در زمانهای که «عدالت» بیش از هر چیز به یک واژهی پُرکاربرد در میدان سیاست بدل شده است، مرز میان حقیقت و بازنمایی بیش از پیش تیره میشود. انتصاب شیرین عبادی از سوی رضا پهلوی به ریاست «کمیته عدالت انتقالی»، در نگاه نخست، حرکتی در راستای استقرار اخلاق و حقوق به نظر میرسد؛ اما در لایهای عمیقتر، میتوان آن را نشانهای از دگرگونی معنای عدالت در خدمت بازسازی قدرت سیاسی خواند.
در اینجا، آنچه به نام «عدالت انتقالی» عرضه میشود، نه الزاماً یک پروژه برای مواجهه بیپرده با گذشته، بلکه نوعی آرایش گفتمانی است؛ تلاشی برای آنکه قدرت، خود را در زبان حقوق، اخلاق و مشروعیت بازتعریف کند. این همان نقطهای است که در آن، سرمایه نمادین یک چهره حقوقی، به ابزار یک پروژه سیاسی بدل میشود—بیآنکه نسبت این پروژه با گذشتهای مسئلهدار، بهروشنی تعیین تکلیف شده باشد. پرسش اما همچنان باقی است: آیا عدالت میتواند از دل سکوت نسبت به تاریخ زاده شود، یا آنکه پیش از هر ادعایی، نیازمند مواجههای بیامتیاز با گذشته است؟
روز دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ (۱۶ مارس ۲۰۲۶)، رضا پهلوی ، طی پیامی، شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل در سال ۲۰۰۳، را به ریاست «کمیته عدالت انتقالی» برگزید.
این خبر، در سطحی اولیه، شاید چندان محل مناقشه به نظر نرسد؛ چرا که با توجه به پیشینه حقوقی و جایگاه بینالمللی عبادی، میتوان آن را انتخابی قابل انتظار و حتی موجه تلقی کرد. اما این واقعه، در سکوت ظاهری خود، حامل لایههایی پیچیدهتر است—لایههایی که تنها با عبور از سطح خبر و ورود به میدان معنا، سیاست و جامعه آشکار میشوند.
در وحله نخست، این انتخاب را میتوان به مثابه تلاشی برای پیوند زدن «سرمایه نمادین حقوق بشر» با «پروژه سیاسی گذار» تفسیر کرد؛ گویی که عدالت، پیش از آنکه تحقق یابد، باید در چهرهای شناختهشده و مشروع تجسم پیدا کند. در این میان، عبادی نه فقط یک حقوقدان، بلکه نشانهای از اخلاق جهانی و زبان مشترک با افکار عمومی بینالمللی است.
اما در لایهای دیگر، این پرسش سر برمیآورد که «عدالت انتقالی» در این چارچوب دقیقاً به چه معناست؟ آیا با یک مفهوم روشن و از پیشتعیینشده مواجهیم، یا با واژهای سیال که هنوز در کشاکش نیروهای سیاسی تعریف خواهد شد؟ و سرانجام، در سطحی عمیقتر، این انتصاب ما را با مسئلهای بنیادین روبهرو میکند:
آیا همنشینی این دو چهره، نشانهای از همگرایی گفتمانهاست—یا صرفاً تلاقی موقتی مسیرهایی است که در آیندهای نهچندان دور، از یکدیگر فاصله خواهند گرفت؟ امری که در سال ۱۴۰۱ در ان ائتلاف کذایی ۴ نفره شیرین عبادی با رضا پهلوی شاهد بودیم که چند ماهی طول نکشید و ازبین رفت.
موضوع قدرت و مشروعیت ان، یکی از بحث های قدیمی جامعه شناسی است که در أدوار گوناگون نظر جامعه شناسان را به خود جلب نموده است. در اینجا، «عدالت انتقالی» از معنای کلاسیک خود—یعنی مواجهه صریح، انتقادی و نهادی با گذشته—فاصله میگیرد و به یک ابزار نمادین برای بازآرایی قدرت بدل میشود.
اگر با الهام ازماکس وبر(۱۹۲۰-۱۸۶۴) به مفهوم مشروعیت سه گانه وی (تعقلی، سنتی وخونی، کرامتی) بنگریم، قدرت سیاسی برای پایدار شدن نیازمند آن است که نه فقط اعمال شود، بلکه «موجه» نیز جلوه کند. در این چارچوب، رفتن باردوم شیرین عبادی به سمت رضا پهلوی را میتوان تلاشی برای بازسازی این وجه موجهسازی دانست—آنهم در شرایطی که پیوند تاریخی با یک نظم اقتدارگرا همچنان محل مناقشه است.
