روش های نیروهای امنیتی برای سرکوب اعتراضات مردم در خیابان ها
در تاریخ معاصر ایران، اعتراضات مردمی اغلب با واکنشهای شدید نیروهای امنیتی مواجه شدهاند. این واکنشها نه تنها شامل سرکوب مستقیم معترضان از طریق خشونت فیزیکی، تیراندازی و بازداشتهای گسترده میشود، بلکه استراتژیهای پیچیدهتری را نیز در بر میگیرد که هدفشان بدنام کردن جنبشهای اعتراضی و توجیه اعمال خشونتآمیز است. بر اساس گزارشها و اعترافات مقامات سابق، نیروهای امنیتی گاه با تزریق عمدی خشونت به اعتراضات، صحنهسازی میکنند تا معترضان را به عنوان عاملان تخریب و اغتشاش معرفی کنند. این روشها شامل آتش زدن اماکن مذهبی مانند مساجد، قرآنسوزی، آتش زدن اتوبوسهای شهری و آسیب رساندن به عابربانکها میشود که سپس به گردن معترضان انداخته میشود. چنین تاکتیکهایی ریشه در الگوهای تاریخی سرکوب دارند و هدفشان ایجاد شکاف اجتماعی، ترس عمومی و مشروعیتبخشی به برخوردهای قهری است. در این مقاله، با استناد به شواهد تاریخی و تحلیلهای اخیر، به بررسی این روشها میپردازیم.
تزریق خشونت و صحنهسازی برای سرکوب
یکی از رایجترین روشهای نیروهای امنیتی برای مهار اعتراضات، تبدیل اعتراضات مسالمتآمیز به صحنههای خشونتآمیز است. این رویکرد، که اغلب “تزریق خشونت” نامیده میشود، شامل نفوذ عوامل امنیتی در میان معترضان و انجام اعمال تخریبی است تا اعتراضات به “اغتشاش” بدل شود. علی شکوریراد، فعال سیاسی اصلاحطلب، در سخنرانی اخیر خود در جمع معاونان ستاد پزشکیان، به این روش اشاره کرده و تأکید میکند که نهادهای امنیتی همیشه خشونت را تزریق میکنند تا آن را بهانهای برای سرکوب قرار دهند. او میگوید: “از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روز به روز هم بدتر شده است.” این ادعا با مقالهای در نشریه دانشگاه امام حسین (وابسته به سپاه پاسداران) همخوانی دارد که به صراحت “کشتهسازی از نیروهای خودی” را یکی از روشهای مهار اعتراضات توصیف میکند. در این الگو، بسیجی یا نیروی انتظامی کشته میشود، اماکن مذهبی یا نمادین آتش زده میشود و این اعمال به معترضان نسبت داده میشود تا برخورد قهری توجیه شود.
این روش در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نیز مشاهده شد، جایی که گزارشهای متعدد از آتش زدن مساجد، سوزاندن قرآن و تخریب اموال عمومی توسط نیروهای امنیتی برای بدنام کردن معترضان حکایت دارند. برای مثال، در روایتهای عینی از شهرهای مختلف، معترضان گزارش دادهاند که نیروهای لباس شخصی با پرتاب مواد آتشزا به مساجد، صحنه را برای سرکوب آماده میکنند. سازمان عفو بینالملل در گزارشی اخیر، این الگو را بخشی از سرکوب سیستماتیک توصیف کرده و تأکید میکند که نیروهای امنیتی از پشتبام مساجد و ساختمانهای عمومی برای تیراندازی به معترضان استفاده میکنند، در حالی که همزمان تخریب این اماکن را به معترضان نسبت میدهند. همچنین، در اعتراضات سراسری، ویدیوهایی منتشر شده که نشاندهنده شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به عابران بیگناه است، که این نیز بخشی از استراتژی ترسآفرینی است.
