شاهو حسینی

برآمدن و تثبیت هژمونیک جریان‌های فوندامنتال در هر دو صورت‌بندی کلامی (اسلام‌گرایی رادیکال) و سکولار (ایرانیستی، لنینیستی و مائوئیستی) بیش از آنکه محصول صرف قدرت تشکیلاتی باشد، برآیند یک گسست اپیستمی (معرفت‌شناختی) و غیاب یک ذهنیت کوردستانی بنیادین است. این ذهنیت که به لحاظ تاریخی می‌توانست بر شالوده‌هایی چون آزادی‌خواهی آنتولوژیک (وجودی)، تکثرگرایی درون‌ماندگار و مقاومت در برابر ادغام در ساختارهای سلطه استوار باشد، در دوران معاصر با نوعی انسداد و خلاء روبرو شده است.

فوندامنتالیسم در این بافتار، نه یک پدیده بیرونی، بلکه پاسخی برآمده از بحران هویت و انجماد اندیشه است که با مکانیسم انحصارگرایی فکری و طرد دگراندیش، سعی در پر کردن این خلاء معنایی دارد. در واقع، توتالیتاریسم ایدئولوژیک زمانی ردای مشروعیت به تن می‌کند که فرهنگ ذهنی جامعه از توانایی بازتولید کثرت‌گرایی بازمانده و به سمت ساختارهای بستە و تک‌گویه (مونولوگیکال) تمایل پیدا کند. این نوشتار تلاش دارد، به واکاوی این پرسش ‌بپردازد که چگونه خلاء بنیان‌های معرفتی کوردستانی، بستر را برای استیلای روان‌شناختی و سیاسی گفتمان‌های تمامیت‌خواه برون کوردستانی فراهم آورده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)