مقدمه:
سودایِ آسودگی؛ بهایِ گزافِ احتراز از تامل
انسان مدرن در تلاطمِ بی‌امانِ داده‌ها، غالباً به دامنِ میان‌برهای ذهنی پناه می‌برد و یکی از مهلک‌ترینِ آنان، “عمومی‌سازی یا تعمیم به کل” است؛ فرآیندی که در آن، مغز برای صیانت از انرژی و فرار از دشواریِ تحلیل، جهانِ پرآشوب و هزارتوی واقعیت را در قالب‌های بسیط و صلب می‌فشارد. این امساکِ فکری، اگرچه ذهن را از رنجِ کاوش می‌رهاند، اما به بهایِ مسخِ حقیقت و ترسیمِ شمایلی کاریکاتوری از هستی تمام می‌شود؛ غافل از آنکه غبارِ کلی‌گویی، همواره چشم‌اندازِ زنده و پویای واقعیت را تیره می‌سازد و فراموش میشود که “شک” آغاز سلوک است

چرا عمومی‌سازی سفسطه است؟
عمومی‌سازی بر پایه‌ی سفسطه‌ای به نام “تعمیم شتاب‌زده” بنا شده است. وقتی ما ویژگی یک بخش کوچک را به کل تعمیم می‌دهیم، در واقع مرتکب خشونت علیه واقعیت شده‌ایم. مارک تواین با ظرافتی فیلسوفانه می‌گوید:
“همه‌ی عمومی‌سازی‌ها خطرناک‌اند، حتی همین یکی!”
در عمومی‌سازی، ما به جای “تحقیق”، به “تایید” رو می‌آوریم یعنی ذهن ما پس از پذیرفتن یک قاعده‌ی کلی، دچار سوگیریِ تایید می‌شود و فقط چیزهایی را می‌بیند که پیش‌فرضش را ثابت کنند و استثنائات حیاتی را نادیده می‌گیرد. برای مثال، تجویز “استامینوفن” برای هر نوع سردردی، یک عمومی‌سازیِ مرگبار است که به جای درمانِ “علت”، تنها “علامت” را مهار می‌کند. در واقع، خردِ واقعی یعنی دیدنِ ارتباطِ میان اجزا، نه انحلالِ اجزا در یک کلِ مبهم.

ده ضربه‌ی کاری تعمیم به کل: از کلیشه تا خشونت
جامعه‌ی امروز به دلیل غرق شدن در این پدیده، مسیری قهقرایی را طی می‌کند. برخی از آسیب‌های اجتماعی آن عبارتند از:
۱. مرگِ تکّثر و فردیت:
مثلاً وقتی فردی درون‌گرا که در انزوا به خلاقیت می‌رسد با برچسبِ کلیِ “ضداجتماع” یا “افسرده” قضاوت گردد، در واقع حقِ منحصربه‌فرد بودن از او گرفته شده است.‌
آیا همه هندوانه ها باید قرمز باشند؟ خیر!

۲. تولید انبوه کلیشه‌های سمی:
فرضا وقتی با قاطعیت می‌گوییم: “تمامی دانش‌آموزانی که نمره پایین می‌گیرند، کودن هستند”، در واقع یک کلیشه ظالمانه ساخته‌ایم. شاید پشت آن نمره، مشکلات خانوادگی، اضطرابِ امتحان، یا حتی یک بیماری پنهان باشد. عمومی‌سازی در اینجا باعث می‌شود ما به جای “حل اصولی مشکل”، با یک برچسبِ “کودنی”، پرونده‌ی استعداد یک جوان را ببندیم

۳. زوالِ گفت‌وگو:
وقتی طرفینِ یک بحث با پیش‌فرض‌های کلی (مثلاً: همه مخالفان من خائن هستند) وارد مباحثه می‌شوند، عملاً گفت‌وگو می‌میرد و جای خود را به تک‌گویی‌های خصمانه می‌دهد. مثلا، در شبکه‌های اجتماعی، به محض اینکه کسی نقدی وارد می‌کند، با برچسبِ کلیِ “مزدور” یا “سایبری” و امثالهم طرد می‌شود؛ در چنین فضایی، تبادل استدلال جای خود را به پرتاب سنگ‌های کلامی می‌دهد.
(خواندن کتاب “مغالطات منطقی” بسیار مفید است)

۴. ساده‌انگاریِ مسائل پیچیده:
مشکلات اقتصادی یا بحران‌های اجتماعی، راه‌حل‌های چندوجهی دارند. عمومی‌سازی باعث می‌شود بسیاری به دنبال راه‌حل‌های جادویی تک‌خطی بگردند که نتیجه‌اش چیزی جز یاس نیست. مثلاً به جای تحلیل ساختارهای پولی و بانکی، تمامِ علتِ تورم را به “فروشندگان طماع” تقلیل می‌دهیم و انتظار داریم با تعزیرات، یک مسئله‌ی کلانِ اقتصادی حل شود.

