
خلاصه مطلب:
این مقاله با بررسی میراث کسینجر، استدلال میکند که جهان معاصر از عصر “معماران نظم” به دوران “مدیران بحران” سقوط کرده است؛ جایی که خلأ بصیرت تاریخی در میان تکنوکراتهای غربی و وابستگی ساختاری شرق، دیپلماسی را از ساحتِ “توازن قوا” به سطحِ “توازن سود” و “مدیریت بقا” تقلیل داده است
پیشگفتار: در ستایش نظم، در هراس از آنارشی
هنری کسینجر در کتاب تحسینشدهاش، نظم جهانی، هشدار داده بود:
“نظم بدون آزادی، حتی اگر با اجبار حفظ شود، در نهایت با مقاومت روبرو میشود؛ اما آزادی بدون نظم، حتی با بهترین نیتها، به هرجومرجی ختم میشود که کل تمدن را میبلعد.”
امروز که سایه صد ساله او از سر دیپلماسی جهانی رخت بربسته، جهان نه با بحران آزادی، بلکه با بحران “معمار” روبروست. ما در دورانی به سر میبریم که تکنوکراتها جای استراتژیستها را گرفتهاند و “مدیریت بقا” جایگزین “خلق توازن” شده است. مقاله پیش رو، تلاشی است برای ردیابی سایههای کسینجر در کالبد مدعیانی که هر یک تکهای از میراث او را به ارث بردهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند قامت او را در تالار آینه قدرت تکرار کنند. شاید هم چون در عصر “اثرات پروانه ای” و “بی نظمیِ منظم” هستیم تمام این صحنه ها بنوعی آنارشی سازمانیافته شده باشند.
مرگ هِنری کسینجر در صد سالگی، صرفاً ترک یک سیاستمدار از صحنه نبود؛ بلکه پایان عصر دیپلماسی تکنفره و آغاز دوران آنارشی در نظام بینالمللی بود. کسینجر تجسم عینی واقعگرایی سیاسی بود؛ مکتبی که در آن منافع ملی و توازن قدرت، فرسنگها جلوتر از مفاهیم اخلاقی و حقوق بشر قرار میگرفت. او مردی بود که با یک دست نقشه جنگ میکشید و با دست دیگر قرارداد صلح امضا میکرد. اما در دنیای امروز که غرب و شرق در یک وابستگی متقابل و لرزان به هم گره خوردهاند، چه کسی میتواند نقش معمار این نظم را بازی کند؟
تونی بلر؛ شبح کسینجر در کالبدِ یک منفور
برخی معتقدند که شاید تونی بلر جدیترین مدعی برای ایفای نقش کسینجرِ عصر جدید در پشت پرده ها باشد. او با تأسیس مؤسسه تغییرات جهانی، عملاً مدلی را دنبال میکند که کسینجر با شرکت مشاوره خصوصیاش ابداع کرد:
“فروش نفوذ و استراتژی به دولتها”.
بلر به خوبی درک کرده که در دنیای امروز، تصویر قدرت به اندازه خودِ قدرت مهم است. او با سفرهای مداوم به نقاط بحرانی، سعی دارد نشان دهد که کلید حل منازعات در دستان اوست. اما بسیاری میدانند که بلر با چالشی بزرگ روبروست که همانا “مشروعیت” است. کسینجر اگرچه به خاطر سیاستهایش در جنوب شرق آسیا یا آمریکای لاتین منفور بود، اما نزد نخبگان قدرت به عنوان یک استراتژیست نابغه ستایش میشد. در مقابل، بلر در بریتانیا و جهان به عنوان چهرهای شناخته میشود که با فریبکاری در ماجرای تسلیحات کشتار جمعی، خاورمیانه را به آتش کشید. او اگرچه شاید خود را جانشین کسینجر ببیند و حتی در محافل خاص خود را همتراز او بداند، اما در حقیقت بلر بیشتر به یک دلال سیاسی شبیه است تا یک معمار. منفور بودن او از جنس بیاعتباری است، به طوری که حتی در وطن خودش نیز به عنوان شخصیتی سمی شناخته میشود که میراثش با دروغ و فریب گره خورده است.
ساده اینکه کسینجر بر اساس “توازن قوا” عمل میکرد؛ او میخواست آمریکا بعنوان قطب اصلی، جهان را مدیریت کند. اما بلر بر اساس “توازن سود” عمل میکند. برای بلر، مهم نیست که یک کشور به کدام بلوک سیاسی تعلق دارد، مهم این است که آن کشور چقدر در شبکه جهانی “سرمایهداری تحت مدیریت غرب” ادغام شده است. بهرحال به برهه ی خصوصیسازی دیپلماسی و شاید خصوصی شدن همه چیز رسیده ایم.
