«فرمانده پیروز، نخست پیروزی را تضمین می‌کند و سپس وارد جنگ می‌شود؛ فرمانده ناتوان، نخست به جنگ می‌رود و سپس به دنبال پیروزی می‌گردد.» — سون تزو

در کتاب هنر جنگ، سون تزو یک اصل مهم را مطرح می‌کند: بالاترین شکل پیروزی آن است که بدون نبرد حاصل شود. این سخن به معنای پرهیز از مبارزه نیست، بلکه به معنای هوشمندانه‌تر کردن آن است. او توضیح می‌دهد که در هر نبردی، چهار سطح از استراتژی وجود دارد؛ و هرچه در سطوح بالاتر عمل کنیم، هزینهٔ انسانی و مالی کمتر خواهد بود.

۱. شکست دادن استراتژی دشمن
عالی‌ترین پیروزی آن است که استراتژی دشمن از کار بیفتد. در این حالت، نبرد عملاً پیش از آغاز پایان یافته است. سون تزو می‌گوید: «اگر خود و دشمن را بشناسی، از صد نبرد هراسی نخواهی داشت.» شناخت دشمن یعنی شناخت:

  • منطق قدرت او
  • منابع و نقاط ضعف او
  • شیوه‌ای که با آن جامعه را کنترل می‌کند.

,قتی این شناخت به دست آید، می‌توان کاری کرد که طرح دشمن برای سلطه یا سرکوب عملاً ناکارآمد شود.

۲. برهم زدن شبکهٔ قدرت و اتحادهای دشمن
اگر شکست استراتژی دشمن ممکن نشود، مرحلهٔ بعد تضعیف شبکهٔ قدرت او است. قدرت هیچ حکومتی تنها به نیروی نظامی وابسته نیست. هر قدرتی بر مجموعه‌ای از حمایت‌ها تکیه دارد:

  • حمایت سیاسی
  • منابع مالی
  • شبکه‌های اداری
  • همراهی بخش‌هایی از جامعه

وقتی این شبکه‌ها دچار شکاف شوند، توان حکومت برای اعمال قدرت کاهش می‌یابد. در این مرحله، میدان اصلی نبرد سیاست، افکار عمومی و روابط قدرت است، نه میدان جنگ.

۳. نبرد در میدان
اگر دو مرحلهٔ نخست ناکام بمانند، درگیری به میدان واقعی کشیده می‌شود. در اینجا عواملی مانند:

  • انتخاب زمان مناسب
  • شناخت زمین
  • حفظ روحیه نیروها
  • تضعیف روحیهٔ طرف مقابل

نقش تعیین‌کننده پیدا می‌کنند. اما از نگاه سون تزو، این مرحله دیگر بهترین حالت نیست، زیرا جنگ مستقیم همواره با هزینه‌های سنگین انسانی و اجتماعی همراه است.

۴. محاصره
بدترین شکل پیروزی آن است که جنگ به مرحلهٔ محاصره و فرسایش طولانی برسد. در چنین وضعیتی:

  • منابع عظیم از بین می‌رود
  • تلفات انسانی بالا می‌رود
  • جامعه فرسوده می‌شود

به همین دلیل سون تزو هشدار می‌دهد که فرمانده خردمند باید بکوشد پیش از رسیدن به چنین مرحله‌ای، نبرد را به پایان برساند.

تجربه‌های تاریخی
در بسیاری از منازعات معاصر می‌توان دید که پیروزی‌ها اغلب نه در میدان جنگ، بلکه در سطح استراتژی و سیاست شکل گرفته‌اند. در برخی موارد، قدرت‌ها توانسته‌اند با تغییر آرایش نیروها، ایجاد شکاف در میان مخالفان، یا جذب بازیگران محلی، میدان درگیری را دگرگون کنند. در چنین شرایطی، آنچه سرنوشت نبرد را تعیین می‌کند نه صرفاً قدرت نظامی، بلکه توانایی در تغییر قواعد بازی است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که پیروزی پایدار معمولاً زمانی حاصل می‌شود که ساختار قدرت دگرگون شود، نه صرفاً موازنهٔ نظامی.

