بیژن هدایت –
انقلاب ۵۷، در روایتهای سطحی تحلیلگران بورژوا، و آنها که هنوز دل در گرو ویترین پُر زرق و برق محمدرضا پهلوی دارند، اغلب، به «عقبماندهگی فرهنگی تودههای مردم»، «تضاد ذاتی آنها با مُدرنیزاسیون»، «قدرنشناسی از دستآوردها درخشان شاه»، و مُهملاتی از این دست، فرو کاسته میشود. این روایتهای سطحی، با سفیدنمایی آن دورهی تاریخی، دست به اخلاقسازی میزند و با حذف ساختارهای ناکارآمد سیاسی- اقتصادی- اجتماعی، و پیامدهای مُخرب آن در شکافهای فزایندهی طبقاتی، مسئولیت را از حُکومت پهلوی دوم میزُداید؛ گویی که در آن دورهی تاریخی، «ساواک»، زندان و شکنجه و اعدام در کار نبود؛ آزادی بیان، تشکُل، و اعتصاب رواج داشت؛ فقر و فلاکت، بیتامینی و بیثُباتی، تبعیض و نابرابری وجود نداشت؛ و تودهی مردم جامعه، همه به یکسان، از آزادی، برابری، و رفاه بهرهمند بودند. جامعهای خوش و خُرم، که به ناگاه با «بلوا» و «شورش» جمعیتی نابخرد روبهرو شد، و در گرداب سیهروزی فرو رفت!
انقلابها، اما، انتخاب اخلاقی تودهی مردم نیستند؛ نتیجهی تلاقی انسداد سیاسی و بُحرانهای اقتصادی- اجتماعیِ برهم انباشته هستند. پُرسش اساسی، و کندوکاو تحلیلی، دربارهی انقلاب ۵۷، در واقع، این است که «کُدام شرایط تاریخی، انقلاب را ناگُزیر ساخت؟»
۵۷: از تاریخ گُریزی نبود! | «کانون پژوهشی نگاه»

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.