ضرورت تقویت «صدای سوم» در میانه جنگ‌افروزی‌ها

در روزهایی که شعله‌های یک رویارویی آشکار میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر فضای خاورمیانه را بیش از پیش ملتهب کرده است، فضای سیاسی و رسانه‌ای نیز به شکل فزاینده‌ای به سمت یک دوگانه‌سازی ساده و تحمیلی سوق داده می‌شود. در این چارچوب، گویی از افکار عمومی انتظار می‌رود که ناگزیر یکی از دو اردوگاه را انتخاب کند؛ یا در کنار محور آمریکا و اسرائیل قرار بگیرد، یا در سوی دیگر از جمهوری اسلامی دفاع کند و آن را در برابر قدرت‌های جهانی در موقعیت قربانی ببیند. این نوع نگاه که سیاست را به یک انتخاب باینری تقلیل می‌دهد، عملاً پیچیدگی‌های تاریخی و واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی منطقه را نادیده می‌گیرد و تلاش می‌کند میدان قضاوت و اندیشه را به دو گزینه محدود کند.

در چنین فضایی، هر صدایی که بخواهد همزمان هر دو سوی این معادله را نقد کند، به سرعت به حاشیه رانده می‌شود. اگر کسی به تاریخ جنگ‌ها، مداخلات نظامی و سیاست‌های قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه اشاره کند و آن‌ها را عامل مهمی در بی‌ثباتی و ویرانی منطقه بداند، بلافاصله متهم می‌شود که در حال دفاع از جمهوری اسلامی است. و اگر کسی کارنامه سرکوب، خشونت و سیاست‌های تنش‌زای جمهوری اسلامی را برجسته کند، فوراً گفته می‌شود که در خدمت پروژه‌های جنگ‌طلبانه آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. این سازوکار عملاً امکان شکل‌گیری یک نگاه مستقل را از میان می‌برد و مردم را به انتخاب میان دو گزینه‌ای وادار می‌کند که هیچ‌کدام نماینده خواست واقعی آنان نیستند.

با این حال واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که هر دو سوی این رویارویی کارنامه‌ای دارند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. سیاست‌های ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه طی دهه‌های گذشته بارها به جنگ، اشغال، بی‌ثباتی و ویرانی در کشورهای مختلف منطقه انجامیده است. مجموعه‌ای از مداخلات نظامی، حمایت از حکومت‌های اقتدارگرا و رقابت‌های ژئوپولیتیک باعث شده است که بسیاری از مردم منطقه این قدرت‌ها را به عنوان بازیگرانی ببینند که سهم قابل توجهی در استمرار بحران‌های خاورمیانه داشته‌اند. در چنین زمینه‌ای، نگاه انتقادی به این سیاست‌ها بخشی از یک ارزیابی تاریخی ضروری است.

اما در سوی دیگر نیز جمهوری اسلامی ایران حکومتی نیست که بتوان آن را صرفاً به عنوان قربانی این معادلات معرفی کرد. این حکومت طی بیش از چهار دهه در داخل کشور با سرکوب سازمان‌یافته، زندان، شکنجه، اعدام‌های گسترده، حذف مخالفان و محدود کردن ابتدایی‌ترین آزادی‌های اجتماعی و سیاسی شناخته شده است. از نخستین سال‌های استقرار این نظام، دستگاه سرکوب برای خاموش کردن هر صدای مخالف به کار افتاد و هزاران نفر در دهه شصت بازداشت، شکنجه و اعدام شدند. کشتار گسترده زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ یکی از تاریک‌ترین صفحات این تاریخ است؛ جنایتی که هنوز زخم آن در حافظه جمعی جامعه ایران باقی مانده است.

در سال‌های بعد نیز این چرخه خشونت هرگز متوقف نشد. اعتراض‌های مردمی در دوره‌های مختلف با سرکوب خشن پاسخ داده شد و هر بار که جامعه تلاش کرد صدای خود را در خیابان‌ها بلند کند، حکومت با ابزارهای امنیتی و نظامی به میدان آمد. یکی از تکان‌دهنده‌ترین نمونه‌های این سرکوب در ماه دی‌ماه رخ داد، زمانی که در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی معترضان را در خیابان‌ها به رگبار گلوله بستند. در آن روزها، مردان و زنانی که برای بیان اعتراض و نارضایتی خود به خیابان آمده بودند، همچون‌گذشته با گلوله و کشتار وسیع در پهنه خیابان مواجه شدند. تیراندازی مستقیم به سوی مردم، کشته شدن معترضان در خیابان‌ها و زخمی شدن بسیاری دیگر تصویری عریان از ماهیت حکومتی بود که برای حفظ قدرت خود از هیچ سطحی از خشونت ابایی ندارد.

