یوسف عزیزی بنی طرف

هیچ اثر ادبی خلاقانه ، اثر فردی و برخاسته از نبوغ نیست بلکه بر پایه و بستر تراکم های فکری ادبی و فرهنگی زاده می شود و شکل می گیرد. و این بر بستر و به واسطه زبان انجام می شود. اما کارکرد زبان محدود به ادب و فرهنگ نیست بلکه دیگر پدیده های زندگی اجتماعی، اقتصادی و حقوقی انسان را در بر می گیرد.

زبان، ظرف اندیشه است. اگر زبان نباشد اندیشه – که فرآورده ذهن است- عینیت نمی یابد.

 اندیشه مثل آب است یا هوا، و زبان مکان یا مخزنی است که این فکر یا آب یا هوا در آن جای می گیرد.

تاراج ثروت زبان

استعمار فقط ثروت های اقتصادی اهواز را تاراج نکرده است بلکه ثروت های انسانی اش را نیز . وقتی زبانت را ممنوع می کنند و شاعر و نویسنده ات – حال چه عرب باشد یا غیر عرب – را مجبور می کنند تا به زبانی غیر از زبان مادری اش بنویسد و بسراید، وقتی همه پدیده های زندگی ات را در خیابان و مدرسه و اداره و دانشگاه به زبانی غیر از زبان ملی و مادری ات به تو تحمیل می کنند یعنی ثروت زبانی و فرهنگی ات را هم به تاراج برده اند. با مرور صد سال از این پدیده، برخی از مردم این را طبیعی می دانند اما این طبیعی نیست و باید از ذهن آنان آشنایی زدایی کرد.

مثال: مثالی بزنم، عدنان غریفی و مسعود میناوی از عرب ها، و غلامحسین ساعدی و رضا براهنی و صمد بهرنگی از ترک ها، و علی اشرف درویشیان و ابراهیم یونسی از کردها، آثار زیبای ادبی و اجتماعی به زبان فارسی آفریده اند که بُعد و بُرد آگاهی بخشی سیاسی و مبارزه جویانه هم داشت. اما ادب این نویسندگان ترک و کرد و عرب – که همگی قربانی سیستم سیاسی حاکم پهلوی بودند – ادب ترکی آزربایجانی یا عربی اهوازی یا کردی نبود بلکه ادب پارسی بود. آنان وهمانند آنان در میان دیگر ملیت ها، همان ثروت های زبانی هستند که استعمار از ما ربوده است.

اکنون – البته – وضع در آزربایجان و عربستان و کردستان – و احتمالا بلوچستان – تغییر کرده است. استعمار زبانی قدری متزلزل شده اما برچیده نشده است.هنوز فاصله داریم با وداع نهایی با چیرگی یک زبان.

وضع کنونی: تولید کتاب و تآتر و سینما به زبان های غیر فارسی که در دوره پهلوی ممنوع بود و با آن مبارزه می شد (که اوج آن کتابسوزان سال ۱۳۲۵ در آزربایجان بود) پس از انقلاب – و به ویژه پس از جنگ – شتاب گرفت و البته بسته به شرایط سیاسی و حکومتی با فراز ونشیب همراه بوده است. اکنون برخی از نویسندگان غیر فارس کتاب های کودکان، رمان، نمایشنامه و دیگر رشته های علوم انسانی را به زبان های ملی و مادری خودشان می نویسند اما این فرآورده ها هنوز در حاشیه کتاب هایی است که به زبان فارسی نوشته می شود و قابل قیاس با فرآورده های مشابه در کشورهای هم تبار همسایه مثل عراق و کویت یا جمهوری آزربایجان یا کردستان عراق نیست.

این را بگویم که زبان فارسی زبان ادبی نغز و زیبایی دارد و من دوستش دارم اما متاسفانه این زبان طی یک سده گذشته به ابزاری برای چپاول و نابودی دیگر زبان های ملی و اتنیکی درون ایران بدل شده است.البته این زبان همچنان می تواند نقش ارتباطی میان ملیت های گوناگون ایران باشد.

