شاهو حسینی

هویت در معنای سنتی آن، غالبا به مثابه گوهری ازلی، پیوندی خونی یا میراثی قدسی بازنمایی می‌شود که گویی در اعماق تاریخ نطفه بسته و ما تنها وظیفه‌ی پاسداری از آن را داریم. اما در نگاهی تبارشناسانه، هویت شبەملی مدرن در ایران نه یک فرآیند طبیعی از هم‌زیستی، بلکه یک «سازه اراده‌محور» و یک «تکنولوژی سیاسی» است. درواقع با جریانی روبرو هستیم که فراتر از سیاست‌های روزمره، در لایه‌ای عمیق‌تر یعنی در ساحت متافیزیک عمل می‌کند.

این «متافیزیک مرکزیت»، جهان را به دو پاره‌ی نابرابر تقسیم می‌کند: «مرکز» به مثابه هسته‌ی سخت خرد، زبان و تمدن؛ و «حاشیه» به مثابه قلمروی پراکنده، پیشاتمدنی و نیازمند تادیب. در این ساختار، هویت ملی نه یک میثاق‌و قرارداد جمعی، بلکه یک حکم هستی‌شناختی است که بر پایه‌ی حذف سیستماتیک «دیگری» بنا شده است. برای آنکه «من فارسی» به مثابە متروپل بەرسمیت شناخته شود، و «دیگری » باید در خلأ فرو رود. این جستار به واکاوی مثلثی می‌پردازد که اضلاع آن (زبان فارسی، پدرسالاری و میلیتاریسم) زندانی را ساخته‌اند که سوژه در آن همزمان هم زندانی است و هم زندان‌بان.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)