تکنوکراتهای واشینگتن؛ قدرت در دست اشباح
بزعم من، شاید اگر قدرت واقعی و اجرایی را ملاک قرار دهیم، چهرههایی مانند جیک سالیوان و ویلیام برنز به جایگاه عملیاتی کسینجر نزدیکتر باشند. سالیوان به عنوان مشاور امنیت ملی آمریکا، از معماران اصلی دکترین مهار هوشمند چین است. او به خوبی واقف است که قدرت شرق، بر خلاف ظاهر پر زرق و برقش، بسیار شکننده است. استراتژی او بر پایه این اصل بنا شده که چین در وضعیتی بماند که همزمان هم به بازار و تکنولوژی غرب محتاج باشد و هم از قواعد بازی تخطی نکند.
ویلیام برنز نیز به عنوان رئیس دستگاه امنیتی، کسی است که وقتی دیپلماسی رسمی به بنبست میرسد، به پایتختهای دشمن فرستاده میشود. او مانند کسینجر معتقد به واقعگرایی سرد و مذاکره با دشمنان برای رسیدن به ثبات است. این افراد کسینجریسم را به شکل علمیتر و بوروکراتیک اجرا میکنند، اما هیچکدام نفوذ فراجناحی و استقلال عمل کسینجر را به دلایلی ندارند که شاید تغییر شرایط جهان نیز جزو همین دلایل باشد، جهانی که در آن قدرت از اتاقهای تاریک دیپلماسی به اتاقهای سرورِ در سیلیکونولی منتقل شده است.
اما چرا شرق نمیتواند کسینجر تولید کند؟
برخی تصور میکنند با رشد اقتصادی پکن، یک کسینجر شرقی ظهور خواهد کرد که نظم جدیدی را به جهان دیکته کند. اما واقعیتهای سخت اقتصادی نشان میدهد که شرق هنوز در موضع ضعف ساختاری قرار دارد. در واقع چین بدون پیوند با غرب در مدت کوتاهی با فروپاشی مواجه میشود. این وابستگی به تکنولوژی، دلار و بازارهای مصرفی غرب باعث شده که استراتژیستهای شرقی بیشتر درگیر “بقا” باشند تا مهندسی نظم جهانی.
میشود گفت شرق علیرغم پیشرفتهای ظاهری شاید هنوز هم بنوعی در جایگاه یک مستعمره اقتصادی باقی مانده بطوریکه بدون مساعدت غرب با مشکلات اساسی مواجه خواهد شد. لذا مادام که این وابستگی ها وجود دارد، هیچ متفکری از شرق نمیتواند جایگاه معمار نظم جهانی را تصاحب کند؛ چرا که آنها در زمینی بازی میکنند که قوانینش در واشینگتن و لندن نوشته شده است. هرگونه تلاش آنها برای استقلال کامل، به مثابه شکستن کمر اقتصاد خودشان خواهد بود. واقعیت میگوید که تفکر استراتژیک در چین یا روسیه هنوز بر پایه “واکنش” است و نه “کنش” و تا زمانیکه شرق از این مرحله نگذرد همچنان تابع خواهد ماند.
نتیجهگیری نهایی
در نهایت، باید گفت که ظاهرا صندلی هنری کسینجر هنوز خالی مانده است. تونی بلر بیش از حد منفور و فاقد عمق تئوریک است؛ تکنوکراتهای آمریکایی بیش از حد درگیر بوروکراسی هستند؛ و استراتژیستهای شرقی بیش از حد به بقای اقتصادی وابسته اند. جهان امروز به جای یک معمار بزرگ، با مجموعهای از مدیران بحران اداره میشود که تنها سعی میکنند از سقوط ناگهانی سیستم جلوگیری کنند. تفاوت در اینجاست که کسینجر میدانست چگونه توازن ایجاد کند، اما گویی جانشینان امروزی او تنها در حال مدیریت ویرانههایی هستند که خود یا گذشتگانشان ساختهاند.
من حیث المجموع، جهانِ پساکسینجر، جهانی است که در آن “تکنیک” بر “حکمت” غلبه کرده است. دنیا با انبوهی از دادهها و متخصصان روبروست، اما گویی فاقد “بصیرت تاریخی”!
کسینجر تاریخدان بود قبل از آنکه دیپلمات باشد؛ او میدانست که نظمها موقتیاند و هنر در “طولانی کردن عمر صلح” است، نه رسیدن به “صلح ابدی” یعنی اکنون جهان به جای “نظم جهانی”، با نوعی “آتشبس جهانی” روبرو شده که هر دم ممکن است به پایان برسد.
به عصر “بیگ دیتا” سلام و با “بیگ ایدیا” خداحافظی کن!
آیا هوش مصنوعی جایگزین “حکمت بشری” خواهد شد؟
بسی بعید میدانم…
و اما شاید روزی تاسف بخوریم:
– برای سقوطِ سیاست از ساحتِ “معماری و تاریخ” به سطحِ “برندینگ و دلالی”
– تأسف برای جهانی که در آن “دادهها” جای “درک” را گرفتهاند و کسی دیگر حوصله یا جراتِ خواندنِ روندهای صدساله را ندارد
– تأسف برای واقعیتی که در آن افراد به جای “ساختنِ نظم”، به دنبال “توجیهِ بینظمی” به نفعِ سود شخصی یا جناحیشان هستند
هیچکس نمیداند فردا چطور خواهد بود…
امیرعلی متولی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.