عرب ها و انقلاب مشروطه: مردم امیرنشین عربستان محمره در انقلاب مشروطه شرکت نداشتند زیرا که این امیرنشین، شبه مستقل بود. تنها مشارکت عرب ها در آن انقلاب، کمک های مالی شیخ خزعل به انقلابیون تبریز به رهبری ستارخان و باقر خان در دوره استبداد صغیر محمد علی شاه و نیز کمک های مالی اش به بختیاری ها به هنگام فتح تهران پس از استبداد صغیر است. بر خلاف آزربایجان و گیلان و خراسان و فارس و اصفهان و کرمانشاه شما در هیچ کتاب تاریخی نمی خوانید که مردم عربستان طی انقلاب مشروطه از ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ در هیچ شهری از این مملکت – چه محمره و حویزه و عبادان و اهواز و شوشتر و دزفول – تظاهرات یا تحصن یا اعتصاب بکنند یا دست به اعتصاب بزنند. این امر فقط در انقلاب بهمن ۵۷ رخ داد.

زبان رسمی: زبان غالب مملکت عربستان – که حالا رسمی نامیده می شود- تا زمان سقوط شیخ خزعل زبان عربی بود. همه اسناد، مکاتبات، در درون این مملکت به زبان عربی بود.

سه مدرسه در محمره (خرمشهر) و دو مدرسه – چاسبیه و خزعلیه – در اهواز وجود داشت که در آنها به زبان عربی، آموزش می دادند و البته مواد درسی انگلیسی و فارسی هم در ضمن برنامه های درسی بود. پس از اشغال عربستان توسط رضا خان، تدریس به زبان عربی ممنوع شد و فارسی جای آن را گرفت.مدرسه چاسبیه اهواز به دبیرستان شاپور تغییر نام داد وقس علیهذا.    

رضا شاه با اشغال مملکت عربستان اساس استعمار سیاسی اقتصادی فرهنگی و زبانی را در این مملکت بنیاد نهاد. او در واقع نماد اولا بیشینه ملتی بود که با حکومت او دست برتر را به دست آورده بود، و ثانیا نماینده طبقه فیودالی – بوژوازی پارسی بود که از این سیطره استعماری سود سیاسی و اقتصادی می برد. هنوز هم این مقوله پابرجاست گرچه دولت ها و طبقات تغییر کرده اند.   

تا ۱۳۲۰ هنوز هیچ اثر ادبی به زبان فارسی در عربستان (خوزستان کنونی) خلق نشده بود. دوره رضا شاه برزخ بود میان انتقال از ادب عربی به ادب فارسی که پیامد انتقال حاکمیت عربی به حاکمیت پارسی پهلوی بود.

موج فارسی سازی: زبان، سرنوشت ماست بدون زبان سرنوشت هویتی ما سیاه خواهد شد. اگر ظرف زبان ملی و مادری مان سوراخ شود – که هم اکنون عملا شده است –  فرآیند تفکرمان لنگ خواهد زد. وقتی از آموزش به زبانمان محروم می شویم، این ظرف شکاف بر می دارد. در برخی حالت ها که موج فارسی سازی سنگین و سهمگین است، با وجود عرب بودن  پدر و مادر– یا هر ملیت دیگر – کودک خواسته یا ناخواسته تغییر زبان می دهد و در زبان آموزشی رسمی حل می شود، چون نه او و نه حتی پدر و مادرش نمی توانند در برابر این موج و این هجوم فرهنگی و زبانی مقاومت کنند. نویسنده و گاهی شاعر مجبور می شود به زبان رسمی بنویسد و قس علیهذا.  

زیان ها و پیامدها: اسدالله علم در خاطرات خود در ۹ بهمن ۱۳۵۱ در نشستی با شاه می نویسد: “عرض کردم، من در که در مراحل اولیه مبارزه با بی سوادی و به خصوص بزرگسالان بودم، چون دیدم برنامه و مقدورات ما طوری نیست که به تمام کشور برسد، در آن دو سال تمام طرح را در دشت میشان و خرمشهر و آبادان و جزیره مینو کردم و حالا بیش از صدی هفتاد مردم و به خصوص بچه ها و زن ها فارسی حرف می زنند. پس کارهای دیگر هم می شود کرد. فرمودند، آن چه لازم است بکنید.”

در همان نشست شاه به علم می گوید :”باید به هر صورت، برنامه صحیح کوتاه مدت یا دراز مدت داشته باشیم که واقعا وضع آنجا را از لحاظ زبان و آداب و لباس و ملیت و همه جور عوض کنیم.”

