به نام خدا
گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار
این نامه را دردمندانه و غمگسارانه برای هممیهنان داغدار و سوگوار خود مینویسم؛ به مثابۀ مرهمی بر روح مجروحشان، تسکینی برای اندرون اندوهگینشان، و پاسخی بر پرسشهای جانکاهشان.
سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر او رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست
جمهوری اسلامی ایران چهل سال است باد کاشته و اینک طوفان درو میکند. طایفهای نیست که زخمی از این حاکمیت ظالم نخورده باشد: پیشهوران، دانشگاهیان، کارگران، زنان، بازرگانان، روحانیان و روشنفکران. و شگفت نیست که خشم فروخورده ناگهان بدل به فریاد شود، اعتراضات خیابانها را درنوردد و کشوری را فرا گیرد.
نه گل از دست غمت رُست و نه بلبل در باغ
همه را نعرهزنان جامهدران میداری
وقتی در سال ۱۳۷۸ دانشجویان کوی دانشگاه به تیغ تطاول فروکوفتـه شدند و صداوسیما پردۀ تزویر افکند و قوه قضائیه ریش سربازی را به تمسخر گرفت؛
وقتی در خرداد ۱۳۸۸ تقلب شد، معترضان ضربوشتم دیدند و دلسوزان به حصر و حبس رفتند؛
وقتی مهسا (ژینا) جان باخت و جنبش «زن، زندگی، آزادی» به خون کشیده شد؛
وقتی بر چهرۀ دخترکان نازنین اسید پاشیدند و «مأموران معذور» نشانی از مجرمان نیافتند؛ صدای ما در تقبیح این جنایات از مریخ گذشت و به مشتری رسید.
تا آنکه شورش دیماه ۱۴۰۴ فرارسید که از لونی دیگر بود. کالا گران شد و ریال ارزان. بازار به تنگنا افتاد. اصناف به اعتراض برخاستند و گامی نمانده بود که امتیاز بگیرند…
اما ناگهان ارتجاع سلطانی و تروریسم آلبانی – پهلویپرستان صهیونیست و مجاهدین موسادی – خشونت را به خیانت آمیختند و آن خیزش مدنی را به عفونت نفوذ خود آلوده کردند. بانک و بازار و منبر و محراب را سوزاندند تا مستبدان را برانگیزند (و همین را میخواستند) که خشک و تر را با هم بسوزانند و دیماهی خونین و تاریک در تاریخ ایران رقم بخورد.
نفرین و نفرت باد بر همۀ بانیان و آمران و عاملان و حامیان این جنایات؛ چه آنان که راه نفس مردم را بستند و چه آنان که برای تاج و تخت بر سر جان مردم معامله کردند.
نه دل گرفته که اینک گرفته راه نفس
نه برق اشک که از دیده میجهد آذر
اکنون همۀ ما داغداریم؛ بر گلهای پرپر شدۀ بوستان زندگی اشک میباریم و در پی حکمت و عدالتی هستیم که ایران را از ائتلاف زور و تزویر برهاند.
اما همه میدانیم: از بیگانگانِ دشمن سوگندخورده کمک خواستن، سررشتۀ خویش گم کردن است، به جیب اندرون مار پروردن است، اگر براندازی است، اگر اصلاح است، اگر نقد یا سازش است، این مردم رنجدیدۀ ایراناند که آن را سامان خواهند داد، نه عافیتگزینان غربنشین و نه اوباشان بیآبرو.
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت بر بیگانه روم
با همۀ اینها، ناصحانه و نومیدانه حاکمان را فرامیخوانم که صدای مردم- صدای خدا- را بشنوند و به سلاح و حرامخواری دل خوش نکنند.
اما مردمِ رنجکشیده نباید از اعتراض عدالتخواهانه واپس بنشینند؛ باید آنقدر بکوبند تا فتح باب شود و خواب ظالمان آشفته گردد.
از نخبگان سیاست و معرفت، اساتید دانشگاه، روحانیان مردمی میخواهم پیشگام اعتراضات آرام و بیخشونت شوند و پیش از آنکه آتش زیر خاکستر شعلهور شود گفتمان صلح و آشتی را زنده کنند.
ما انقلاب خونین را آزمودهایم و دیگر از آن اژدهای آدمخوار استقبال نمیکنیم.
سعدیا دور عشقبازی رفت
نوبت عاقلیست یکچندی
کلید رستگاری ما نه در انبان صهیونیستهاست نه در دست تروریستها؛ در دست خود ماست.
راه ما راه اعتراض مشروع، نقد صریح، و اتکای به نیروی مردم است.
و نصرت خدا با متوکلان است.
بهمنماه ۱۴۰۴

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.