در اینجا می‌توان به سه نمونهٔ معاصر اشاره کرد:

۱. درگیری‌های منطقه‌ای ایران.
کلید موفقیت ایران در این نبردها تا حد زیادی در شناخت از خود، شناخت از دشمن و شناخت از میدان نهفته بود. میدان نبرد در اینجا بیش از آنکه صرفاً فیزیکی باشد، جنبه‌ای نمادین و سیاسی داشت. ایران با بهره‌گیری از قدرت نرم و ایدئولوژیک خود، و با برساخت گفتمانی از «دشمن» که در آن آمریکا و اسرائیل هم‌زمان دشمنی سیاسی و دینی تلقی می‌شوند، توانست شبکه‌ای از نیروهای همسو را شکل دهد. ترویج ایدهٔ «امت واحده»، تقویت ارادهٔ مقاومت، و استفاده از افکار عمومی منطقه برای ایجاد فشار بر برخی دولت‌ها، به ایران کمک کرد تا بخشی از استراتژی‌های آمریکا در منطقه را با چالش جدی روبه‌رو کند.

۲. جنگ روسیه در چچن.
در اینجا نیز تغییر آرایش نیروها نقش مهمی ایفا کرد. ولادیمیر پوتین با جذب یکی از رهبران پیشین مبارزان چچنی و انتقال بخشی از مسئولیت امنیتی به نیروهای محلی، توانست ماهیت درگیری را تغییر دهد. در نتیجه، صحنهٔ نبرد از تقابل روسیه و چچن به نوعی درگیری داخلی در میان نیروهای چچنی تبدیل شد. استفاده از ساختار قدرت رمضان قدیروف برای مهار شورش‌ها، سبب شد بخشی از انرژی مقاومت علیه روسیه تخلیه شود و موازنهٔ قدرت به تدریج به سود مسکو تغییر کند.

۳. نقش ترکیه در سوریه.
ترکیه نیز در بخشی از بحران سوریه کوشید با حمایت نظامی، تشکیلاتی و لجستیکی از برخی نیروهای محلی و ایجاد شکاف در اتحادهای موجود، موازنهٔ قدرت را تغییر دهد. در این چارچوب، آنکارا تلاش کرد با تضعیف پیوندهای میان دمشق، روسیه و ایران و تقویت بازیگران همسو با خود، موقعیت استراتژیک خویش را در معادلات سوریه تثبیت کند.

 

چگونه می‌توان توازن قوا در ایران را به نفع مردم تغییر داد؟

در شرایط کنونی که جنگی ویرانگر در ایران برقرار است، و امریکا و اسرائیل توانستند به سرعت رژیم اسلامی ایران را دچار شکست نظامی قاطعی کنند، اما خطای فاحضی خواهد بود که این شکست نظامی را معادل شکست سیاسی نلقی کنیم. در حالیکه رژیم‌های متعارف، شکست نظامی معمولاً دارای پیامد شکست سیاسی نیز است (برای کاستن از هزینه‌های انسانی و تخریب گسترده و نابودی سرزمینی)، ایران یک رژیم متعارف تلقی نمی‌شود که شکست نظامی آن دارای پیامد مستقیم شکست سیاسی باشد. تمایز گذاشتن بین این دو از مهمترین فاکتورهای پیروزی در جنگ حاضر است و اینجاست که آموزه‌های سون‌تزو اهمیت پیدا می‌کند.

