودان و مصر، پر از روزهای سعد و نحس بودند و بسیار طبیعی است که این فرهنگ به گونهای طی یک تبادل فرهنگی به ما رسیده باشد –در برخی متون پهلوی متاخر، روزهایی به عنوان روزهای خجسته نام برده شده اما اساساً اهمیت آن به مانند تمدنهای دیگر نیست–. جالب است به تفاوت سعدی و نحسی روزها بین تمدن میانرودان و مصر هم توجه شود. در مصر باستان، نحس و سعد بودن روزها، ناشی از رخدادهای اسطورهای است، مثلاً روز هفدم از یکی از ماههای سال، روز کشته شدن اوزیریس بوده و فعالیت در آن روز به صورت کامل ممنوع بوده است. در میانرودان باستان، اما سعد و نحس بودن روزها بسیار مرتبط با روابط بین اعداد وهمچنین سامانیابی اجرام سماوی بوده، چیزی که داخل فرهنگ ایرانی به عنوان «ستارهشمری» نفوذ پیدا کرده و شاهنامه سراسر شامل چنین حکایتهایی است.
در نتیجه، هیچ روایتی از نحس بودن عدد سیزده چه در مصر و چه میانرودان باستان نداریم. در یونان نیز عدد سیزده هیچ نحوستی ندارد بلکه حتی عدد سیزده از نظر الهیاتی کامل شمرده میشود مانند اینکه زئوس بزرگترین خدا در مجمع خدایان المپ معمولاً نفر سیزدهم دانسته میشود. در برخی فرهنگهای دور مانند مایا نیز عدد سیزده از نظر الهیاتی و کیهانی کامل دانسته میشود. البته در برخی فرهنگها نحوست عدد سیزده وجود دارد که ممکن است به گونهای داخل فرهنگ ایرانی رسوخ کرده باشد، اگرچه چندان موجه نمینماید.
۵. بازخوانی سیزدهبدر: خروج از نظم یا بازگشت به تیشتر؟
اما اگر فستیوال سال نو را فستیوالی دوازده روزه بنامیم، که هر روز آن به گونهای نمادین، بازنمایی یک ماه از سال است، آنگاه روز سیزدهم میتواند واجد دو معنای موازی باشد: نخست، روزی که «خارج از نظم کیهانی» قرار میگیرد و به عنوان زمان استراحت و تفرج پس از یک دوره طولانیِ آیینی تعریف میشود. دوم، روزی که سبزههای نمادینِ باززایی طبیعت باید به آب و طبیعت بازگردانده شوند تا چرخه حیات کامل گردد. از آنجا که روز سیزدهم هر ماه مربوط به ایزد تیشتر—ایزد باران، آب و حیات– است، این بازگشت به طبیعت میتواند معنای اسطورهای خود را پیدا کند. در نتیجه، روز سیزدهم از ماه فروردین را هم میتوان روزی خاص در خارج از نظم کیهانی دانست، و هم روزی که طبیعت، چرخه باززایی خود را کامل میکند و طبیعت به آب باز میگردد: بازگرداندن نماد گیاه به عنصر آب در روز ایزد باران برای تضمین برکت سال پیشرو. بدین ترتیب، روز سیزدهم نه یک روز نحس، بلکه روز تکمیل چرخه باززایی طبیعت در فضای باز و در پیوند با آبهای روان است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.