
- عنوان:شعر
«از یک، جمعیت»
یکی
در سکوت افتاد.
نه فریادی،
نه نامی
که بر سنگی حک شود.
فقط عددی
که با خطی سیاه
بر دیوار کشیده شد.
گمان کردند
همهچیز تمام است،
که «یک» کم شد
و جمع، آرام گرفت.
اما دیوار
حساب بلد بود.
از شکاف همان خط
سایهها روییدند؛
دو ستون،
سه ستون،
و بعد
جمعیتی که دیگر
در عدد جا نمیشد.
در مرزهای همین خاک
هر سقوط
پلهای شد
برای برخاستن دیگری.
یکی افتاد،
اما زمین
او را تکثیر کرد.
و حالا
در امتداد همان «یک» خطخورده
ما ایستادهایم؛
بینام،
بیچهره،
اما بیشمار.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.