از مهمترین مواردی که باید مورد توجه قرار گیرند، می‌توان نکات زیر را برشمرد:

۱. از «قطبی‌سازی» یا پلاریزاسیون و تبدیل صحنه نبرد به تقابل نیروی اشغالگر/ مدافع سرزمینی جلوگیری شود. ورود سرباز خارجی به هر سرزمینی، به صورت طبیعی نوعی پلاریزاسیون پدید می‌آورد که دامنه منازعه را گسترش می‌دهد. برای جلوگیری از آن، معمولاً خود مردم عهده‌دار بخشی از عملیات نظامی به عنوان ارتش رهایی‌بخش می‌شوند. همراهی مردم عملاً میدان نبرد در معنی کلاسیک آن را منتفی می‌کند و خیابان و کوچه به عنوان جبه‌های نبرد در اختیار مردم قرار می‌گیرد.

۲. با بمباران‌های گسترده صورت گرفته، به نظر می‌رسد مراکز نظامی رژیم نابود شده‌اند، مکان‌های استقرار نیروی سرکوب مانند پادگان‌های نظامی دیگر وجود ندارند، زنجیره کنترل و فرماندهی سلسله‌مراتبی از بین رفته باشد، نیروهای سرکوب تنها به صورت محلی فرماندهی می‌شوند، لجستیک نیروی سرکوب مختل شده، امکانات دوربین شهری و امکانات پهبادی از آن‌ها گرفته شده است.

۳. در این حالت، رژیم هنوز متحمل شکست سیاسی نشده است. رژیم با بسیج نیروهای سرکوب در خیابان، در مساجد و در مدارس، می‌کوشد کنترل شهری را در دست داشته باشد. به این ترتیب، وظیفه اصلی مردم بیرون راندن این نیروها از مکان‌های جدید است، و این به معنی تحمیل شکست سیاسی به رژیم است. اما چگونه می‌توان در این امر موفق شد؟

۴. نیروی سرکوب اکنون صرفاً مجهز به سلاح‌های سبک است و امکان دیگری در اختیار ندارد، افزون بر آنکه روحیه، شبکه حمایتی و قدرت بسیج‌کنندگی خود را نیز به صورت گسترده از دست داده است. استفاده از سلاح سبک توسط مردم ممکن است منجر به یک جنگ داخلی گسترده و تلفات انسانی غیرنظامیان شود. در اینحاست که استفاده از تکنولوژی برتر مانند استفاده مردم از پهبادهای تهاجمی ارزان‌قیمت شهری می‌تواند یک ابزار تعیین کننده برای پیروزی باشد.

۵. به این ترتیب، نیروهای سرکوب متفرق در خیابان‌ها، عملاً در حالت بی‌دفاع قرار می‌گیرند، و مجبور می‌شوند به مساجد و مدارس عقب‌نشینی کنند. این فرصتی پدید می‌آورد که بخش بزرگتری از مردم، خیابان را تصرف کنند. افزون بر آن، هدف قرار دادن مراکز تجمع نیروهای سرکوب توسط مردم یک کشور می‌تواند امری مشروع تلقی شود، در حالیکه تعرض به مکان‌های عمومی و فرهنگی توسط دولت بیگانه ذاتاً می‌تواند نامشروع تلقی گردد.

در واقع، هدف از پیشنهاد این شیوه، به حداقل رساندن تلفات انسانی غیرنظامیان و حتی، و جلوگیری از تحمیل رنج غیرضرور به نظامیان و نیروهای سرکوب است. هر روش دیگری، می‌تواند به یک جنگ داخلی و تلفات گسترده انسانی تبدیل شود.

 

جمع‌بندی
سون تزو بیش از دو هزار سال پیش نکته‌ای را بیان کرد که هنوز هم معتبر است: پیروزی واقعی نه در نابودی دشمن، بلکه در تغییر شرایطی است که به دشمن امکان پیروزی می‌دهد. هرچه یک جنبش بتواند در سطوح بالاتر استراتژی عمل کند—یعنی در سطح ادراکی، سیاست و شبکه‌های قدرت—هزینهٔ انسانی مبارزه کمتر خواهد بود. در نهایت، هدف هر جامعه‌ای که برای آزادی و عدالت تلاش می‌کند باید این باشد که با کمترین رنج انسانی، بیشترین تغییر ممکن را به دست آورد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)