در عین حال، جمهوری اسلامی نه تنها در داخل کشوری سرکوبگر است، بلکه در عرصه منطقه‌ای نیز سیاست‌هایی را دنبال کرده که به تشدید تنش و تقابل نظامی دامن زده است. این حکومت بارها از زبان مقامات خود بر طبل تقابل کوبیده و از گسترش رویارویی در منطقه به عنوان بخشی از استراتژی بقای خود بهره برده است. به این معنا، جمهوری اسلامی صرفاً طرفی نیست که در برابر جنگ قرار گرفته باشد؛ بلکه خود نیز در بسیاری موارد در پی گسترش منازعه و تبدیل تنش‌ها به تقابل‌های نظامی بوده است. از این منظر، هر دو سوی این رویارویی ــ چه قدرت‌های نظامی بزرگ در سطح جهانی و چه حکومت جمهوری اسلامی ــ در منطق جنگ و تقابل تنفس می‌کنند و از استمرار این وضعیت بهره می‌برند.

اما آنچه در این میان بیش از همه قربانی می‌شود، عاملیت مردم است. جنگ و فضای جنگی نخستین چیزی را که از جامعه می‌گیرد، توانایی مردم برای دخالت مستقیم در سرنوشت خود است. در فضای جنگ، جامعه به حاشیه رانده می‌شود، مردم به خانه‌ها بازگردانده می‌شوند و سیاست به دست دولت‌ها، ارتش‌ها و بازیگران قدرت سپرده می‌شود. در چنین شرایطی، شهروندان دیگر بازیگران اصلی صحنه سیاسی نیستند؛ بلکه به تماشاگرانی تبدیل می‌شوند که باید سرنوشت خود را در تصمیم‌های قدرت‌های نظامی جست‌وجو کنند.

تاریخ معاصر ایران تجربه‌ای تلخ از چنین وضعیتی را در حافظه خود دارد. زمانی مردم به جای تکیه بر نیروی خود، چشم به آسمان دوختند و در فضای هیجان‌زده سیاسی حتی تصویر «امام در ماه» را دیدند و امید رهایی را در نشانه‌هایی آسمانی جست‌وجو کردند. امروز نیز خطر آن وجود دارد که همان الگو در شکل دیگری تکرار شود؛ این بار نه با رؤیت تصویر در آسمان، بلکه با چشم دوختن به صدای بمب‌ها، موشک‌ها و پهپادهایی که از بیرون می‌آیند و قرار است آزادی را به مردم هدیه دهند. در هر دو حالت، مردم از صحنه حذف می‌شوند و عاملیت آنان جای خود را به انتظار منفعلانه می‌دهد.

این دقیقاً همان چیزی است که هر دو سوی این تقابل از آن سود می‌برند. حکومت جمهوری اسلامی در فضای جنگی می‌تواند جامعه را بیشتر سرکوب کند، اعتراض‌ها را خاموش سازد و هر صدای مخالفی را با برچسب «همراهی با دشمن» سرکوب کند. از سوی دیگر، قدرت‌های نظامی خارجی نیز در چنین فضایی می‌توانند سیاست‌های خود را پیش ببرند و تحولات یک کشور را بدون حضور واقعی مردم آن کشور رقم بزنند و رهبرهای دست نشانده به مسند قدرت بنشانند. 

در چنین شرایطی، ضروری است که صدای دیگری نیز شنیده شود؛ صدایی که اسیر این دوگانه‌سازی‌های تحمیلی نباشد. صدایی که همزمان جنگ‌افروزی قدرت‌های خارجی را نقد کند و در عین حال ماهیت سرکوبگر و جنایتکارانه جمهوری اسلامی را نیز افشا نماید. این همان چیزی است که می‌توان آن را صدای سوم نامید؛ صدایی که نه در کنار جنگ‌افروزی قدرت‌های خارجی می‌ایستد و نه در کنار حکومتی که مردم خود را با گلوله پاسخ می‌دهد و همزمان منطقه را به سوی تقابل‌های خطرناک سوق می‌دهد.

این نگاه سوم بر یک اصل ساده اما بنیادین تأکید می‌کند: مردم ایران مجبور نیستند میان جنگ خارجی و دیکتاتوری داخلی یکی را انتخاب کنند. آن‌ها حق دارند همزمان با هر دو مخالفت کنند. مخالفت با جنگ به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست، همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای حمایت از مداخلات نظامی خارجی نیست.

امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که این صدای سوم تقویت شود. صدایی که بگوید مردم ایران نه خواهان جنگ‌اند، نه مدافع سرکوب، نه طرفدار حکومتی که معترضان را در خیابان به گلوله می‌بندد و نه آماده‌اند که آزادی خود را از آسمان بمب‌ها و موشک‌ها انتظار بکشند. این صدا باید بلندتر شود، زیرا تنها در صورتی که این روایت مستقل و انسانی به اندازه کافی شنیده شود، می‌توان مانع آن شد که خواست واقعی مردم ایران در میان تبلیغات جنگی و روایت‌های حکومتی گم شود. صدای سوم در حقیقت صدای مردمی است که آزادی، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت خود را می‌خواهند؛ صدایی که اگر تقویت شود، می‌تواند چشم‌اندازی متفاوت برای آینده ایران و منطقه ایجاد کند.

حمید اخوی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)