شاهو حسینی

 

در تاریخ فلسفه، زبان همواره میان دو قطب در نوسان بوده است: (ابزاری برای ارتباط و انتقال پیام) یا (ساحتی برای خلق معنا و گشودگی هستی). در بستر تلاقی زبان‌ها در جوامع تحت سلطه، زبان از یک پدیده زبان‌شناختی صرف خارج شده و به یک میدان تقابل هستی‌شناختی تبدیل می‌شود. مسالە بااهمیت در این رویارویی، تنها تفاوت میان ساختار واژگان یا فونتیک نیست، بلکه درهم‌تنیدگی دو منطق نمادین است که هر یک شیوه‌ای از نگریستن، اندیشیدن و بودن را خلق می‌کنند. زبان مادری در این چارچوب، نه یک ‌ابزار مکانیکی برای مخابره پیام، بلکه افقی بنیادین برای گشودگی جهان است. بەزبانی دیگر (زبان خانه‌ی هستی است)، بنابراین انسان کورد نیز تنها در خانه‌ی زبانی خود می‌تواند به عنوان یک هستی مستقل ظهور کند. خارج از این خانه، او بی‌خانمانی است که مجبور است در ویرانه‌های معنایی دیگری پرسه بزند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)