صحبت های محمدرضا شاه و وزیر دربارش نشانگر توافق رژیم پهلوی دوم بر یک راهبرد بلند مدت و یک راهبرد کوتاه مدت است که هدفش تغییر “زبان، آداب، لباس، ملیت و همه چیز” مردم عرب است. این یعنی نسل کشی زبانی و فرهنگی که به هر دو شیوه نرم افزاری و سخت افزاری صورت گرفته است. برآورد من این است که طی یک قرن گذشته بین یک تا یک و نیم ملیون عرب، هویت اتنیکی خودرا از دست داده اند و این در برخی از شهرها محسوس تر است. اما با وجود همه آسیب های زبانی و فرهنگی، عرب ها هنوز در استانی که خوزستان نام دارد، و دونیم بار کوچکتر از عربستان تاریخی است، در اکثریت هستند. به گواهی کتاب “انسکلوپدیا اوف دِ ستیت لٍس نیشنز”، لغتنامه دهخدا، انسکلوبدیا بریتانیکا و..

هر آن چه گفته شد همانا نابودی و نسل کشی نرم نژادی است که اگر کشتارهای خونین صد ساله علیه عنصر عرب در ایران به آن اضافه شود نه تنها نقض آشکار حقوق بشر بلکه سزاواربررسی کیفری و قضایی است. مرتکبان این جنایت ها هنوز بر مسند قدرت اند و برخی دیگر – پهلویان – در گذشته اند اما میراثبران فکری شان هنوز در صفوف به اپوزیسیون فعال اند و اگر دستشان برسد همان کشتارها را – ولو به شکل دیگر – مرتکب خواهند شد.  

ملت تاریخی مانع اصلی رسمیت تنوع زبانی و همزیستی   

در شرایط فعلی ما شاهد اوج گیری ناسیونالیسم وشووینیسم حذف کننده یا نادیده انگار هستیم. مثل جنبش سلطنت طلبی یا دیگر جریان های عظمت طلب ملت فرادست. البته این، همه سپهر سیاسی ایران نیست.

مهمترین عامل فکری ناسیونالیسم ملت چیره بر ایران اعتقاد به ملت تاریخی است. و تازه این ملت تاریخی هم در یک ملیت خلاصه می شود: عنصر فارس. ادعا بر این است که پارس ها اولین امپراتوری – هخامنشی – را تاسیس کردند و پس از یک گسست (سلوکی) به اشکانیان و سپس ساسانیان می رسند. و بعد از اسلام و رغم گسستگی و زوال نهصد ساله مفهوم ‘ایران’، ادعا می شود که در دوره های حتی فرمانروایی ترکان هم، زبان و فرهنگ پارسی رایج بود تا صفویه وخاندان های پس از آن تا پهلوی که اوج این امر است.

آنان با این بینش می گویند که اساسا ایران از آن فارس هاست و این ها ملت تاریخی ایران را تشکیل می دهد و تاثیر و مشارکت عرب ها و ترک ها و دیگران را نادیده می گیرند وسند این سرزمین را به نام یکی از ملیت های ایران می زنند. اما این امر در قرن بیست و یکم کارکرد ندارد مگر با زور تفنگ.

حتی اگر مفهوم ملت تاریخی را بپذیریم که اساسا مورد شک و تردید است، در جهان ملت حالت های مشابهی هم وجود دارند که سر در برابر مقتضیات روزگار مدرن نهاده اند. مثل ایتالیا که از نوعی عدم تمرکز برخوردار است و حتی دو بخش آن، سان مارینو و واتیکان  مستقل هستند. یا اتیوپی – حبشه قدیم – که اکنون فدرال است و طبق قانون اساسی اش، ملت ها ملیت ها و خلق های آن حق جدا شدن از اتیوپی را دارند.

تجربه سوریه

در دیدار با فعالان مدنی کرد در دمشق دریافتم که پس از سقوط بشار اسد، یک هزار سمن (سازمان مردم نهاد یا ان جی او) در دفاتر حکومت ثبت شده است و این در برابر پنجاه سمنی است که در عهد بشار بود و اغلب هم مستقل نبودند و وابسته به دولت.

آنان نگران برچیده شدن سیستم خودمختاری ۱۴ ساله مناطق کردنشین در شمال وشرق  سوریه بودند. بی گمان توازن قوای داخلی و منطقه ای و بین المللی این حالت را ایجاد کرد اما نتیجه مبارزاتشان صفر نبود بلکه صدور فرمان حکومتی بود که بخشی از حقوق فرهنگی و سیاسی آنان را به رسمیت می شناخت. یعنی افزون بر این فرمان، تعیین فرمانداران کرد برای برخی شهرها و حضورشان در هیات نمایندگی سوریه در کنفرانس امنیتی مونیخ قابل یادآوری است.