آتش زدن مساجد، قرآنسوزی و تخریب اموال عمومی
آتش زدن مساجد و قرآنسوزی یکی از حساسترین تاکتیکها برای تحریک احساسات مذهبی جامعه و توجیه سرکوب است. این روش با هدف ایجاد خشم عمومی علیه معترضان طراحی شده و اغلب توسط عوامل نفوذی اجرا میشود. در اعتراضات اخیر، گزارشهایی از شکستن شیشههای مساجد، پرتاب مواد آتشزا به داخل شبستان و سوزاندن قرآنها منتشر شده که مقامات رسمی آن را کار “اغتشاشگران” میدانند، اما تحلیلگران مستقل آن را بخشی از پروژه سرکوب میبینند. مشابه این الگو در اعتراضات گذشته نیز تکرار شده؛ برای نمونه، در حوادث کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸، اتوبوسی در خیابان نصرت آتش گرفته شد که شکوریراد آن را کار نیروهای امنیتی میداند.
آتش زدن اتوبوسهای شهری و آسیب به عابربانکها نیز بخشی از این استراتژی است. این اعمال تخریبی، اعتراضات را از حالت مسالمتآمیز خارج میکند و به نیروهای امنیتی اجازه میدهد با ادعای “حفظ امنیت عمومی” وارد عمل شوند. در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۴۰۴، گزارشهای متعدد از آتش زدن اتوبوسها توسط لباس شخصیها وجود دارد که سپس به معترضان نسبت داده شد. سازمان دیدهبان حقوق بشر این روش را “استفاده از سلاحهای ساچمهای و ضربوشتم” همراه با تخریب عمدی توصیف کرده است.
مورد خاص سال ۱۳۸۸: اعترافات احمدینژاد
یکی از برجستهترین مثالها، اعتراضات پس از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ است. محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت، سالها بعد اعتراف کرد که آتش زدن بانکها، اموال عمومی، مساجد و حتی قرآنسوزی کار “باندهای امنیتی” بوده تا بهانهای برای سرکوب معترضان فراهم شود. او در مصاحبهای گفت: “پاره کردن عکس خمینی، آتشزدن بانکها، تخریب اموال عمومی و خصوصی کار باندهای امنیتی بوده به منظور دادن بهانه لازم برای سرکوب اعتراضات مردم.” این اعتراف، که در ویدیوها و گزارشهای متعدد ثبت شده، نشاندهنده عمق این استراتژی است. در آن سال، اعتراضات تاسوعا و عاشورا با سرکوب خونین همراه بود و نیروهای امنیتی از گاز اشکآور، گلولههای لاستیکی و تیراندازی مستقیم استفاده کردند، در حالی که تخریب اماکن مذهبی را به معترضان نسبت دادند.
شکوریراد نیز به این دوره اشاره کرده و میگوید احمدینژاد خود اعتراف کرده که این اعمال کار نیروهای امنیتی بوده. این الگو در سالهای بعد تکرار شد، مانند کشتهسازی در مورد روحالله عجمیان در اعتراضات ۱۴۰۱، که شکوریراد آن را “طراحی قبلی” برای مرعوب کردن جامعه میداند.
تحلیل و نتیجهگیری
این روشها بخشی از یک سیستم سرکوب چندلایه هستند که از تیراندازی مستقیم تا صحنهسازیهای رسانهای را شامل میشود. هدف نهایی، نه تنها خاموش کردن اعتراضات، بلکه حفظ قدرت از طریق ایجاد نفرت دوقطبی و ترس است. شکوریراد هشدار میدهد که چنین کشتارهایی، مانند آنچه در دی ۱۴۰۴ رخ داد، “سیاهترین روزهای تاریخ ایران” را رقم زده و زخمهای عمیقی بر جای میگذارد که بدون پذیرش حقیقت و پاسخگویی، التیام نمییابند. گزارشهای بینالمللی نیز نشان میدهند که این الگوها از دهه ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۴ تغییر چندانی نکرده و شامل استفاده از سلاحهای جنگی، قطع اینترنت و کشتهسازی است.
در نهایت، این استراتژیها نه تنها اعتراضات را سرکوب میکنند، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی را نابود میسازند. برای خروج از این چرخه، نیاز به شفافیت، پاسخگویی و اصلاحات ساختاری است، در غیر این صورت، نارضایتیهای انباشتهشده به اعتراضات بزرگتری منجر خواهد شد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.