به تعبیر جامعهشناسی دیگرپیربوردیو(۲۰۰۲-۱۹۳۰) دراین پیوند، ما با نوعی بسیج «سرمایه نمادین» مواجهیم؛ جایی که اعتبار جهانی عبادی، بهمثابه منبعی برای مشروعیتبخشی به یک کنشگر سیاسی به کار گرفته میشود. اما همینجا شکاف اصلی پدیدار میشود:عدالت انتقالی، اگر قرار است معنایی واقعی داشته باشد، نمیتواند گزینشی یا جهتدار عمل کند. این مفهوم، ذاتاً مستلزم پاسخگویی همه بازیگران مرتبط با ساختارهای قدرت پیشین است—نه فقط رقبای سیاسی، بلکه خودِ مدعیان آینده نیز. در این چارچوب، پرسشی بنیادین مطرح میشود: چگونه میتوان از عدالت سخن گفت، بیآنکه نسبت با گذشته بهطور کامل روشن نشود؟ رضا پهلوی، بهعنوان وارث یک ساختار قدرت تاریخی اتوریتر، نه در حاشیه، بلکه در متن این پرسش قرار دارد. اگر عدالت انتقالی قرار است بهمعنای واقعی کلمه اجرا شود، رضا پهلوی در زمره نخستین کسانی است که در برابر یک سازوکار قضایی مستقل و واقعی باید پاسخگو باشد : از جمله در قبال مسائلی چون نحوه انتقال و خروج منابع مالی از ایران در دوران پیشین که رضا پهلوی را دریک جدال قضایی ۲۴ میلیون دلاری با یکی از اقوام نزدیکش به نام احمد علی مسعود انصاری در سال های ۱۹۹۰ درگیرکرد.
در غیر این صورت، «عدالت» به یک گفتار تهی فروکاسته میشود؛ گفتاری که نه برای روشنکردن گذشته، بلکه برای مدیریت ادراک عمومی و بازسازی چهره سیاسی در زمان حال به کار میرود. در اینجا میتوان با نگاهی نزدیک به فیلسوفی دیگر، میشل فوکو(۱۹۸۴-۱۹۲۶) نیز گفت که آنچه در جریان است، نه صرفاً یک تصمیم سیاسی، بلکه نوعی «تولید گفتمان» است: تولید زبانی که در آن، قدرت میکوشد خود را در قالب حقیقت، اخلاق و عدالت بازتعریف کند.
بدینترتیب، «عدالت انتقالی» در این زمینه، بیش از آنکه نشانه گسست باشد، به ابزاری برای تداوم تبدیل میشود—تداومی که اینبار، نه با زبان اقتدار، بلکه با واژگان حقوق بشر و اخلاق جهانی سخن میگوید.
در نهایت، آنچه در این رخداد برجسته میشود، نه صرفاً یک انتصاب، بلکه نحوه بازآرایی مفاهیم در میدان قدرت است. اما عدالت، اگر قرار است نام خود را حفظ کند، نمیتواند گزینشی باشد و نه میتواند از برخی آغاز کند و برخی دیگر را معاف بدارد. در این معنا، پروژهای که بدون تعیین تکلیف روشن با گذشته، و بدون پاسخگویی همه بازیگران، من جمله رضا پهلوی، از عدالت سخن میگوید، بیش از آنکه نویدبخش گسست باشد، نشانهای از تداوم در لباسی نو است.
در این میان، خطر اصلی نه صرفاً در سوءاستفاده از یک مفهوم، بلکه در تهیشدن آن از معناست. هنگامی که عدالت به زبان قدرت سخن میگوید، دیگر نمیتوان مطمئن بود که این قدرت است که محدود میشود—یا این عدالت است که در خدمت آن درمیآید. و شاید پرسش نهایی، همچنان بیپاسخ بماند: آیا میتوان آیندهای عادلانه را بر گذشتهای نانگفته بنا کرد، یا هر پروژه سیاسی، پیش از هر چیز، ناگزیر از عبور از دادگاه تاریخ است؟
پاریس، نادروهابی، پنجشنبه، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ (۱۹ مارس ۲۰۲۵)
کتاب شناسی
Bourdieu Pierre, Language and Symbolic Power, Harvard University Press, 1991.
برای درک سرمایه نمادین و نقش آن در بازتولید قدرت و مشروعیت.
Foucault Michel, Discipline and Punish: The Birth of the Prison, Vintage Books, 1979.
برای مطالعه گفتمان قدرت و رابطه آن با دانش و عدالت
Tilly Charles, Durable Inequality, University of California Press, 1999.
برای بررسی تداوم ساختارهای قدرت و نابرابری در جوامع تاریخی و سیاسی.
Weber Max, Economy and Society, University of California Press, 1978.
برای تحلیل مفهوم مشروعیت و انواع آن در قدرت سیاسی.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.