حضور زنان در جنبشهای اعتراضی ایران روندی تاریخی و پیوسته است که از کنشهای مدنی و حقوقی تا خیزشهای خیابانی معاصر امتداد یافته و در هر مقطع، شکل و معنای تازهای به خود گرفته است. زنان ایرانی نهتنها بهعنوان معترض، بلکه بهمثابه کنشگرانی فعال در بازتعریف سیاست، مقاومت و امر اجتماعی نقش ایفا کردهاند.
از اصلاحات تا کمپین یک میلیون امضا
پیش از دولت خاتمی، فعالیت زنان عمدتاً محدود و غیررسمی بود. با گشایش نسبی فضای سیاسی در دوران اصلاحات، مطالبات زنان امکان بروز علنیتری یافت. نشریات و محافل فکری بستری برای نقد تبعیضهای حقوقی فراهم کردند و در ادامه، کمپین یک میلیون امضا (۱۳۸۵) با هدف تغییر قوانین تبعیضآمیز شکل گرفت. اهمیت این کمپین بیش از هر چیز در روش آن بود: کنش مسالمتآمیز، شبکهسازی افقی و پیوند امر شخصی با امر سیاسی. هرچند سرکوب شد، اما تجربه و زبان آن در جنبشهای بعدی تداوم یافت.
جنبش سبز؛ حضور گسترده، مطالبات بهحاشیهرفته
در جنبش سبز ۱۳۸۸، زنان حضوری پرشمار و نمادین داشتند؛ چه در خیابان و چه در تولید روایت و تصویر. با این حال، مطالبات مشخص جنسیتی عمدتاً در سایه مطالبات کلان سیاسی قرار گرفت. جنبش سبز را میتوان مرحلهای دانست که زنان نیرویی مؤثر بودند، اما هنوز بهمثابه سوژهای مستقل در مرکز سیاست قرار نگرفته بودند.
آبان ۹۶ و ۹۸؛ پیوند ستم جنسیتی و معیشتی
خیزشهای دی ۹۶ و آبان ۹۸ نقطه عطفی در مشارکت زنان، بهویژه از طبقات فرودست بود. زنان در این اعتراضها حضوری مستقیم و پیشبرنده داشتند . در این مقطع، مسئله زنان بیش از پیش با عدالت اجتماعی و زیست روزمره گره خورد. زنانی که بعدها از سوی سران سپاه لیدر معرفی شدند عموما از قشر کارگر بودند. همچنین حرکت ویدا موحد و دختران خیابان انقلاب در دی ۹۶ حرکت بیسابقهای درباره حجاب اجباری بود.
جنبش ژینا؛ زن بهمثابه سوژه مرکزی
قتل ژینا (مهسا) امینی در سال ۱۴۰۱ به خیزشی انجامید که در آن زن به سوژه مرکزی اعتراض بدل شد. شعار «زن، زندگی، آزادی» پیوندی روشن میان آزادی فردی، بدن و سیاست برقرار کرد. زنان با نافرمانی مدنی، حضور خیابانی و به چالش کشیدن حجاب اجباری، بدن خود را به میدان مقاومت تبدیل کردند و مرزهای کنش اعتراضی را جابهجا ساختند. امری که تاکنون ادامه دارد و هر روز تابوشکنی زنان در نوع پوشش بیشتر میشود.
اعتراضات ۱۴۰۴؛ تداوم و تعمیق عاملیت زنانه
در اعتراضات ۱۴۰۴ زنان بار دیگر حضوری گسترده و تعیینکننده دارند. بهویژه زنان جوان با شجاعتی بیسابقه، بدون حجاب اجباری و با پوششی که خود برمیگزینند، در خیابان حاضر میشوند. این انتخاب آگاهانه پوشش، به کنشی سیاسی بدل شده است که منطق کنترل بدن زن را به چالش میکشد و بدن را از عرصه انضباط به عرصه اختیار منتقل میکند.
شروع این حرکت از بازار رقم خورد و به نظر بیشتر مفسران ریشه اقتصادی دارد . زنان بیشترین آسیب را از اقتصاد نحیف ایران میبینند و فقر زنانهشده است و تعداد زنان سرپرست خانوار روز به روز بیشتر میشود و مشاهده کلیپها نشان میدهد زنان خواستار تغییر نظامی هستند که مطالبات اقتصادی و اجتماعی آنان را نادیده میگیرد. هرچند که مطالبه مشخصی را مطرح نکرده اند از این رو نسبت به جنبش ژینا به گونهای عقبنشینی محسوب میشود.
از منظر فمینیستی، سیر حضور زنان در جنبشهای اعتراضی ایران نشان میدهد که «زن» بهتدریج از ابژه سیاست و انضباط، به سوژهای سیاسی و مداخلهگر بدل شده است. این گذار را میتوان در امتداد تحلیلهای جودیت باتلر فهم کرد؛ جایی که بدن با حضور خود در فضای عمومی به کنشی سیاسی بدل میشود و نظم مسلط را به چالش میکشد.
در اعتراضات ۱۴۰۴، این عاملیت خودش به شکل های مختلفی نشان میدهد در ویدئوهایی که منتشر شده است زنان به اشکال مختلف حضور دارند. از تلاش برای نجات جوانان دستگیرشده، از لیدری کردن تجمعات و شعار دادن و حضور پرشمار در خیابان، از تبدیل سوگواری به دادخواهی، از ایستادگی در برابر نیروهای انتظامی، شرکت در اعتراضات با واکر و ویلچر…
در این جنبش زنان چادری هم حضور داشتند.
حضور زنان جوان بدون حجاب اجباری و با پوشش دلخواه، صرفاً نافرمانی فردی نیست، بلکه شکلی از مقاومت جمعی علیه منطق پدرسالارانهای است که کنترل بدن زن را بنیان نظم سیاسی میداند. در این معنا، بدن زنانه به عرصه تولید معنا و مقاومت بدل میشود.
همزمان، با رجوع به نوشتههای سیلویا فدریچی میتوان این مقاومت را در پیوند با تاریخ کنترل بدن و بازتولید اجتماعی زنان فهمید. از این منظر، جنبشهای اعتراضی معاصر ایران بدون درک نقش مرکزی زنان قابل فهم نیستند؛ چراکه سوژهگی زنانه امروز نه در پی اصلاح نظم موجود، بلکه در حال بازاندیشی بنیادین آن است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.