فرمان ویژه احمد الشرع رییس جمهور سوریه درباره حقوق کردهای سوریه. این فرمان که فرمان شماره ۱۳ نام دارد و در ۱۶ ژانویه سال ۲۰۲۶ صادر شده است چنین است:

ماده (۱): شهروندان سوریِ کُرد بخشی اساسی و اصیل از ملت سوریه به‌شمار می‌آیند و هویت فرهنگی و زبانی آنان جزء جدایی‌ناپذیر از هویت ملیِ چندگانه و یکپارچهٔ سوریه است.

ماده (۲): دولت متعهد به حمایت از تنوع فرهنگی و زبانی است و حق شهروندان کُرد را برای احیای هنر و میراث فرهنگی و توسعهٔ زبان مادری‌شان در چارچوب حاکمیت ملی تضمین می‌کند.

ماده (۳): زبان کُردی یک زبان ملی محسوب می‌شود و آموزش آن در مدارس دولتی و خصوصی در مناطقی که کُردها درصد قابل توجهی از جمعیت را تشکیل می‌دهند، به‌عنوان بخشی از دروس اختیاری یا به‌صورت یک فعالیت فرهنگی ـ آموزشی مجاز است.

ماده (۴): کلیهٔ قوانین و تدابیر استثنایی ناشی از سرشماری سال ۱۹۶۲ در استان حسکه لغو می‌شود و به همهٔ شهروندان دارای اصل و نسب کُردیِ مقیم در سرزمین‌ سوریه، از جمله افراد فاقد شناسنامه (مکتوم‌القید)، تابعیت سوری اعطا می‌شود و آنان از تساوی کامل در حقوق و تکالیف برخوردار خواهند بود.

ماده (۵): عید «نوروز» (۲۱ مارس) به‌عنوان عیدی ملی که بیانگر بهار و برادری است، در سراسر جمهوری عربی سوریه تعطیل رسمی با حقوق محسوب می‌شود.

ماده (۶): نهادهای رسانه‌ای و آموزشی دولت متعهد به اتخاذ گفتمان ملیِ فراگیر هستند و طبق قانون، هرگونه تبعیض یا به حاشیه راندن، بر پایهٔ نژادی یا زبانی ممنوع است و هر کس به فتنهٔ قومی تحریک کند، مطابق قوانین نافذ مجازات می‌شود.

ماده (۷): وزارتخانه‌ها و نهادهای ذی‌ربط، هر یک در حوزهٔ مسئولیت خود، صدور دستورالعمل‌های اجرایی لازم را برای اجرای احکام این فرمان بر عهده دارند.

ماده (۸): این فرمان در روزنامهٔ رسمی منتشر می‌شود و از تاریخ صدور لازم‌الاجرا است.

رهبران نظام سیاسی سوریه هیچ سخنی از دموکراسی بر زبان نمی آورند و نظام با پتانسیل دینی ، هنوز حالت ژلاتینی دارد اما تحت تاثیر التزامات بین المللی مجبور به اعطای برخی امتیازات به مولفه های اتنیکی و مذهبی در این کشور است. هنوز قانون أحزاب به تصویب نرسیده است. در حالت کنونی، جامعه مدنی می تواند جلوی تندروی های مذهبی یا سیاسی نظام را کنترل کند و بر سمت وسوی حرکت آن تاثیر بگذارد.

  • به مناسبت روز جهانی زبان مادری، در شامگاه بیستم فوریه ۲۰۲۶ نشستی در برلین برگزار شد با عنوان “ایران، زبان های مادری، گفتگوی بین هویتی و حقوق بشر”. پلتفرم اروپایى آذربایجانى هاى ایران، برگزار کننده این نشست در “خانه دموکراسى و حقوق بشر” برلین بود. سخنرانان : دکتر اصغر شیرازى پژوهشگر و عضو ناظر کنگره مشترک جمهوریخواهان دموکرات و فدرال دموکرات از هموطنان فارس، یوسف عزیزى بنى طرف پژوهشگر و عضو عرب کنگره مشترک، دکتر رشید کورمانج استاد دانشگاه و فعال سیاسى کرد، اورال حاتمى پژوهشگر و ناشر ترک آذربایجانى، و ملک زین الدینى زبان پژوه بلوچ. 
    این، کل مقاله ای است که در نشست فوق به سبب تنگی وقت، فقط توانستم بخشی از آن را برای حاضران بخوانم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)