شاید تا امروز روشن شده باشد که پروژه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران ــ که صدها میلیارد دلار هزینه‌ی مستقیم و غیرمستقیم بر کشور تحمیل کرده ــ از چه ریشه‌هایی تغذیه می‌کند. سال‌ها پیش توضیح داده بودم که زوال منابع سنتی قدرت در ایران، نظام سیاسی را ناگزیر به نوعی «جهانی‌شدن» می‌کند تا این زوال را با جایگزینی منابع جدید جبران کند. در همان زمان نشان دادم که چگونه دو دینامیک هم‌افزا، سطح خشونت در ایران را به‌طور ساختاری افزایش می‌دهند:
۱) ریزش پایگاه اجتماعی طبقه‌ی حاکم،
۲) تعمیق شکاف میان طبقه‌ی حاکم و طبقه‌ی محکوم.

نظام سیاسی برای حفظ ثبات، ناگزیر به توسل هرچه بیشتر به خشونت است، و این خشونت خود به دینامیکی فزاینده برای تشدید خشونت بدل می‌شود.

پیش‌تر نیز اشاره کرده بودم که برنامه‌ی هسته‌ای ایران، به‌عنوان یکی از پایه‌های «جهانی‌شدن» نظام ــ در کنار گسترش مداخلات منطقه‌ای و توسعه‌ی نفوذ سپاه قدس ــ در اصل برای تأمین منبعی جهت تداوم قدرت نظام اسلامی طراحی شده است. همچنین آشکار بود که این برنامه، سفره‌ای گسترده بود که از آن هم اروپا تغذیه می‌کرد، هم روسیه و چین، هم کشورهای منطقه (با ملاحظات امنیتی)، هم ایالات متحده، و البته خود ایران.

اکنون زمان آن رسیده است که چک برنامه‌ی هسته‌ای برای بقای نظام اسلامی نقد شود. این برنامه را می‌توان به بهای جلوگیری از حمله‌ی نظامی فروخت. معادله ساده است: برنامه‌هایی نظیر پروژه‌ی هسته‌ای، برای نظام اسلامی یک «کالا» هستند ــ همانند گروگان‌گیری، ترورهای برون‌مرزی، یا شبکه‌ی نیروهای نیابتی ــ که می‌توانند در زمان مقتضی به غرب فروخته شوند، مشروط بر آنکه غرب چشم خود را بر عملکرد داخلی حکومت، سرکوب مردم بی‌گناه، کشتار غیرنظامیان و نقض گسترده‌ی حقوق بشر ببندد.

این گزاره بارها از زبان آن پیرمرد شیطان‌صفت شنیده شد که «غرب پس از حل پرونده‌ی هسته‌ای، به سراغ مسائل حقوق بشری خواهد آمد». معنای این سخن روشن است: برنامه‌ی هسته‌ای نه یک پروژه‌ی دفاعی، بلکه خاکریزی سیاسی برای مصون‌سازی رژیم در برابر پاسخ‌گویی نسبت به کشتار مردم غیرنظامی است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)