۵. دوقطبی‌سازی افراطی:
مانند زمانی که جامعه را به دو گروهِ “سنتی” و “مدرن” تقسیم می‌کنیم. این نگاهِ کلی، میلیون‌ها انسانی را که در میانه‌ی این دو طیف ایستاده‌اند و ترکیبی از ارزش‌های هر دو را دارند، نادیده می‌گیرد و باعثِ تقابل‌های بیهوده می‌شود.

۶. توقفِ چرخه‌ی یادگیری:
کسی که مثلا با دیدنِ یک فیلمِ ضعیف از یک کارگردان، حکم می‌دهد که “سینمای آن کشور کلاً بی‌ارزش است”، دریچه‌ی یادگیری و لذت از شاهکارهای دیگرِ آن فرهنگ را به روی خود می‌بندد.

۷. قضاوتِ ناعادلانه و پیش‌داوری:
ما بر اساس رفتارِ یک نفر از یک صنف یا قومیت، کل آن گروه را در دادگاه ذهنمان محکوم می‌کنیم. این بی‌عدالتیِ ساختاری، اعتماد عمومی را نابود می‌کند. مثالِ بارز آن، زمانی است که به دلیل خطای یک پزشک یا یک مأمور پلیس، در فضای مجازی هشتگِ “همه پزشکان پول‌پرست هستند” یا “پلیس دشمن مردم است” داغ می‌شود و خدماتِ هزاران انسان شریف در آن صنف نادیده گرفته می‌شود

۸. رشدِ پوپولیسم (عوام‌گرایی):
بسیارند شعارهای تبلیغاتی که وعده می‌دهند “با فلان رژیم غذاییِ خاص، همه به سلامتِ مطلق می‌رسند”. این ادعا تفاوت‌های فیزیولوژیکی، ژنتیکی و محیطی انسان‌ها را نادیده می‌گیرد و با یک نسخه‌ی عمومی، مشکل آفرین میشود.

۹. خشونت کلامی و فیزیکی:
تاریخ نشان داده که ریشه‌ی اکثر جنگ‌ها، ابتدا با یک عمومی‌سازی شروع شده است. فرضا، در بسیاری از نبردهای معاصر، با برچسب‌زنی‌های دوقطبی و مطلق‌انگاری‌هایی نظیر “حق علیه باطل” یا “نور بر ظلمت”، چنان تصویری از طرف مقابل ساخته می‌شود که دیگر نه یک “انسان”، بلکه یک “شرِ مجسم” دیده شود. این عمومی‌سازیِ نفرت‌محور، همان‌جایی است که وجدان انسانی مصلوب میشود.

۱۰. بحرانِ تخصصِ واقعی:
عمومی‌سازی باعث می‌شود برخی سلبریتی‌ها درباره‌ی همه‌چیز اظهارنظر فنی کنند. این غلبه‌ی سطح بر عمق، میلیون‌ها نفر را بدون تخصص، به مسیر غلط می‌برد. مثلا فلان هنرپیشه در موضوعاتی اظهار نظر مینماید که حتی الفبای آنرا نیز نمیداند!

پیشنهاد پادزهرِ تعمیم
برای رهایی از دام عمومی‌سازی (تعمیم کلی) چند راهکار ساده را می‌توان به‌کار بست:
– کلی نگر اما جزیی بین باشیم 
– توجه به جزییات و ارتباط آنها با کلیات
– توسعه فکر انتقادی و نگاه از زاویای مختلف
– پذیرشِ شجاعانه‌ی “نمی‌دانم”:
در مسائل پیچیده (فنی) گاه اعتراف به اینکه “اطلاعات من برای صدور یک حکم کلی کافی نیست”، بسیار خردمندانه‌تر از پناه بردن به تحلیل‌های جادوییِ تک‌خطی است

نتیجه‌گیری: بازگشت به خردِ کل‌نگر
میبایست از استبداد واژگانی چون “همه”، “همیشه” و “هیچ‌کس” رها شویم. حقیقت، نه در کلی‌گویی‌های بی‌مایه نهفته است و نه در تخصص‌های ذره‌بینی که پیوندشان را با جهان قطع کرده‌اند بلکه نیازمند نگاهی است که ضمن احترام به تخصص، بصیرت کلی و تحلیلِ موردی را فدای راحتیِ ذهن نمی‌کند. برای دیدن جنگل، نباید تک‌تک درخت‌ها را نادیده گرفت، و برای شناخت درخت، نباید از کلِ جنگل غافل شد.
“حقیقت، در جزئیاتِ خاکستری زنده است؛ در سیاه و سفیدِ تعمیم، فقط تعصب می‌روید”

 

امیرعلی متولی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)